<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

سلام بر دوستان گلم

نيمه شعبان مصادف با ميلاد نور بر همگان مبارك باد. در اين يوم الله عزيز كه شبش تالي ليلة القدر است، ميشود بر طرح چند موضوع تاكيد كرد. نيمه شعبان فرصتي است كه در ان بحث انتظار فرج بعنوان بالاترين عمل و شناخت ان قابل طرح است. بحث بابيت در تاريخ تشيع كه از زمان حيات ائمه مطرح بود و توسط آنان تكذيب ميگرديد قابل توجه است. بحث آخرالزمان و مسائل پيراموني ان بحث انگيز ترين موضوع حتي سياسي عصر حاضر شده است. بحث طول عمر خود بحثي جالب است كه قابل توجه است. بحث غيبت و موضوع هدايت امام از بحثهاي استدلالي در اين زمينه است. موضوع وراثت زمين توسط صالحان از بحث هاي مهم ديگري است كه قابل طرح است. بحث منجي موعود همه امت ها خود جايگاه ويژه اي در اين ايام دارد. و در اين ميان بحث مهدويت نيز بلحاظ فلسفه تاريخ جايگاه والا و در خور توجهي دارد. هر يك از اين مباحث خود ابعاد و بسترها و استدلالات خاص خود را ميطلبد و در اين مجال كوتاه پرداختن به همه انها ميسر نيست.

اگر دوستان گلم موافق باشند هر يك از اين بحثها را بطور اجمال و خلاصه در نوبتهاي مستقلي مورد توجه قرار دهيم. باشد كه طرح اين مباحث راهگشاي زنگي و راهنماي انديشه و عمل اينده ما باشد.

در اين شماره به طرح بحث فلسفه مهدويت ميپردازم در حد بضاعت اندكم .

 

 

فلسفه مهدويت:

اهميت در خور توجه مراقبت در حسن برخورد با اصل رهبرى بگونهاى است كه خدا هر گونه تعرض به استقرار نظام ولائى و شان رهبريت و ولايت امر را چون با سرنوشت بشريت مرتبط ميشود، مستوجب تحذير از عذاب خود دانسته شديدا از آن برحذر داشته است. تعبير " يحذركم الله نفسه" تنها دراين مورد در قرآن مورد تاكيد قرار گرفته است. و در دفاع از استحكام اين نظام است كه در مقابل دشمنان با تاكيد بر "فلاتخافوهم و خافون ان كنتم مومنين"، از يك سو غلبه بر نگرانى از دسيسه هاى دشمنان اسلام را بشارت داده، جوهر ترس را از دل خدا باوران ميزدايد. و ازسوى ديگر، خداترسى نسبت به كفرورزيدن درخصوص نعمت ولايت و رهبرى را انذار مينمايد. اين خود هشدار از خطر نابودى قائم به امر رهبرى در صف بنديهاى دائمى سياسى در تاريحاست.

هرگونه اميد به زوال انديشه دينى، اميد به انقطاع حضور دائمى داعى و دعوت قائم به امر آنانديشه است. مويد اين نظريه تصريح "ود كثير من اهل الكتاب لو يردونكم من بعد ايمانكم كفارا حسدا من عند انفسهم" و مبين دين ستيزى است كه تمايل به حذف رهبرى دينى مقدمه آنست.

تهاجم به رهبرى دينى، خصومت ورزيدن به شخص رهبرى نيست، دشمنى با مبانى دينى است كه رهبرى پرچمدار آن ميباشد. اين جنگ سردى است كه خداوند در جاى جاى قرآن از آن سخن به ميان آورده است." ليطفوا نور الله به افواههم ". سلاح اين صف بندى مستمر تاريخى، نه اسلحه گرم كه كلمه سرد است! و خدا هم چنين تهاجم روانى را با انعقاد كلمه، به چالش گرفته و تدابير مبتنى بر مكر بانيان خط فريب را خنثى مينمايد." كذالك حقت كلمه ربك على الذين فسقوا انهم لا يومنون "

مهدويت، از منظر برنامه ريزى الهى در تدبير هدايتى بشر، در راستاى تحقق اراده الهى مبنى برعينيت بخشيدن به خلافت و حاكميت امن الهى، انديشه خود ساخته علماي دين در رونق بخشيدن به انديشه هاي مذهبي نبود، بلكه خود نماد جريان يك انتخاب دائمى براى اصلح گزينى و ظهور تفكر شايسته سالارى در هدايت و رهبري است كه در قالب طرح انديشه الهى " وصايت " در غدير و توسط شخص پيامير ص تجلى يافت.

همانطور كه فلسفه بارز معرفى مصاديق وصايت انبياء گذشته، در امر جايگزينى مسئوليت هدايت و ارشادمعنوى جامعه، مانند مسئوليت پذيرى هارون در غياب حضرت موسى (ع) در ايام چهله نشينىميقات الهى،" فقال موسى لاخيه هارون اخلفنى فى قومى واصلح و لا تتبع سبيل المفسدين "(اعراف/)142  بعنوان حلقه اى از اين جريان، مرهمى التيام بخش روى كهنه درد تاريخى بشريت و پاسخى منطقى به رنج دائمى و دغدغه خاطر مصلحان، در راستاى فقد استمرار وجود مظهراعلاى قدرت صالحان شايسته در روى زمين بوده است. بر اساس همين فلسفه ، تفويض مكرر جانشينى پيامبر (ص) در مدينه النبى به افراد از جمله به على (ع) در جريان جنگ با روميان در تبوك، بسترساز امر ولايت و رهبرى در دوران غيبت پيامبر خدا بود تا جامعه پذيراى امر رهبرى سياسى - دينى پس از پيامبر، بدون ظهور هر گونه رجعتى به كفر باشد.

چنانچه ابراهيم نبى (ع) پس از موفقيت در آزمايش الهى، بمقام امامت ارتقاء يافت، در واكنش بههمين دغدغه خاطر، متقاضى وراثت اين مقام در فرزندانش گرديد، "و اذ ابتلى ابراهيم ربه بكلماته فاتمهن قال انى جاعلك للناس اماما قال و من ذريتى قال لاينال عهدى الظالمين" (بقره  )135 لكن خداوند از اين مقام بعنوان عهد الهى ياد مينمايد كه مبين مرتبت بالاتر مسئوليت امامت و ولايت از رسالت پيام رسانى است. از ديدگاه قرآن شرط قطعى پذيرش ابلاغ رسالت پيام گذارى در آيه"يا ايهاالرسول بلغ ماانزل اليك منربك فان لمتفعل فمابلغت رسالتك والله يعصمك من الناس"منوط به ابلاغ و معرفى مظهر شايسته ولايت و امامت بعنوان " ما انزل اليك  " بى هيچ ترس و نگرانى پيامدار بزرگ تاريخ (ص) از طرح ريزى هاى توطئه گرانه نفاق خقته اجتماع نفاق پيشگان كفارمنش در بستر زمان ميباشد.

اگر پذيرفته باشيم كه موجوديت هر پديده به عامل ظهورى بستگى دارد و بدون عامل بقاء نيزانقراض آن قطعى است، همانطور كه موجوديت فلسفه به وجود فيلسوفى بستگى دارد كه اگرفيلسوفى نكند و از دلها و ديده ها برود، انديشه هاى فلسفىاش در معرض تعرض و تحريف يا تهديد قرار گرفته در نهايت منسوح ميشود، تجربه ظهور و سقوط فرهنگ ها و تمدن ها،  انديشه ها و مكاتب، نشان ميدهد كه نفس يك پديده خود عامل حفظ، بقاء آن نيست، و حتى تداوم موجوديت يك ايده، صرفا به كثرت معتقدين و يا دامنه انتشار آن بستگى ندارد، عامل تعيين كننده حفاظت براى بقاء، حضور داعيان و حاملان قوام بخش آن است. موجوديت يك مذهب و دين نيز بدون وجود عامل بقاء خود مايه انقراض آن خواهد بود بلكه نقصى است كه نظريه اكمال دين را بهچالش خواهد گرفت.

براى مذهبى كه از ديدگاه بنيانگزارش مسئله رهبرى، بر مبناى تشخيص ضرورتى اجتناب ناپذيرهمواره يك دغدغه هميشگى براى ايمان آورندگان به مكتبش مطرح بود بگونه اى كه حتى درمقياس محدود مسافرت، براى بيش از سه نفر، از ميان همسفران قائل به قرار دادن امير و رئيس بعنوان يك نياز اساسى است، و حتى در عرصه فرهنگ و انديشه ليله القدرش، در حيات يابىمتاثر از شب زنده داريهاى شبهاى قدر پيروان خود، از محضر ولى الامر طبق بيان صريح امام باقر)ع): "انه لينزل فى ليله القدر الى ولى الامر"، بعنوان كانونهاى مورد توجه نزول ملائكه يادنموده، مسئله اكمال دين خود مستندى قابل احتجاج است كه اگر دين به استمرار رهبرى تكميل نميشد، و يا وحى در پاسح به اين نياز اساسى جامعه و استمرار آن فاقد طرح و برنامه بود.

تاكيد بر تكميل دين "اليوم اكملت لكم دينكم" در غدير، تفسير اهميت كدامين فريضه واجبى بود؟ با تعمق در آيه مشهور به اكمال دين، " اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيتلكم الاسلام دينا" بدون ترديد اين باور حاصل ميشود كه رسالت نبوت مقدمه استقرارنظام امامت و ولايت است و امامت پشتوانه نبوت و اوج اكمال دين است. و اگر اعلام ولايت بعنوان پشتوانه ماندگارى پيام نبوت نبود، ابلاغ رسالت نبوت و امامت محمدى ناتمام ميبود. آن چيزى كه به تعبير قرآن " ياس الذين كفروا " موجب ياس دشمنان دين گرديد، ياس ناشى از عدم توفيق مشركين در پيشگيرى از تحول اخلاقى و گرايش فكرى جوانان به مكتب نوين الهى نبود و يا حتى نميتوان آنرا ياس متاثر از شكست آنان در برابر اجراى اصلاحات بنيادى رسول خدا (ص) در ساختارهاى اجتماعى و اقتصادى جامعه دانست، اين ياس كه از جانب خداوند با صراحت اعلام گرديد، برخواسته از نوعى ناكامى سياسى شخصيت هاى تاثيرگذار در قلمرو اسلامى نسبت به آينده دار شدن رژيم اسلامى بود كه با ابلاغ :" ثم من بعدى على وليكم و امامكم بامرالله ربكم ثمالامامه فى ذريتى من ولده الى يوم تلقون الله عز و جل و رسوله "، توسط پيامبر (ص) در غدير  خم محقق گرديد.

از منظر نگرش تاريخى، غدير پاسح خداوند به درخواست ابراهيم در خصوص استمرار امامتجامعه موحدين در ذريه او " قال انى جاعلك للناس اماما قال و من ذريتى قال لاينال عهدىالطالمين "، بود كه در چارچوب و جعلها كلمه باقيه فى عقبه (زخرف )28 تحقق يافت. كلمه اى كه به تعبير امام صادق (ع)الكلمه الباقيه هى الامامه الى يوم الدين (احسن الحديث ج  10ص )24است كه مصاديق آن نيز به روشنى تبيين گرديد كه از ديد امام سجاد (ع)" فينا نزلت هذه االيه و جعلها كلمه باقيه فى عقبه و الامامه فى عقب الحسين (ع) الى يوم القيمه "است و. براى پيشگيرىاز ايجاد هرگونه شبهه در شناخت آن به تعبير پيامبر (ص)، امامت كلمهاى است كه خدا دراعقاب حسين (ع) تا روز قيامت مقرر داشت:"جعل الامامه فى عقب الحسين يخرج من صلبيهتسعه من الائمه منهم مهدى هذه الامه" اين يعنى استمرار تاريخى رهبرى براى بقاء رژيم توحيدى تا تحقق قيام آخرالزمان.

در اين انديشه، قيام آخرالزمان، تبلور خونخواهى انبياء و فرزندان انبياء  "اين الطالب بذحولالانبياء و ابناء الانبياء" (دعاى ندبه) و مطالبه خون شهداء تاريح " انى نبى و على وصيى الا ان خاتم الائمه منا القائم المهدى ...الا انه المدرك بكل ثار لاولياء الله عزوجل ( خطبه غديريه )تصديق اين مدار الهى ميباشد.

با اندك مدائقه در فرازهاى مقدماتى دعاى ندبه كه:" لم يمتثل امر رسول الله فى الهادين بعدالهادين فقتل من قتل و سبى من سبىو اقصى من اقصى" نتايج اين تعرض جدى سياسى، مقابله ناكثين و قاسطين و مارقين، با على (ع) بود كه استمرار آن در قالب درگيرى با امام حسن(ع) در ساباط  تجلى پيدا نمود. با ظهور يزيد در چهره اولىالامر مسلمين حسين بن على(ع) را به كربلا كشانيد و عاشورا را پديد آورد و فرياد امام حسين را بلند نمود كه "على الاسلام السلام اذ قدبليت براع  مثل يزيد"! و كمتر از نيم قرن پس از آن بنام احقاق حق اهل بيتپيغمبر عباسيانرا در برابر امويان قرار ميدهد، و عبدالملك بن مروان بن  حكم، فرزند عنصر تبعيدى پيامبر (ص)بر مسند قدرت و خلاقت آتى مسلمين تكيه ميزند! و شيعه چاره اى نداشت چز در قالب انديشه سياسى مهدويت، چشم انتظار قيام مهدى موعود اين امت، مظهر كلمه باقيه الهى بماند تا قيامآخرالزمان، تحقق بخش آرمانى شود كه نه تنها انبياء از ابراهيم(ع) تا محمد(ص) مبلغ آن بودند، بلكه بالاتر از آن بر اساس " و اذ اخذنا ميثاق النبيين  "....موضوع ميثاق همه انبياء عظام بود.آنچه در غدير اتفاق افتاد، تلفيق جدائى ناپذير تدابير ارشادى هدايتى مردم و سياستهاى اجرائىحكومتى امت اسلامى بود و آنچه در سقيفه روى داد و دامنه گسترده آن بخش اعظمى از جهان اسلام را در تاريخ، فرا گرفت، تفكيك سياستهاى اجرائى و تدابير ارشادى امت اسلامى بود. آنچه ديروز در انديشه سياسى خوارج در قالب " الحكم الا لله " مفهوم نفى حكومت بشرى و انحصار حكومت بخدا تلقى شد، در تاريح معاصر، جدائى سياست از دين ناميده شد، اما واقع امر آنستكه چنين تفكيكى پرده پوش خصلت حسد بود كه در سقيفه جوانه زد، مبانى فلسفى و عقيدتىندارد و بقول على (ع) صرفا حسد مبناى جدا سازى قدرت ولى الله (ولايت) از قدرت اولى الامر سياسى (خليفه) بود.

با مدائقه در آيه  24سوره حديد كه مبين فلسفه ارسال رسل با ابزار بينه و تجهيز آنان به كتاب و ترازو در راستاى اقامه قسط ميان مردم و انزال حديد سمبل قدرت اجراى عدالت ميباشد، ناظر بر ضمانت اجراى قانون و عدالت خواهد بود و انديشه" الحكم الا لله " در ديدگاه خوارج بمفهوم انحصار قانونگزارى از ناحيه خدا، به انحصار حكومت بخدا و نافى واگذارى حاكميت بشرى و قدرت اجراى قانون و عدالت به غيرخدا، حق حاكميت بشر، بمثابه ضمانت اجراى عدالت را نفى كرده است.

اهميت امام شناسى در نظام خدا باوران تا جائى است كه اقامه نماز شب و روزه و حج و زكات بى معرفت به ولايت اولى الامر زمان و تبعيت از وى، صحت ايمان مومن نيز در معرض ترديد  است:

" لو ان رجال قام ليله و صام نهاره و تصدق بجميع ماله و حج دهره و لم يعرف ولايه ولى اللهفيولايه و يكون جميع اعماليه بدلالته اليه ما كان له على الله جل و عز حق فى ثوابه و لا كان من اهل الايمان" (نردبان آسمان ص  بنقل از 206اصول كافى ج  2ص 19) =

/ 5 نظر / 5 بازدید
مریم(یک دنیا پدر)

سلام دوست عزيز . اول اينکه عيدتون مبارک دوم اينه : متنتون خيلی عاليه اما فقط ببخشبدا خيلی طولانی و به خاطر همين ممکنه خيليا نخونن . ولی من خوندم خيلی عالی بود .خوشحالم از آشنايی شما و وبلاگتون وممنون از اينکه به وبلاگی که مطعلق يه آقاست سر زديد و باز هم منتظ ر قدمهای مهربون و نورانی شما هستيم . موفق باشيد

مریم(یک دنیا پدر)

(السلام عليک يا بقيه الله) اگر تو را به ديده زاهد نميبينم // ولی تو را ز دل و جان جدا نميبينم

حاج حميد

با سلام و عرض تبريک ميلاد با سعادت آخرين سحاب رحمت و ذخيره ذريه خاندان آل طاها حضرت ولي عصر (عج) بر شما مبارک باد. از اینکه محبت فرمودید و با حضورتان کلبه ما را منور کردید صمیمانه سپاسگزارم ..انشالله خداوند همه ما را جزمنتظران واقعي آن حضرت قرار دهد... در ظل توجهات آقا امام زمان (عج) موفق و سربلند باشيد.. خدا نگهدار و به اميد ديدار مجدد شما..

پرنده مهاجر

سلام و خسته نباشيد وبلاگ خوب و پرمحتوايي است اميدوارم هر روز بهتر وبهتر نميشه هرچند می گم از اين بهتر نميشه موفق باشيد

همسفر مهتاب

سلام بر مهدی . سلام بر انتظار . سلام بر عشق، عطوفت و مهر بانی. سلام بر شما برادر گرامی ولادت مولای منتظران را به شما تبريک ميگويم. مسئله مهدیوت در حال حاضر مسئله روز جهانه.خیلی خوبه که این مباحث مطرح بشه.راستی خیلی دلم میخواد در خصوص مسئله رجعت بیشتر بدونم. اگر مقدور بود پستی رو هم به این مبحث اختصاص بدید.. انشالله اين نيمه شبعان آخرين نيمه شعبانی باشه که بدون حضور آقامون جشن ميگيريم. منتظرحضور سبز شما در جشن شکفتن نرگس نرجس هستم