Imam Khomeini and the Islamic Revolution

بنام خداوند لطيف خبير

امام خميني و انقلاب اسلامي   ملت ايران طى تاريح صد سال اخير خود شاهد، گسترش سايه شوم تثليث شوم استعمار جهانى،استبداد ملى - سياسى و استحمار فكرى - فرهنگى بر تمامى شئونات سياسى، افتصادى، فرهنگى و نظامى از يكسو بود كه زمينه ساز بهره ورى فدرتهاى سلطه گر از بستر فرهنگ و سياست و اقتصاد و ارتش و طمع بيگانگان بر منابع غنى اين مرز و بوم گرديد و از سوى ديگر، ناظر بر روشنگرى فرهيختگان فرهنگى و سياسى جامعه، در مقابل سلطه خودكامگان فاقد كفايت و تهاجم طمع ورزان خارجى! بود كه به اقتضاى جو حاكم، محيط سياسى و مكتب فكرى، مبانى موجوديت آنان را نشانه ميرفت.

 سيطره فرهنگى و سياسى عناصر دلباخته مظاهر تمدن غرب بر نهادهاى مدنى جامعه، ريشه هاى سرسپردگى به بيگانگان در فرهنگ و سياست را بگونه‏اى مستحكم گردانيد كه با نمودارى و رشد جوانه هاى خود باختگى در عرصه سياست، غنچه هاى خود باورى در عرصه فرهنگ استقلال ملت پژمرد. نور فضيلت در برابر تند باد زشتكارى ها، آخرين سوسوى خود را سپرى كرد و بستر روشنگرى دراين مرز و بوم، خواسته و ناخواسته در گنداب دستمايه‏هاى منحط فرهنگ غرب زدگى گرفتار گرديد.

ظهور و تسرى نهضتهاى آزاديبخش در ميان ملتهاى خفته و افسون شده، بمثابه زنگ بيدارباش، منافع استعمارى را در معرص تهديد قرار داد، طراحان حافظ منافع بيگانگان را در چاره‏ جوئى چنين تهديدى به تلاش ماندگارى منافع استعمارى در قالب تدوين برنامه‏هاى اصلاحى واداشت تا با تكيه بر قدرت سياسى كارگزاران نظام سلطه و مساعى فرهنگى نخبگان دلباخته داخلى، از طريق تقويت روحيه انقياد و تسليم طلبى و مقابله با مذهب بعنوان عامل بنيادى در بيدارى و مقاومت مردم به اجرا گزارند. در همين راستا بنگريد به اوضاع و احوال اهل قلم و سياست زندان رفته در زمان وثوق الدوله، مثل عشقى ها و عارف ها هم كه بقول امام (در كشف الاسرار)، قبل از رضاخان تفريق گوى وثوق‏الدوله بودند، پس از كودتاى رضاخان، على رغم مخالفت هاى مدرس، با اشعار و مقالات خود تسبيح گوى آن شدند. و نيز مخالفت آيه‏الله كاشانى با پرداخت غرامت به انگليس در جريان نهضت ملى شدن نفت و جايگزينى آمريكا بجاى انگليس، على رغم تمايل دولت مصدق و ملى گراها با اين نظريه!

روح اصلاح طلبى غير دينى اى كه در يك قرن و نيم تاريح اخير ايران، از نهضت تنباكو تا رخداد عظيم شكوفائى انقلاب اسلامى، به ثبت رسيده، ناظر بر تضعيف روحيه مذهبى و تامين و حفظ منافع بيگانگان بود. تداوم اين روحيه در عصر پهلوى منجر به انجام اصلاحاتى گرديد كه در عصر رضاخان از ماهيتى انگليسى و در زمان پس از او از ماهيت امريكائى برخوردار بود، از اين رو نهضت اصلاح طلبانه دينى به پيشتازى علماى مذهب و در چارچوب انديشه هاى مكتبى، چنين سياستى را به چالش گرفت، كه قيام 15خرداد حلقه‏اى از اين جريان توفنده الهى و عزت طلبى مستمر تاريخى بود كه در آن مقطع زمانى عليه طرح اسلام زدائى منظور در اقداماتى نظير لايحه انجمن هاى ايالتى و ولايتى، تغيير سوگندنامه ارتش، طرح خدمت سربازى روحانيون، طرح رفراندم اجراى اصلاحات امريكائى، هم پيمانى شاه با اسرائيل، طرح و احياء اعطاى امتياز كاپيتولاسيون به امريكائيان بعنوان سياستهاى راهبردى برنامه اصلاحات امريكائى در ايران به اجرا گذاشته شد.

 در جريان روياروئى اين دو گرايش، در راس برنامه هاى اصلاح طلبانه غيردينى در ايران، كه توام با مذهب زدائى بود، ناگزير برخورد با علماى دينى قرارداشت و كرامت شهادت در ميان علما و فرهيختگان عرصه فرهنگ و سياست، كه در تاريح ايران خود شهادتى بر ايستادگى دائمى وارثان علم و تقوا در مقابله با منفعت طلبى استعمار خارجى بوده است. از جنبش ضد استعمارى تنباكو و نهضت ضد استبدادى مشروطيت تا بروز انقلاب عظيم اسلامى ضد استبدادى و ضد استعمارى، على رغم عافيت طلبى سردمداران احزاب سياسى بى آزار و اشخاص بظاهر وطن خواه ساكت، قيام 15خرداد بعنوان نخستين جرقه در طلعت انفجار نور بود كه مبداء نهضتى با خصيصه رهبرى واحد دينى و ماهيت ضد استبدادى و ضد استعمارى و ضد صهيونيستى و برخوردار از انگيزه خالص اسلامى در بستر زمان بود كه بعنوان ديباچه‏اى بر كتاب مقدس بيدارى ملت ايران، تاثيرات آگاهى بخش آن جهان اسلام را فرا گرفت.

 تجربه مشروطه خواهى كه با هدف استقرار عدالت و امنيت پديدار شد، با موج سوارى غرب زدگان خودباخته منجر به حذف روحانيت از صحنه سياست شد. عين الدوله ضد مشروطه، رئيس دولت مشروطه ميشود! و وثوق الدوله آزاديخواه! با انعقاد قرارداد 1919متضمن واگذارى انحصار كليه امور گمركى و مالى به مستشاران انگليس، عامل قيموميت انگليس در ايران ميشود، كه مورد مخالفت شهيد سيد حسن مدرس در تهران، شهيد شيح‏محمد خيابانى در تبريز، ميرزاكوچك خان در گيلان و علماى ايرانى مقيم نجف مانند سيد ابوالقاسم كاشانى، و نيز آيت‏الله العظمى ميرزا محمدتقى شيرازى (ميرزاى دوم) و آيت‏الله سيداسماعيل صدر و آيت‏الله شيح‏فتح‏الله اصفهانى از مراجع و علماى نجف قرار ميگيرد. روشنفكر فراماسون مسلك مشروطه خواه، محمد على فروغى، با وجود نقش و تجربه حضورى در تدوين قانون‏اساسى مشروطيت، در نامه‏اى از پاريس در همين سال به تبيين كشف و كرامات خود پيرامون اين موضوع پرداخته، مينويسد:

" چون ايران ملت ندارد، افكار عمومى ندارد، بايد تسليم انگلستان شود. من ميگويم ايرانى ها با انگليس نبايد عداوت بورزند. بايد نهايت جد را داشته باشيم كه با انگليس دوست باشيم. و در عالم دوستى از او استفاده كنيم. انگليس هم در ايران منافعى دارد. نميتوان منكر آن شد. و صميمانه بايد آنرا رعايت كرد. اگر با انگليس موافقت كنيم، با ما موافقت ميكند. فلسطين كه متصل به مصر است، كسى منكر نميتواند بشود كه بايد زير دست انگليس باشد." ( زندگينامه سياسى امام خمينى ص (20

 بسترسازى مبارزه با اسلام و سابقه دشمنى با تفكر مذهبى در عصر پهلوى كه با هدايت اجانب طراحى شده بود، با دستور العمل رسمى تعطيلى مجالس روضه و خطابه مذهبى و ممنوعيت تدريس امور دينى و قرآن و اقامه نماز جماعت در مدارس آغاز شد، موجب گرديد پيكان تيزاستبداد، بسمت بنياد هاى فرهنگى كشور نشانه رود. زمزمه كشف حجاب بمثابه آزاد كردن زنان از ميله هاى زندان به تعبير رضاخان و اجراى آن در 17ديماه 1314كه تماميت اخلاق و عفت زنان در كشور را نشانه رفت، منجر به برخورد شديد رضاخان با علما و كشتار مردم در مسجد گوهر شاد گرديد كه جز انتقام گيرى استعمار انگليس از قدرت فتواى يك عالم دينى در شكل‏دهى به قيام تنباكو (كه از حمايت و پشتيبانى ملت برخوردار بود) در جريان مقابله با منافع ناشى از انعقاد قرارداد رژى و جبران شكست، انگيزه ديگرى نداشت و از هيچ حزب سياسى و يا اشخاص وطن خواه ملى هم، صدائى برنخواست !

در اين شرائط كه اكثريت روشنفكران كافه نشين و قهوه نوش، بدور از زد و بندهاى استعمارى كه در صدد بود تا بدست برگزيدگان سياسى جامعه، مقدمات تسلط كامل امريكا بر سرنوشت ملت را رغم زند، جز حفظ قافيه در شعر و ادب نو و كهن، درد و دعوا و دغدغه خاطرى، نداشته و فارغ از احساس رنج و مهنت مردم، در وادى دلباختگى به نوش محصولات بيگانه سرگرم بودند، از قله بلند و رفيع عدالت و انسانيت، مبشر عزت و سرفرازى ملت اسلام، و معلم بزرگ فضيلت و اخلاق، حضرت امام خمينى (ره)، با اعلام خطر به حوزه هاى علميه و مراجع عظام و علما و آحاد ملت ايران نسبت به حفظ عزت اسلام و شرافت ملى و عظمت كشور اسلامى ايران، نهيب رهايى و آزادى بر آورد و جريان دسيسه هاى استعمارى نفوذ صهيونيسم و عمال آن، بعنوان پيش‏قراولان تثبيت حضور استعمارگران امريكائى در ايران را، افشاء و با صدور نخستين بيانيه سياسى در ارديبهشت 1323ضمن دعوت به اسلام، لزوم وجود حاكميت اسلامى را تبيين نموده، عموم علما و مردم را به قيام براى استقرار آن فراخواندند. كه اين اولين فراخوان عمومى علما و مردم به قيام توسط امام خمينى دراين رابطه بود.

 تدوين فكر ولايت فقيه متناسب با آفاق جديد سياسى عصر حاضر فقط يك ابتكار محسوس فكرى ساده نبود، تحقق عملى يك انديشه تاريخى فقهى و منتهى الامال بزرگانى بود كه چنين آرمانى را هم در تدريس فقه و فلسفه و اصول و هم در متن مبارزه سياسى سينه به سينه منتقل كردند. طرح كلى ايده حكومت اسلامى در تاريح مبارزات متاخرين، از تلاش علامه نائينى در كتاب "تنبيه الامه و تنزيه المله " آغاز و در قالب " جمهورى اسلامى " توسط شيح شهيد فضل الله نورى در مشروعه خواهى وى در مبارزات نهضت مشروطيت تبيين و بازنگرى در آن و اعلام ضرورت قيام براى استقرار آن، توسط امام خمينى با تدوين كتاب ارزشمند " كشف الاسرار " درتاريح 1322انجام گرفت.

موفقيت امام در هدايت نهضت اسلامى مرهون درس آموزى و معاشرت با علمائى است كه با بقيه خلف صالح ستارگان هدايت و رهبرى دينى و سياسى و تاثير گزاران بر تحولات سياسى كشورهمچون آيات عظام شيح عبدالكريم حائرى، حاج ميرزا جواد ملكى تبريزى، سيد محمدتقى خونسارى، آقاميرزا محمد على شاه آبادى، شاگردان برجسته آيت الله العظمى آخوند خراسانى از رهبران روحانى نهضت مشروطيت، بود. (زندگينامه سياسى امام خمينى ص 7)

مهمترين عامل در ريشه يابى جريانات منجر پيروزي انقلاب اسلامي، حساسيت امام نسبت به اسلام زدائى رژيم، اقدام بموقع از طريق ايراد خطابه ها و انتشار بيانيه ها و ارسال تلگرامها، حضور محورى و تعيين كننده امام در ايفاء نقش فعال در جلب پشتيبانى علما و حمايت مردم، در تمام صحنه‏هاى حياتى سياسى، محسوس بوده است. حساسيت در قبال حذف شروط: مسلمان بودن، سوگند به قرآن كريم و مرد بودن انتخاب كننده و انتخاب شونده، در متن لايحه انجمن هاى ايالتى و ولايتى مصوب مهر 1341هيات وزيران، توسط امام كه با مخالفت خود زنگهاى خطر را بصدا درآورد، موجب پشتيبانى علما و حمايت مردم قرارگرفت و در 7آذر 1341غيرقابل اجرا بودنش توسط دولت اعلام گرديد و اين اولين پيروزى امام بود كه على رغم خط خونى كه بر سير مبارزه ظاهر شد، در نتيجه وحدت كلمه علما و حمايت فداكارانه مردم بعنوان عامل تعيين كننده در دستيابى امام به پيروزى و عقب نشينى رژيم از مواضعش حاصل شد.

پرهيز از تكروى و برگزارى جلسات مشاوره با مراجع و علما براى اتخاذ استراتژى و تاكتيك مناسب در برخورد با موارد مستحدثه، از ويژگيهاى خصلتى امام از ابتداى مبارزات تا جريانات منتهى به 15خرداد بود كه موجب كسب توفيقات ايشان در جلب همگامى مراجع تقليد در مسير مبارزات گرديد. دراين رابطه نقش امام، در صدور بيانيه آيت‏الله‏العظمى بروجردى عليه تشكيل مجلس موسسان تغيير قانون اساسى در 1328بعنوان نخستين تجربه، و نيز پيشنهاد امام به مراجع در ارسال تلگرامهائى به شاه در خصوص لايحه انجمن هاى ايالتى و تشويق مراجع به انتشار آنها براى اطلاع مردم، تشكيل نشست چاره جوئى مشورتى با علما در نحوه برخورد با رفراندم تصويب ملى اصول شش گانه اصلاحات امريكائى در ديماه 41و درخواست مصرانه از آنان در ابراز مخالفت جدى و تحريم رسمى رفراندم، كه منجر به صدور بيانيه 9امضائى مراجع گرديد كه امام تنظيم كننده آن بود (حديث بيدارى ص 43)در ذيل اين اعلاميه امضاى اسامى زير به چشم ميخورد: مرتضى حسينى لنگرودى، احمد حسينى تهرانى، محمد حسين طباطبائى، محمد موسوى يزدى، محمد رضا موسوى گلپايگانى، روح الله الموسوى الخمينى، هاشم آملى، مرتضى حائرى، سيد كاظم شريعتمدارى. (حديث بيدارى ص 243) همچنين تحريم نوروز 42و نشست هاى مكرر ديگر درخورتوجه ميباشد.

 همرا هى علما با امام خمينى، على رغم حاكميت سياست ارعاب و تهديد، زندان و تبعيد، حمله به حوزه ها و كشتار، در چارچوب مشاوره و وحدت كلمه، ابراز مخالفت از طريق صدور بيانيه ها، تحريم استقبال از شاه، تحريم رسمى رفراندم، افشاگرى، هجرت و تحصن، مبارزه منفى تحريم موقت اقامه نماز جماعت و برنامه هاى تبليغى در ماه رمضان در يك مقطع كوتاه، بوده است.

جنبه‏اى از حضور فراگير و پشتيبانى فداكارانه مردم عليه شاه و دربار كه در تمامى مقاطع نهضت اسلامي كه بصورت بستن بازار و تظاهرات خيابانى و تجمع در مساجد تجلى مى يافت، "نه بزرگ" گفتن به روشنفكرانى بود كه مردم دشمنى آنان با اسلام و علماى دينى، بازى با عزت ملت اسلام، قربانى كردن مصالح ملى كشور بخاطر مطامع حزبى و بردن حيثيت ملت در قربانگاه تمايلات گروه‏گرايانه خود را بارها تجربه كرده بودند. جنبه ديگرش " آرى آگاهانه" گفتن به امام، خود سمبل اعتقاد به حقانيت آرمان و راه و رسمى بود كه در تاريح با خون و شهادت علما عجين شده، آنرا راه مستقيم حفظ عزت دينى و استقلال ملى، اعتماد به مرجعيت دينى و باور به صداقت آنان در راستاى درك صلاحديد سياسى خود دانستند. هر كجا رد پائى از حضور علماى دينى در مبارزه با استبداد و استعمار مشاهده شود، حضور فراگير مردم هم مشهود بوده است و مراجع هم به پشتوانه اين نيروى عظيم در تاريح، دست به تحرك زده، متعرص قدرتهاى ناروا شده اند.

 همانطور كه به استناد حكم جهاد آيت‏الله‏كاشانى در تير 1331در جريان نهضت ملى شدن نفت، صدها تن از مردم تهران در خاك و خون غلطيدند و كفن پوشان كرمانشاه و همدان و قزوين به سوى قربانگاه قتل عام كاروانسراى سنگى تهران شتافتند. مراجع نيز، به پشتوانه اين نيروى عظيم در تاريح، دست به تحرك زده، متعرص قدرتهاى ناروا شدند. امام خمينى نيز، با درك درست و شناخت عميق اين روحيه اجتماعى، در پاسح نامه علمائى كه مقابله با شاه را به صلاح نميدانستند، تصريح فرمودند:

 بزرگترين كارى كه از ما ساخته است بيدار كردن و متوجه ساختن"  مردم است. آنوقت خواهيد ديد كه چه نيروى عظيمى خواهيم بود كه زوال ناپذير است."( زندگينامه سياسى امام خمينى. ص (202. بزرگترين كار امام بيدار كردن و متوجه ساختن مردم و هنرش به صحنه كشيدن اين نيروى زوال ناپذير بوده، پرهيز از پنهانكارى و ذيحق دانستن مردم در كسب اطلاع از وقايع مبارزه، حكايت از عمق اعتقاد امام به شركت آگاهانه مردم ميكند. چنين اعتقادى، صرف نظر از انحصار شكنى مبارزه سياسى برگزيدگان و روشنفكران متعهد و تعميم آن در سطح عامه مردم، خود ضامن سلامت نهضت از گزند خيانت و سازش گردانندگان نهضت نيز بود. با چنين رويكردى است كه امام در تذكر خود در نطق 26فروردين 1343اين ويژگى را يادآور شدند كه: اگر خمينى هم با شما سازش كند، ملت اسلام با شما سازش نمى كند.

 وجه تمايز قيام فراگيرمردم درانقلاب اسلامي با ساير قيامها چه در مقياس ضد استبدادى ملى و چه در مقياس ضد استعمار خارجى در كشور، برخوردارى از مشخصه هاى: رهبرى واحد دينى و پشتيبانى گسترده ملى و مردمى، اهداف عاليه و انگيزه خالص مكتبى، دامنه فراگير، فقدان حضور نهادهاى مدنى و حزبى، عدم هرگونه تحرك سازمان يافته روشنفكرى، نوع رفتار سياسى مردم و نحوه پيگيرى مطالبات اجتماعى و سمت بديع جهت گيرى هاى ريشه‏اى از حيث ضد استبدادى و ضد استعمارى آن كه كاركرد تاريخى و كاربرد دائمى دارد، بوده است كه مشابه اين تقابل به اعتراف كارگزاران رژيم نيز در هيج يك از قيامها و نهضتهاى گذشته ديده نشده بود. نه در قيام مردم تنگستان در جنوب و نه در نهضت جنگل در شمال ايران و نه حتى در جنبش تنباكو و نهضت مشروطيت.

تا زمانى كه حرص و طمع بيگانگان بخصوص امريكا بدنبال تسخيراين ممتازترين دژ استراتژيك در منطقه و طراحى عمليات جبران حقارت سيلى امام است، خطر فعال شدن جريان امريكا پرست كه تمامارمانش هژمونى حضور و تسلط دوباره امريكا در ايران است ، وجود دارد، اين انذارى براى هميشه تاريح استقلال و حاكميت اسلامى است كه مراقب مواضع كسانى باشيم كه امام عزيز دردناكانه ياداور ميشوند كه:" انهائى كه خواب امريكا را مى بينند مگر خدا بيدارشان كند."  

امام پيروزى در مراحل مبارزه بر جبهه خصم را، نه در غلبه يافتن بر او، كه در مفتضح كردنش، دانسته، اشكارشدن وجه پنهان چهره هاى كارگزار و بر ملا شدن ماهيت شخصيت هاى تاثيرگذارانانرا، كه نماد حقيقى وجود رسواى انهاست، خود نخستين پيروزى اهداف قيام و مقدمه بيدارى و هوشيارى و مبناى تكليف مردم و تشخيص رسالت، ارزيابى كرده اند. 

  در جوهره پيام امام در قيام انقلاب اسلامي از 15خرداد 42 چه بود كه به روايت اسناد مذاكرات هيئت وزيران وقت، به نشانه پشتيبانى از قيام ، زنان كارمند با چادر در سر كار خود حاضر شدند. ولى دلهاى كور روشنفكران متشكل در جريانات چپ امريكائى قادر به درك آن نبوده، جمعى به تفريق گوئى اين قيام عزت بخش پرداختند و جمعى ديگر به مقابله پرداختند.

اگر چه از رهگذر اختناق حاكم بر جامعه در عصر ستم شاهي، استوانه هاى مقاومت و ايستادگى و مبشرين استقلال و ازادى از ميان گواهان صادق علم و تقوا به زندان و تبعيد و شلاق و شكنجه گرفتارشدند و تعداد بيشماري از مردم به خاك و خون كشيده شدندو اين لكه سياه و ننگينى بر تارك نظام سلطه كارگزاران فريبكار و آمريكا پرست براى تسريع در روند امريكايى شدن بود، ولى از سوى ديگر برگ زرينى از كارنامه درخشان تاريح مقاومت و فداكارى مدافعان انقلاب اسلامى و خاستگاه يك فرهنگ در متن و بطن روابط اجتماعى مان گرديد.

ورود امام خميني به ميهن اسلامي پس از دوران سخت تبعيد؛ و طلوع آفتاب جانبخش اين مرد الهى در تابش دوباره خود بر پهنه ميهن اسلامى، ياران گهواره نشين 15خرداد خود را بوجد آورد و با سرود اين نغمه كه هان: "آمده‏ام تا بزرگوارى شما را حفظ كنم." احياگر طراوت و نشاط و حيات مجدد در دلها و دماغها و پرده در ظلمت و ظلم نظام سلطه‏گران و افشاگر خرافه و نيرنگ تزوير گران و تهديدى عليه چپاول و غارت زراندوزان و زورمداران بشود. و با زير پا گذاشتن امريكا، جسارت برخورد با جلادان نژادپرست را، به مستضعفان عالم بياموزد.

  بدين سان با ظهور مردى از تبار پاكان بى باك، دعوت به هويت اسلامى و فرهنگ ملى - مذهبى تداوم يافت و اميد و نشاط را در كالبد خسته و مجروح توده ها برافروخت.

 امام آمد تا دست كوتاه دستان دور افتاده را گرفته، كانونهاى قدرت و قانون را به دستشان بسپرد تا فارغ از طرح و نظر بيگانگان، با اتكال به قدرت عظيم خداوند و اتكاء به مردم سربلند و غيرتمند به تعيين سرنوشت خويش بپردازند.

اعتقاد "مردم سالارى" امام نه برخاسته از، "نياز به قدرت و منصب"، كه فارغ از هرگونه طرح فريب و نيرنگ و ناشى از عشق صميمى و باور عميق و اعتماد ناگسستنى، به توده هاى مردم بود. امام از طرح انديشه "مردم سالارى" كسب اعتبار نكرد، بلكه به آن وجاهت، قوت، اعتبار و عظمت بخشيد. تفكر مردم سالارى امام، نماد حقيقى شيفتگى خدمت به مردم بود، نه متاثر از تشنگى قدرت حكومت بر مردم !

 طرح عملى و اجرايى نظام جمهورى اسلامى نه فقط اراده سياسى امام كه برخاسته از راى و نظر عمومى قاطبه ملت بزرگ ايران بود. صدور فرامين برگزارى انتخابات خبرگان رهبرى، انتخابات خبرگان قانون اساسى و رفراندم تاييد و تصويب آن، جلوه هاى ديگر انديشه مردم سالارى امام بود.

عدم موافقت قلبى با انتخاب بنى صدر عدم صلاحديد انتصاب بازرگان به نخست وزيرى، عدم تمايل به انتخاب منتظرى به قايم مقامى رهبرى ولى صدور احكام آنان به توصيه بزرگان و تنفيذ راى ملت از مظاهر ديگر اين باور امام بود. چه امام خود را نه رهبر كه خدمتگزار مردم ميدانست و مكرر نيز اعلام فرمود كه بمن خدمتگزار بگوييد، برايم بهتر است تا رهبر بگوييد.

 شخصيت امام و رفتار و منش سياسى - اجتماعى اش در بردارنده دو بعد متضاد و تلفيق عملى و هنرمندانه اين دو نماد متضاد بود: يكى حركت و عمل بر اساس تكليف الهى به اقتضاى روحيه روح‏اللهى‏اش و ديگرى مردم گرايى و اعتقاد به مردم سالارى در حد اعلاء، ولى مشروط به شرط عدم تحقق خواسته هاى خلاف شرع و رضاى خدا.

آرمانهاى الهى انقلاب اسلامى در ايران آرمانهاى نوخواسته و نوظهور يكشبه و يكساله نبود، دربردارنده يك پيشينه ديرينه تاريخى است كه امام، دهها سال در مبارزه، مايه اصلى‏اش را در دلها و دماغها و ذهن ها و روح هاى اين مردم شريف، تزريق نمود. 22بهمن 57 نه يك روز، بلكه سمبل جريان انقلاب اسلامى و اوج نمايش شور و شعور ملتى است كه به صحنه آمد تا سياستگزار حاكميت سياسى خود در پناه ايمان مكتبى باشد.

  با احياء روح خداجويى در ديانت و اخلاص در عمل اركان شاه پرستى و اعتقاد به ظل اللهى شاه فرو ربخت و سياست ملى استقلال و حاكميت را بر وابستگى به قلندران جهانى ترجيح داد. تار و پود ساختارهاى فكرى و ذهنى اخلاق ملى متاثر از بعثت امام درهم ريخته شد و از لوث وجود تمامى مظاهر و ثمرات تلح و نا مبارك فرهنگ بيگانه پاك گرديد. فرهنگ ملى متاثر از مكتبش، خدامحورى را جايگزين خودمحورى ساخت. و هجرت از"بيگانگى با خود" به "هويت ملى" را شعار همگان قرار داد. در پرتو خودباورى در اين ملت فرهنگ كشور عرصه خلاقيت و نو آورى گرديد.

 در پرتو انوار پرفروغ كلام امام هزاران چشمه نور در زندگى اين ملت جوشيد و جلوه هاى عشق و اميد را در اعماق جانها و روانها متجلى ساخت. از رهگذر طنين فرياد پر خروشش، قلبها تسخير، فضا نورانى و همه چيز الهى و آسمانى شد. زنان از ظلمتكده جهل و فريب به وادى نور و آگاهى قدم گذاشتند تا از دامان شان، مردان به معراج روند. جوانان از عرصه بزم ها، به صحنه رزم ها شتافتند تا با حماسه سازى خود زيباترين نمونه اعلاى ايثار و فداكارى را به نمايش بگذارند.

 ملت در پرتو فرامين روح بخش او و تغيير ماهوى در بنياد هاى فكرى‏اش از حضيص ذلت به اوج عزت رسيد. هر كلمه از كلام او، بر طومار وسيع كل مبارزه هماهنگ و فراگير جبهه مشترك مرتدين منحرفين و منافقين مهر داغى زد كه رسواگر نقاب فريب دشمنان داخلى و افشاگر دروغ پشتيبانان خارجى شان گرديد.

 امواج اين تحول عظيم مرزهاى جغرافيايى را درهم نورديد و مستضعفان عالم را به وجد آورد و آتشى در قرارگاه امن قلندران جهانى پديدار شد كه بمثابه تهديدى عظيم دلهاى دشمنان ديانت و اخلاق را آنچنان بلرزه در آورد كه تنها چاره جويى آنان تلاش براى در هم شكستن پايه هاى اين باور و اجراى شتابزده طرحهاى نيرنگ و فريب و تبليغات مداوم رسانه هاى ارتباط جمعى بيگانه در يك تهاجم گسترده و هماهنگ فرهنگى بود.

 تا هم روند رو به رشد اين جريان الهى را در جبهه خداباوران كند كنند و هم با نفوذ در قلوب و تاثير گذارى مغزهاى جوانان اين ملت يكبار ديگر با اعاده وضعيت گذشته شكست خواركننده خود را جبران نمايند.

 از اين رو در آستانه شيرين كامى اين مولود مبارك انقلاب اسلامى در بستر تكوين تكاملى خود مواجه شد با پديده هاى نوظهور سياسى و اجتماعى و نظامى كه در قالب تلاش و توطئه سازمان يافته منافقان و نفاق پيشگان طرحريزى كودتا امواج مكرر و مستمر تبليغاتى براى ايجاد جو آلوده و ذهنيت مسموم آتش افروزى هاى محلى و منطقه‏اى انفجارات و ترورهاى شخصى و شخصيتى به مطالبه خون بهاى تسويه خط الحاد و انحراف ضد انقلاب معاند در روند گسترش تفكر ناب اسلام محمدى و خط اصيل امام، ميل به قدرت در نااهلان

/ 12 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماجده مطلّبی

سلام و درود بی کران بر شما دوست والا و ارجمند. بسيار بسيار همچون هميشه سود و منفعت قلم نافذ و پر جانتان ما را نیز شامل شد. خداوند بر توفیق جناب عالی بیفزاید. در پناه حق- یا علی.

آسماني

سلام آقا حسين خوبيد؟ خيلی جالب نوشتين و زيبا و خطبه ی خوبی رو انتخاب کردين راستی اون روز به خاطر ياهو ببخشيد من دی سی شدم ديگه هم نتونستم بيام شرمنده بايد ببخشيد که ميون حرفاتون دی سی شدم ممون که منو هم خبر کردين موفق باشيد آقا حسين تو اين شبا التماس دعا دارم منم به روزم يا حق

آسماني

عاشقا ای عاشقا عشق من رنگ خزون....تب من رنگ شقايق توی دشت بی نشونه.. ...هستی ويکسره باختم سوختم و موندمو ساختن......اول عاشقی اينه آخرعاشقی اونه........عاشقا ای عاشقا اون ميگفت برام ميميره..........اون که می گفت ازمحبت؛ تا منو از من بگيره.......ديگه تو نگاه گرمش واسه من حرفی نمونده.......بارون محبتی نيست ديگه قلبش يه کوير......عاشقا ای عاشقا روزو روزگاری داشتيم......شوق انتظاری داشتيم.......توی شهر عاشقا پاييزو بهاری داشتيم.........تو ديار بی کسی ها گل آرزو می کاشتيم.........واسه يه لحظه ديدن دل بی قراری داشتيم.......آشيونه رو به هم ريخت بازی دست زمونه........... من يه سرگردون عاشق اون نمی خواد که بمونه.......توی چشماش نمی خونم قصه های آشنايی.........من هنوز باور ندارم اين دوتا چشما همونه..........عاشقا ای عاشقا

آسماني

سلام خوبيد؟ مرسی که سر زدين ممنون به خاطر اون روز هم باز ببخشيد که من دی سی شدم راستش من اين شعر رو از پيغام يکی از بچه ها کش رفتم براتون مينويسمش يا حق

آسماني

عشق يعني سوختن با ساختن عشق يعني زندگي را باختن عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هرچه بيني عكس يار عشق يعني سوزني آه شبان عشق يعني معني رنگين كمان عشق يعني شاعري دلسوخته عشق يعني آتشي افروخته عشق يعني با گلي گفتن سخن عشق يعني خون لاله بر چمن عشق يعني شعله بر خرمن زدن عشق يعني آب بر آذر زدن عشق يعني يك تيمم يك نماز عشق يعني عالمي راز و نياز عشق يعني چون محمد پا به راه عشق يعني همچو يوسف قعر چاه عشق يعني يك شقايق غرق خون عشق يعني درد و محنت در درون عشق يعني قطره دريا شدن عشق يعني همچومن شيدا شدن عشق يعني قطعه شعر ناتمام عشق يعني بهترين حسن ختام

آسماني

عشق يعني آفتاب بي غروب عشق يعني آسمان ، يعني فروغ عشق يعني آرزو ، يعني اميد عشق يعني روشني ، يعني سپيد عشق يعني غوطه خوردن بين موج عشق يعني رد شدن از مرز اوج عشق يعني از سپيده تا سحر عشق يعني پا نهادن در خطر عشق يعني نغمه هاي هايده عشق يعني رقص آب و آينه عشق يعني عقل شد مدهوش تو عشق يعني عاقبت آغوش تو عشق يعني اشک ، عاطفه عشق يعني يادگاري ، خاطره عشق يعني لايق مريم شدن عشق يعني با خدا همدم شدن عشق يعني جام لبريز از شراب عشق يعني تشنگي ، يعني سراب عشق يعني خواستن ، له له زدن عشق يعني سوختن ، پر پر زدن عشق يعني با "خدايا" ساختن عشق يعني چون هميشه باختن عشق يعني مستي وديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجدها با چشم تر عشق يعني سر به دارآويختن عشق يعني اشك حسرت ريختن

hamid

عالم همه در طواف عشق است ودايره دار اين طواف ، حسين است. اينجا در كربلا، در سرچشمه جاذبه اى كه عالم را بر محور عشق نظام داده است ، شيطان اكنون در گير و دار آخرين نبرد خويش با سپاه عشق است و امروز در كربلاست كه شمشير شيطان از خون شكست مى خورد . از خون عاشق ، خون شهيد .

آرام

با سلام و احترام مطلبتون رو به دقت خواهم خوند و استفاده خواهم کرد . انشا الله ... لطفا از مطلب جدید با عنوان نگاهی به موضوع تعدد زوجات در قرآن کریم دیدار فرمایید . متشکرم

حزب اللهی از شمیران

مرگ بر دانمارک - مرگ بر اتریش - نوبت بعدی سفارت زلاند نو سه شنبه ساعت ۵ بعدازظهر: نياوران اقدسيه خيابان سوسن نبش کوچه چهارم پارک دوم شماره ۳۴ - صرف غذا ساعت ۸ در حسینیه نیاوران - خشم حزب الله رو ببینید - مرگ بر غرب

تیم عملیاتی شهید مصطفی میانی

از هنگامه خون و جنون خبر مي دهم. رزمندگان اسلام در يک عمليات صبحگاهي با نام رمز «کپنهاگ ۳» حمله به سفارت مجوسان دانمارکي را اغاز کردند. مقاومت دشمن در ديوار شمالي سفارت و همچنين درب ورودي ان در هم شکسته شده است. مجاهدين اسلام تاکنون ۲۰ جانباز در راه ولايت تقديم کرده اند که شايد برخي از انان به مقام رفيع شهادت نائل شوند. سردار طلايي در محل حضور دارد و خود از رزمندگان اسلام به خاطر رشادتهايشان تشکر کرد. زلاندنو زلاندنو نوبت توست. واي اگر خامنه اي حکم جهادم دهد.