بنام خداوند جان و خرد<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

سلام بر دوستان گلم

ميلاد با سعادت پيامبر محبت و رسول مهر حضرت عيسي مسيح  را به همه خدا باوران تبريك ميگويم.

السلام علي يوم ولدت و يوم اموت و يوم ابعث حيا

درود بر روزي كه متولد شد و روزي كه ميميرد و روزي كه زنده برانگيخته شود.

رسول عشق

مسيح روح خدا در كالبد زمان و تاريخ بود و جلوه گاه عيني اراده خدا و تجلي غيب هستي . ميلادش سرشار از اسرار غيب كه خود دعوتي به انديشيدن است . انديشه در خلقت مسيح كه از شگفتي هاي آشكار افرينش و انديشه در سخن گفتنش در گهواره  كه مشحون از اسرار الهي  است.  مولود مباركي كه مبشر مهرباني و پيامدار عشق و دوستي بود. و انانكه فلسفه وجوديشان بر ستيزه خوئي استوار بود ، اين مهرورزي ها را را بر نتافتند و سرانجام با طراحي توطئه قتل وي ، معمار خشونت گرائي صهيونيستي در جهان شدند و امروز خشونت طلبي هاي جبهه صهيونيسم مسيحي نتيجه ميراثخواري هائي است كه از قتل پيام اور عشق و دوستي حاصل شده است. اگر چه امر بر آنان مشتبه شد و اين نيز خود از آيات الهي است كه مهر جاودانه بماند و محبت فرا گير شود.

از شگفتي هاي اين ميلاد با بركت زنده كردن مردگان بود كه خود تجلي اراده خدا در دستان عيسي بن مريم بود . نه اينكه او موجودي ما فوق انسان باشد ليكن بعنوان انساني مافوق واسطه ظهور و تجلي قدرت خدا ميشود . در واقع اين قدرت خداست كه در عيسي تجلي مي يابد همانطور كه تجلي اين قدرت و اراده در قضيه سرد شدن اتش نمرود براي ابراهيم ، و قضاياي عصاي موسي، شق القمر محمد و پيراهن يوسف رخ نمود و موارد عديده اي در زندگي پيامبران و امامان معصوم هم جلوه هائي از اين تجلي مشهود بوده است. اگر اين جلوه گري را نشانه قدرت تصرف در هستي بدانيم راه خطا رفته ايم و اگر انرا تجلي قدرت خدا در هستي بواسطه وجود اين برگزيدگان بشناسيم راه صواب طي كرده ايم. و همين است مرز توحيد و كفر.

از ديگر شگفتي هاي اين ميلاد با بركت تصريح به رجعت وي و ظهورش در ركاب منجي منتقم نهائي حضرت صاحب الامر است. انديشه اي كه حضور پيامبر عشق را در تحقق آرمان پيامبر رحمت در آخر الزمان بشارت ميدهد. فهم اين انديشه آنقدر در خور تامل است كه موجب گشته تا با استناد به بشارات عهدين ، موجب سوء استفاده قلندران عالم و مستكبرين جهانخوار خصوصا زعماي امريكا قرار گيرد. آناني كه در هژموني نبرد آرماگدون سلطه بر جهان را بعنوان سهم خود در نبرد قدرت در آخرالزمان مطالبه ميكنند. و با تكيه بر اين انديشه ناب است كه به طراحي و باز آفريني نقش خود در جنگ آخرا الزمان مي انديشند و آنرا مشيت خدا در جهان تفسير ميكنند. اين برداشتي است كه از دل صهيونيسم مسيحي شكل ميگيرد و بخاطر تسلط يهود بر جهان ، دنيا بازيجه دست آنان ميشود و چقدر شبيه است اين تفكر به تفكر خونخواهي عثمان توسط قاتلان وي كه پرچم خونخواهي او را در تاريخ علم كردند و چه فجايعي بر امت اسلام روا داشته شد.

امروز جهان در انتظار رجعت عيسي مسيح است تا در ركاب  مهدي ع ، موعود امم يكبار ديگر با دم مسيحائي خود، دلهاي مرده به زر و زور و تزوير را احيا كند . به اميد آنروز مبارك.

 

/ 25 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آلبالو گيلاس

سلام.....ببخشيد كه يه مدت بهت سر نزده بودم..... راستي مطلبت رو خوندم..............منم بلاخره به روز كردم....خوشحال ميشم به سرزمين آرام ذهنم سر بزني.....موفق باشي و همواره سر سبز.

sima

سلام

nasrin

سلام دوست عزيز.راستشو بخواهی من تو بازی های سياسی دخالت نمی کنم فقط از خدا می خوام امام زمان يا همون منجی بشر زودتر ظهور کنه و ملت رو از اينهمه ظلم و جور نجات بده.ممنونم از حضورتون.شاد و موفق باشيد.

رضا

سلام و درود فراوان بر شما و قلم توانمندتان و با احساستان ..که بسيار زيبا و شيوا دلنشين مي نگارد .. مثل هميشه خواندني و بسيار پر محتوا ...عالي بود .. ...آرزوي تندرستي و سعادتمندي و کامرواي شما را در تمامي مراحل زندگي دارم ... .. نشد يک لحظه از يادت جدا دل... زهی دل ، آفرين دل ، مرحبا دل !... زدستش يکدم آسايش ندارم.... نمی دانم چه بايد کرد با دل ؟.... هزاران بار منعش کردم از عشق .. مگر برگشت از راه خطا دل.... بچشمانت مرا دل مبتلا کرد ... فلاکت دل ، مصيبت دل ، بلا دل...... از اين دل داد من بستان خدايا ... ز دستش تا به کی گويم خدا دل... درون سينه آهی هم ندارم ... فقير و عاجز و بی دست و پا دل....... بشد خاک و ز کويت بر نخيزد.... زهی ثابت قدم دل ، با وفا دل.... ز عقل و دل دگر از من مپرسيد .. چو عشق آمد کجا عقل و کجا دل ؟.... تو.......ز دل نالی ..دل از تو .. .. حيا کن يا تو ساکت باش يا دل...........

خشایار

سلام ، وبلاگ جالبی داری ! به منم سر بزن ...

نورا

سجاده تنهايي ام را در دشت نيلوفران نيايش مي گسترانم . بنفشه هاي دعا بر قنوتم مي رويد : «يا انيس من لا انيس له »... مي خواهم امشب از ترنم جانبخش نياز لبريز باشم ... دستهايم را به سوي آسمان لطف تو گشوده ام تا از شکوفه هاي رحمت سيرابم کني ... سرشار از گناهم ... در بند منيتها اسيرم... غفلت امانم را بريده است... نفس سرکش اسب رهوار دلم را به گل نشانده است... نه تابي براي ماندن ... نه گامي براي رفتن ... و نه رويي براي نگريستن ... وجودم مالامال از وهم و تهي از معنويت... «ان الانسان لفي خسر»...با سلام به شما برادر عزیز،خوبید؟....ممنون از حضور همیشگیتون در سرزمین نور و با آرزوی موفقیت و سلامتی برای شما...التماس دعا و در پناه حق

سروش

سلام دوست عزيز؛ خوش حالم که از طريق وبلاگ دوست نازنينم مسافر غريبه ؛ راهم به وبلاگ خوب شما افتاد ؛ مطلبت خيلی زيبا واموزنده بود ؛ اميد وارم در فرصتهای اتی اگر زنده بودم بازهم خدمت برسم ؛ التماس دعا ..

امير

سلام قدم رنجه فرموديد باز به وبلاگ من اومديد از مطالب وبلاگتون استفاده کردم سال نوی مسيحی رو تبريک ميگم

عبد عاصی

کی شود در ندبه های جمعه پيدايت کنم........... گوشه ای تنها نشينم تا تماشايت کنم.............. می نويسم روی هر گل نام زيبای تو را.......... تا که شايد اين شب جمعه ملاقاتت کنم............. هر سحر با ياد تو در گريه ام می خوانمت............. تا به کی از سوز دل ناله ز هجرانت کنم............ بی قرارم مهديا از بهر ديدار رخت........... تا به کی از مادرت زهرا تمنايت کنم؟؟؟؟؟ التماس دعا اللهم عجل لولیک الفرج

آلبالو گيلاس

سلام......مثل اينكه خيلي وقته اينجا نيومده بودم........ اگر زحمتي نيست هر وقت آپديت كردي خبرم كن تا اين جوري شرمنده نشم.......مطلبت رو خوندم و خيلي زيبا بود......و استفاده كردم...........موفق باشيد و الطاف خداوند متعال بدرقه راهتون.