سلام بر دوستان گلم <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

حرف امروز چند کلمه در مورد شيخ شهيد مشروطه مشروعه است. ديروز سالروز شهادت آيت الله شيخ فضل الله نوری رهبر مشروطه مشروعه بود.

شيخ فضل الله نوري در سال 1259 هجري قمري در نور متولد شد و تحصيلات تكميلي خودش رو در نجف ادامه داد. در سال 1292 هجري به سامرا مهاجرت كرد و از شاگردان مبرز و درجه يك ميرزاي شيراز قهرمان مبارزه با استعمار انگليس به حساب مي آمد.

            مبارزات شيخ فضل الله نوري منحصر به قضاياي مشروطيت نبود. روحيه بيگانه ستيزيو توجه به مصالح امت اسلامي به زمانهاي ما قبل آن بر ميگردد. آنگاه كه نقش و اثر تعيين كننده شيخ را در طرح سئوال از استاد بزرگوارشآيت الله احياگر و مجدد ميرزا حسن حسيني شيرازي مرجع روشن ضمير و قهرمان مشهور مبارزه با استعمارگر پير انگليس، در مورد ترتب مفاسد بر حمل اجناس از بلاد كفر، از مرجعيت و انتشار پاسخ آن مرجع فرزانه را در مبارزه با نفوذ نارواي اقتصادي بيگانگان خصوصا انگلستان توسط اين شاگرد مبرز مي بينيم و توجه ميكنيم كه نظرات شيخ مورد تصديق و تاكيد كامل آن مرجع بزرگوار قرار ميگيرد كه حاول شصت سئوال و جواب است كه در رساله جوابيه از سوي شيخ براي مقلدين منتشر ميشود.و اين اقدام كه در سال 1306 اتفاق افتاد بلحاظ تاريخي به سه سال قبل از نهضت تنباكو برميگردد كه تاريخ وقوع تحريم تنباكو بر اساس فتواي ان مرجع بيدار در 1309 بود.

نهضت تنباكو كه در واقع از صدور و انتشار اين فتاوا نشات گرفت از سطح مجالس علما به جلسات عمومي سرايت كرد و جامعه را فرا گرفت. فضاي جامعه بگونه اي بود كه در تاريخ 20 رمضان 1308 هجري برابر با 29 آوريل 1891 يك انگليسي طي نامه اي به ساليسبوري در مورد وعظ و خطابه روحانيون و مجالس مذهبي ايران عليه جريان سلطه اقتصادي اجنبي ، نوشت:

" ملايان متعصب همه جا عليه تسليم مسلمانان به كفار وعظ ميكنند و گويند تجارت معدن، بانك، جاده و دخانيات را به اروپائيان فروخته اند . چه ديدي كشتزارهاي غله و زنان مسلمان را هم ببرند." (تاريخ تحولات سياسي ايران / دكتر موسي نجفي/چاپ دوم/ ص 182)

                                  

شخصيتی که قلم بدستان غرب زده و شرق زده روشنفکر برای تخطئه و بد نام کردن رهبران واقعی انقلاب مردمی ايرانيان مسلمان - که سعی در رهائی از سلطه زورگويان استدادی و پرهيز از تجددگرائی ضد دينی بود داشتند - از هيچ کوششی دريغ نورزيدند .

شيخ شهيد فضل الله نوری در اين عرصه بيشتر از ديگر رهبران مردمی در انقلاب مشروطيت مورد حقد و کينه ورزی قرار گرفت . زيرا او با فراست و هوشمندی خود چهره واقعی فرنگ برگشتگان روشنفکر نما رو شناخته و رسوا کرده بود. بنابر اين خشم انان از شيخ کاهش نيافت و هم اکنون نيز در کتب مختلف خود چهره حقيقی اين روشنفکر دينی رو مورد هتاکی و بی احترامی قرار ميدهند.

 

روزی او را انگليسی و روز ديگر او را روسی ناميدند . گاهی او را قدرت طلب و رياست مدار و گاهی درباری و رشوهخوار معرفی کردند. عده ای هم او را مخالف نهضت مشروطه و هوادار استبدار ناميدند. تا سرانجام بر دارش کشند.

در حاليکه با بررسی اعمال و گفتارش؛ نظرات و اعترافات دشمنانش نحوه شهادتش و نظرات بزرگان ملت در حقش همه حاکی از شخصيت موثر او است.

الف) شيخ شهيد از منظر مخالفانش:

نويسنده كتاب ايدئولوژي مهضت مشروطه در صفحه 429 جلد اول كتابش در مورد شيخ فضل الله نوري مينويسد:

"متفكر مشروطيت مشروعه شيخ فضل الله نوري از علماي طراز اول كه پايه اش را در اجتهاد اسلامي برتر از طباطبائي و بهبهاني شناخته اند..... اگر چند ماهي در عتبات توقف كند شخص اول علماي اسلام خواهد شد. چه هم حسن سلوك دارد و هم مراتب علميه و هم نكات رسالت را بهتر از ديگران داشت..... در آغاز مشروطيت شيخ فضل الله با ساير روحانيون مشروطه خواه همفكر و همقدم بود ...پس از پيشرفت مشروطه و باز شدن مجلس ديگران هر يكي بهره اي جسته به كناري رفتند ولي دو سيد و شيخ همچنانماندند. چون مشروطه را پديد آوردنده خود ميشماردند از نگهباني باز نمي ايستادند. ولي حاج شيخ رواج شريعت را مي طلبيد."

كسروي نويسنده كتاب تاريخ مشروطه مينويسد:

"اين حقيقت تلخ است كه با شروع مخالفت شيخ با مشروطه خواهان بسياري از علماي اسلامي نيز كه ديروز در راه استواري مشروطه با همه توان و نيرو مبارزه ميكردند راه خود را از عناصري كه خود را آزاديخواه و مشروطه خواه ميخواندند جدا كردند و به مخالفت با آنان برخاستند تا آنجا كه ازعلماي اسلام هيچ كس نماند در ميان مشروطه خواهان مگر آنانكه به يكباره ره از پيشه و درامد و شكوه آن چشم پوشيدند."

  ب) ديدگاه شيخ فضل الله نوري:

شيخ فضل الله نوري نخستين عالم اسلامي دوران بود كه به نقشه استعمار براي اسلام زدائي و برقراري حكومت لائيك تحت پوشش مشروطه و قانون اساسي پي برد و سعي كرد تا اجازه ندهد ملي گرائي بجاي اسلام گرائي بنشيند و به نام آزادي و دموكراسي ؛ بي بند و باري غربي در جامعه اسلامي ايران حاكم شود. با وجودي كه اصول اول و دوم متمم قانون اساسي كه مورد درخواست شيخ بود ، اصولي كه شاه را ملزم به قبول  و ترويج مذهب حقه جعفري ميكرد و نظارت فائقه پنج تن از فقهاي جامع الشرائط و عارف به زمان را براي هميشه بر كليه قوانين مطروحه به رسميت ميشناخت؛ علت مخالفت شيخ را با مشروطه از زبان خودش بخوانيد:

".... بعد همينكه مذاكرات مجلس شروع شد و عناوين دائر به اصل مشروطيت و حدود آن در ميان آمد از اثناء نطق ها و لوليح و جرايد ؛ اموري به ظهور رسيد كه هيچ كس منتظر نبود و زايدالوصف مايه وحشت و حيرت رؤساي روحاني و ائمه جماعت و قاطبه مقدسين و متدينين شد. از آن جمله در منشور سلطاني كه نوشته بود مجلس شوراي ملي اسلامي داريم ، لفظ اسلامي گم شد و رفت كه رفت ....و ديگر در موقع اصرار دستحط مشروطيت از اعليحضرت اقدس همايوني شاهنشاه ... در حضور هزار نفس بلكه بيشتر صذيحا گفتند : ما مشروعه نميخواهيم .

شما كه بهتر ميدانيد كه دين اسلام اكمل اديان و انم شرايع است. و اين دين دنيا را به عدل و شورا گرفت . آيا چه افتاده است كه امروز بايد دستور عدل ما از پاريس برسد و نسخه شوراي ما از انگلستان بيايد؟ ...

من آن مجلس شوراي ملي را ميخواهم كه عموم مسلمانان آن را ميخواهند . به اين معني كه البته عموم مسلمانان مجلسي ميخواهند كه اساسش بر اسلاميت باشد و بر خلاف قرآنو بر خلاف شريعت محمدي و بر خلاف مذهب مقدس جعفري ، قانوني نگذارند. من هم چنين مجلسي ميخواهم." (روزها ورويدادها ج2ص862)

در جاي ديگر مكتوبات خود مينويسد: " خدا گواه است كسي ضديت با عدل ندارد و چه شده است كسي كه اول مقدم در اين امور بوده است ، اقدام بر ضديت يا تخريب اين اساس مقدس معدليت را قصد كند كه نه عقلا و نه شرعا جائز بلكه حرام است. مقصد تطبيق اين مجلس است با قانون محمدي....."

ج) افتخارات شيخ شهيد:

در شرائطي كه پرچمداران مشروطه براي پيشبرد اهداف سياسي خود اقدام به بست نشيني در سفارتخانه هاي دول بيگانه از جمله انگلستان ميكردند .

          

 شيخ شهيد در اماكن متبركه مثل صحن مطهر حضرت معصومه در قم يا صحن حضرت عبدالعظيم در ري بست اختيار مينمود. در پايبندي به اسلام و تدين و روحيه اسلام خواهي و بيزاري از بيگانگان و بيگانه پرستي شيخ همين افتخار شيخ شهيد را بس كه براي حفظ جان خود نه تنها حاضر نميشود به بيگانگان پناهنده شود بلكه براي مصونيت از تعرض هم حاضر نميشود از پرچم انها در بام خانه اش بهره ببرد.

يك نفر از سفارت روس وارد خانه شد و از ايشان خواست كه به سفارت روسيه پناهنده شوند. اما شيخ بشدت مخالفت كرد بعد، آن شخص اظهار كرد كه اگر حاضر نمي‌شويد بياييد لااقل پرچم را بالاي در خانه نصب نماييد باز هم شيخ فضل‌الله جواب داد كه «اسلام زير بيرق كفر نمي‌رود» و فرمود: «آيا رواست كه من پس از هفتاد سال كه محاسنم را براي اسلام سفيد كرده‌ام حالا بيايم بروم زير بيرق كفر؟»‌
پس از آن شيخ همه اطرافيان را مرخص كرد تا به ايشان آسيبي نرسد.

پناهندگی به بيگانگان ننگي بود كه بر پيشاني روشنفكران و نخبگان بيشماري در عصر مشروطيت همچون مهر داغي در تاريخ به ثبت رسيده است. نخبگاني كه (بعنوان باند سيد حسن تقي زاده) در قالب مبارزه با استبداد و عدالتخواهي براي پيشبرد مطامع خود حاضر ميشوند برخي علماي مشروطه خواه همراه خود نظير بهبهاني را ترور كنند و طباطبائي را براي پرهيز در سياست بترسانند و تهديد كنند. همين روشنفكران بودند كه زمينه سازي كردند تا با فتوا سازي شيخ را بر دار كشند. اين انتقامی بود بجبران ضربه تنباکو و انتقامی بود به جرم شريعتمداری شيخ !!!.

           

"من نعش آن بزرگوار را بر سردار همچون پرچمي مي‌دانم كه به علامت استيلاي غربزدگي پس از دویست سال كشمكش 
بر بام سراي اين مملكت افراشته شد" (جلال آل احمد)

 چقدر شباهت زيبائي است بين روايت سازي براي از صحنه خارج كردن حضرت زهرا س تا ساكتش كنند و فتوا سازي عليه شيخ تا خاموشش كنند !!!!! ، و امروز چه؟ آيا در تعقيب اهداف دموكراسي خواهي !! و با تمسك به غوغاسالاري عليه شوراي نگهبان قانون اساسي ،  نوعي فضا سازي براي از صحنه سياست خارج كردن علماي آگاه و بيدار نيست؟

خدا بخواهد در اين مورد به مناسبتهاي ويژه اي از آن سخن خواهم گفت.

 علاقمندان به موضوع ميتوانند نگاه كنند به:

1-  http://www.ansarnews.com/index.php?papu=article/showarticle&code=82

2-  http://www.sbportal.ir/eventlistview-afa-i-1384-5-8.html  

3-  لوايح شيخ شهيد:

 http://www.irisn.com/ketabkhaneh/sheikh_fazl_ollah/SHEIKH_FAZL_OLLAH_NOORI_01.HTM

 و در مورد زندگينامه اش:

http://www.irdc.ir/book.asp?id=324 

 

 

/ 0 نظر / 8 بازدید