سلام دوستان گلم <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

كودتاي 28 مرداد 32 از منظري ديگر

 

با تبريك ميلاد با سعادت مولود كعبه؛ يكبار ديگر با فرا رسيدن سالروز 28 مرداد ؛ توجه علاقمندان به مباحث سياسي – تاريخي به اين حادثه غمبار تاريخي معطوف گرديد.

بحث پيرامون 28 مرداد و حدوث كودتاي انگليسي – امريكائي از منظر هاي مختلف طرح و بررسي شده است. در كنار كتابهاي فراوان و مقالات زياد در سطح مطبوعات و بحثهاي انديشمندان و مورخين از منظر هاي مختلف كه توام با حق و ناحق گوئي ؛ حقيقت و تحريف ، بوده است در سطح وبلاگها و سايتهاي متعدد اين موضوع مورد مداقعه و توجه بوده است. هر كس از زاويه نگاه حزبي يا صنفي يا ايدئولوژيكي به آن پرداخته و با ارائه مستنداتي حرف و نظر خود را بيان كرده است.

اينجا قصد ندارم اصل واقعه رو بازگو كنم يا علل و عوامل انرا بررسي كنم. كاري هم ندارم كه ديدگاههاي مختلف به اين مسئله چگونه پرداختند و اختلاف نظر ها بر سر چه بوده و كدام شكسيت مقبول يا مطرود است. اصلا طرح اين موضوع را از اين زاويه يك انحراف از مسئله اصلي ميدانم.

وقتي موضوع از نظر تاريخي مورد بحق قرار ميگيره قطعا قضاوتي رو هم بدنبال داره و همين ابتداي جدل و كشمكش هائي است كه مارو به جائي رهنمون نيست. چه بسا از طريق كساني هم تعمدا اين موضوع از اين منظر دامن زده بشود تا اصل ماجرا مورد غفلت و فراموشي قرار بگيرد. خب نتيجه اينگونه بررسيها منجر به اين ميشود كه عده اي هم موضوع رو تاريخي و مربوط به گذشته ارزيابي كنند و بگويند چرا بايد امروز بخاطر ديروز خراب بشود و يا بخاطر گذشته تاريخي مورد مجادله؛ فرداي بهتري كه ميتوانيم داشته باشيم رو تحت تاثير قرار بدهد و خلاصه آينده بخاطر گذشته تخريب بشود. . نفرتي از گذشته يا بخاطر گذشته مبناي تصميم گيري در حال يا آينده بشود.

من اصلا قصد ندارم در مورد گذشته بحثي كنم كه در چارچوب گذشته خاتمه پيدا كرده  ؛ بلكه قصد دارم از زواياي تاريخ گذشته استفاده كنم امروزمان را تحليل كنم تا آينده تكليفمان روشن باشد. بحث من بحث حقانيت آيت الله كاشاني يا دكتر مصدق نيست . صحبت از تقابل ملي گرائي با اسلام خواهي هم اينجا نيست. قصد من اين نيست كه ببينيم مصدق و جبهه ملي راه درست را انتخاب كردند يا آيت الله كاشاني . در مورد حقانيت يك جريان و يا درستي نقش و عملكرد هر كدام از شخصيتهاي تاريخي ما كتب و اسناد و مدارك فراواني هست كه به تجزيه و تحلي انها پرداخته. البته در اينكه 28 مرداد پاسخي بود به روح استقلال طلبي ملت ايران نه واكنشي در قبال احساس خطر نسبت به ميراتخواري قدرت . اسناد مكاتبات بين شخصيت ها و چهره ها و احزاب و گروهها خود بقدر كافي بيان كننده آن هست. تلاش نكنيم با تحليل هاي انچناني تهمت هاي ناروا را در تاريخ نثار اين يا ان كنيم.

من به صحنه اين وقايع كار ندارم نگاه من به پشت اين صحنه است. نگاه من به عواملي است كه اين چنين صحنه آرائي كردند. حرف من در مورد دخالت بيگانگان در امور داخلي كشورمان است كه گذشته رو به اوضاع امروز و امروز را به وضعيت ما در آينده به هم متصل ميكند.

البته وقتي از مداخله بيگانگان در تعيين سرنوشت كشور حرف ميزنيم ؛ اشاره به يك حادثه در تاريخ نيست كه نتيجه طرح ان اين شود كه تا كي بايد بخاطر يك واقعه تالخ تاريخي يك نفرت ملي ادامه يابد و امروز به سرنوشت يك ملت گره بخورد.

اينكه دخالت انگليس و امريكا در واقعه 28 مرداد رو يك حادثه تاريخي مربوط به سال 32 بدانيم و انرا تمام شده تلقي كنيم از يكسو خود خطائي آشكار است و از سوي ديگر مسئله مهمتر اينست كه نگرش خود بيگانگان و رفتار سياسي آنان را بطور تك بعدي مورد توجه قرار دادن نيز خطائي است كه امروز اين گونه نگرش در تعيين سرنوشت ما نقش تعيين كننده دارد.

اينكه انگلستان يا امريكا در امورداخلي ما دخالت كردند يا ميكنند از منظر انها يك مورد طبيعي است. اما نكته اينجاست كه انها دخالتي را انجام بدهند ولي همواره انرا كتمان كنند . موضوع مهم اين نكته است كه از آن غافل شديم. نكته قابل توجه در ائتلاف انگليس و امريكا در بازگرداندن رژيم پهلوي اين نبود كه انها ضد مصدق بودند و يا ضد كاشاني يا طرفدار يكي عليه ديگري . انها ضد هر دو بودند و ضد يك اقدام مشترك هر دو شخصيت. البته جدائي ايندو شخصيت از هم كمك بزرگي براي موفقيت طرح عملياتي انها شد ولي اصل ماجرا به نظر من دو نكته بود يكي استقلال طلبي از بيگانگان و دومي طرد اسرائيل كه هر دو موضوع وجوه مشترك كاشاني و مصدق بود. تاريخ نويسان بر وجوه افتراق اين دو تاكيد ميورزند و من بر وجوه اشتراكشان. اين يك نكته و نكته ديگر اينكه انگليس و خصوصا امريكا در تعامل با ساير كشورها منجمله ايران در تاريخ روابطش دودوزه بازي ميكرد . اين نكته كليدي و مهمي است كه تا امروز هم ادامه دارد و ريشه نفرتها نيز همين نكته است. درست است كه با كودتا ملت ايران را تحقير كردند . اما نفرت ما منحصر به پيدايش يك تحقير تاريخي نيست. رخي گزارشات غربي ها نيز با طرح موضوعات انحرافي قصد دارد كه اذهان را به سمت اختلافات داخلي سوق دهد.

آقاي ويلبر در صفحه 4 گزارش خود مينويسد كه معاون وزارت خارجه امريكا در مارس 1953به اين نتيجه رسيد كه دولتي بايد جايگزين دولت مصدق شود كه در تركيب آن اثري از افرارد جبهه ملي نباشد. اين همان سوق دادن افكار عمومي بسوي انحراف است.بحث بحث جبهه ملي نبوده است. بحث بالاتر از اين قضاياست. وگرنه همين امريكائيان بودند كه براي نجات شاه بختيار را كه عضو جبه ملي بود بعنوان محلل بر سر كار مياورند !!!!

بحث اصلي اين بود كه پيروزي نهضت ملي نفت، انتظارات جديدي را در داخل و خارج از كشور نسبت به تجديد نظر پيرامون مسئله شناسايي اسرائيل به وجود آورد. اين مسئوليت بيش از همه متوجه آيت اللّه كاشاني - رهبر مذهبي نهضت - بود كه سابقه اي طولاني در مبارزه با استعمار داشت و از حاميان واقعي فلسطين محسوب مي شد. از جمله تقاضاهاي فسخ شناسايي اسرائيل، ارسال نامه استادان و علماي دانشگاه الازهر قاهره بود كه از وي مي خواستند تا دولت ايران را نسبت به پس گيري شناسايي دولت اسرائيل متقاعد سازد. دولت مصدق به افكار عمومي مردم مسلمان ايران و جهان پاسخ مثبت داد و در تاريخ 15 تيرماه 1330 شناسايي دوفاكتوي اسرائيل را پس گرفت و كنسولگري ايران را در اسرائيل منحل كرد.
يك روز بعد مذاكراتي در مجلس شوراي ملي بين رضا رفيع - نماينده مجلس - و باقر كاظمي - وزير امور خارجه دولت مصدق - انجام گرفت. رفيع ضمن اشاره به سخنان كاظمي درباره روابط خارجي ايران، خطاب به او مي گويد:
راجع به مسائل زيادي سخن گفتيد، ولي راجع به اسرائيل و بني اسرائيلي ها صحبتي نكرديد. مردم منتظر هستند بدانند كه دولت چه اقدامي در اين زمينه انجام داده است؟
باقر كاظمي در پاسخ به پرسش رفيع مي گويد: بنده تصور مي كردم در اين موضوع محتاج نباشد عرض بكنم؛ به جهت اينكه دولت ايران ديروز تصميم خودش را اجرا كرد و ژنرال كنسولگري را كه در بيت المقدس بود، منحل كرد و رسيدگي به كار آنجا را محول كرد به عمان و از اين طرف هم دولت مصمم نيست راجع به شناسايي رسمي اسرائيل اقدام ديگري بكند و نماينده هم از اسرائيل قبول نكردند و نخواهند كرد. 16
قطع روابط سياسي ايران و اسرائيل بازتاب گسترده اي در محافل داخلي و خارجي داشت. سياستمداران و شخصيت هاي برجسته كشورهاي عربي و روزنامه هاي عربي از نهضت ملي ايران به نيكي ياد كردند و زماني كه مصدق در راه بازگشت از امريكا وارد مصر شد، به گرمي مورد استقبال قرار گرفت. در اين ميان، محافل مذهبي - سياسي ايران بيش از ديگران از اين رويداد خوشنود شدند. آيت الله كاشاني در مصاحبه با روزنامه نگاران، خرسندي خود را از قطع روابط ايران و اسرائيل چنين ابراز كرد:
ما شناسايي خود را از دولت يهودي اسرائيل پس گرفتيم؛ چون حكومت سابق ايران كه يك دولت انگليسي بود، اسرائيل را به رسميت شناخته بود و اكنون همه كشورهاي اسلامي و عربي بايد براي درهم شكستن اسرائيل و بازگشت شهرهايي كه اسرائيل غصب كرده به صاحبان واقعي آن، هماهنگ شوند. (عليرضا ازغندي. روابط خارجي ايران. تهران، نشر قومس، .1376 ص .411).

اين يك نكته بود که محصول وحدت نيروها بود (و من قصد ندارم بگويم که کودتا بعنوان محصول تفرقه ميان نيروها بود و عواملش چه بود . چون برخی از اين عوامل تبيين شده و بعضا برجسته ترين انرا در درخواست افزايش اختيارات از سوی مصدق دانسته اند که در قالب يک لايحه ارائه شد وادامه همين روند به جدائی مطلق کشيده شد. شما اگربه جدول روزشمار کودتا نگاه کنيد که بعدا به اين متن اضافه ميکنم. ميبينيد که کودتا نه عليه مصدق يود نه عليه ايت الله کاشانی بلکه ضربه ای بود به تفکر بيگانه ستيزی و حاکميت ملی . دسيسه ای بود عليه دولت و مجلس.  و نطفه کودتا در عصر وحدت نيروهای نهضت ملی شدن نفت بسته شد نه در دوران افتراق و جدائی نيروها و تنها اين تفرقه و جدائی به قدرت مقابله با کودتا لطمه زد که اين نکته از نامه کاشانی به مصدق روز قبل از کودتا و پاسخ او آشکار ميشود.) و نكته ديگر که مهم است و بيشتر مورد تاکيد من است دودوزه بازي امريكا در اين ايام بود. در حاليكه امريكا در نوامبر 1952 در مذاكرات نفت با ايران بود؛ در همين زمان با همكاري انگليس در تدارك كودتا عليه ايران بود. و در اين راستا پروژه آژاكس را هدايت ميكرد و شبكه BEDMAN را راه اندازي مينمود.(كتاب تاريخ محرمانه كودتا نوشته ويلبر).

در حاليكه در 1954 آلن دالس رئيس سرويسسيا در زمان كودتا در جمع فارغ التحصيلان دانشكده حقوق دانشگاه شيكاگو سخن ميگويد اظهار ميدارد: "در روابط بين المللي ما قوانين و اصول عرفي را رعايت كرده و در امور داخلي كشورهاي ديگر دخالت نميكنيم. ما معتقديم كه بايد به نهادهاي قانوني و سياسي ديگران احترام گذاشت و آنها در سرنوشت سياسي خود مختار و آزاد باشند. !!!!"

اين اظهارات را در كنار اقدامات امريكائيان قرار دهيد كه در اوريل 1953 ويلبر عازم نيكوزيا ميشود تا با سرويس اطلاعاتي انگليس و رايزن آنا نورمن دوبي شاير طرح دقيق عملياتي برنامه كودتا را بريزند. (ص 5 گزارش ويلبر) !!!!!

ميبينيد كه اين حوادث صرفا پيشامدهاي تاريخي نيستند كه تنها موجب گسست عميق نيروهاي سياسي شود اين استمرار نقش يكسان تاريخي است كه مانع وحدت و وفاق ملي ميشود. اختلاف بر سر برداشت و ديدگاه پيرامون يك حادثه نيست كاركرد مستمر يك جهت گيري و ايدئولوژي است كه بجدائي و تقابل ميانجامد. لذا اينده قرباني ديروز نيست قرباني امروز هم هست .

حتما كتاب پيروزي بدون جنگ نيكسون را خوانده ايد. وقتي نيكسون در طراحي عمليات پنهان سخن ميگويد و بر ضرورت ان اصرار ميورزد از پرداختن دلار براي تاثير گذاري مطبوعات روي مردم حرف ميزند و از 28 مرداد بعنوان يك نمونه موفق ياد ميكند كه نميشد آشكارا انرا بيان كرد. و نگاه كنيد به مصوبه امروز كنگره امريكا براي تاثير گذاري بر افكار عمومي ملت ايران . ببينيد اين استراتژي امريكا در ديپلماسي اش است كه نفرت انگيزه نه اون حادثه يا نقش امريكا در اون حادثه بخصوص.

شما ببينيد وقتي امريكا در مذاكرات تنظيم بيانيه الجزاير در ماده يك تصريح ميكند كه امريكا تعهد ميكند  كه در امور داخلي ايران دخالت نكرده و نميكند. عملا دخالت خود در كودتاي 28 مرداد را در سالهايا اخير هم نفي ميكرد و فريب ديپلماتيك يك رويه ثابت براي امريكائيان هست؛ ميتوان نفرت از روحيه مداخله جويانه را تنها منحصر به سالهاي 32 دانست؟ نميدانم البرايت با چه روئي از دخالت در كودتاي 28 مرداد سخن ميگفت.

دليل دشمني ملت ايران امروز از امريكا همين دخالتهاي نارواست . مشكل ما با امريكا مشكل تقابل انها با ماست. حتما فراموش نكرديد كه در زمان كارتر در حاليكه پيام دوستي براي امام راحل ميفرستند همزمان تهاجم نظامي به طبس را طراحي كرده اماده نموده است. آيا باز هم ميتوان گفت تا كي بايد هزينه مرگ بر امريكا بخاطر يك كودتاي تاريخي در 28 مرداد 32 را پرداخت؟

اري كودتا در شيلي يا اسپانيا يا افريقاي جنوبي يكبار اتفاق افتاد و تمام شد ولي دسيسه چيني امريكا در تقابل با ايران يك استراتژي مستمر و ادامه دار است.به گفتگوهاي شوراي روابط خارجي امريكا نگاه كنيد ببينيد كه چگونه  در همين زمان كه از ديپلماسي چند جانبه اروپا با ايران در خصوص مسائل هسته اي سخن ميگويد در توافق با اروپا خواهان تاخير انداختن نتيجه مذاكرات ميشود تا هم سوخت به نيروگاه هسته اي بوشهر نرسد و هم اميد بسته با تغيير رژيم ؛ دولتي روي كار بياد كه بدنبال انرژي هسته اي نباشد.

بنابراين اين تحليل اشتباهي است كه مرگ بر امريكا را معطوف به حادثه دردناك 28 مرداد 32 بدانيم كه تمام شده است. خير مرگ بر امريكا يك مطالبه مستمر تاريخي است از گذشته تا حال و در ادامه چنين روندي تا آينده.

 

در اينجا خلاصه ای از مطالب گزارش دکتر دانلد . ان . ويلبر را می خوانيد:

http://www.bbc.co.uk/persian/news/030819_la-cy-mordad1.shtml

برای مطالعه شبکه هاي اطلاعاتي بريتانيا و ايالات متحده آمريکا در ايران  نگاه کنيد به :

http://www.shahbazi.org/pages/Reporter0.htm

و نيز برای مطالعه اسناد سازمان سیا (CIA): کودتای 28 مرداد 32  نگاه کنيد به : 

http://www.chebayadkard.com/chebayadkard/sokhan/20040725/asnad-cia7.htm

 در اين مجموعه اظهارات چرچيل در کابينه مورخه ۲۵ اوت ۱۹۵۳ آمده که گفته است:

(برای امريکائی ها بسيار آسان خواهد بود با جزئی مبلغی که خرج کرده اند تمام منافع سالها زحمت انگليس در ايران را به جيب خود بزنند !)

 

/ 0 نظر / 2 بازدید