غدير ؛ ميعاد گاه آخرين فرمان / قسمت اول

بسمه تعالى

سلام بر دوستان گلم. با تبريك عيد سعيد غدير؛ حال كه سعادت زيارت مجدد امام هشتم در روز عيد غدير نصيبم شد ؛ در جوار حرم امن رضوی ضمن دعاگوئی برای شما اين مقاله را در دو قسمت تقديم ميكنم . اميد است بعنوان عيدی از اين برادرتان پذيرا باشيد.

 

غدير ؛ ميعاد گاه آخرين فرمان / قسمت اول

در انديشه ذلال جوشيده از وحى و نبوت، يوم الغدير يكى از " ايام الله " برجسته تاريح اسلام و عيد الله الاكبر است كه براى مردم به امر خدا مستقر شد تا با معرفى الگوى هاى قانونمند رفتارى  بقاء سلامت نظام نوين حاكم بر روابط اجتماعى امت، ضمانت گردد و سنت ديرينه دين گرائى و  خداباورى تكميل شود، نعمت الهى به اتمام رسد، رضايت خداوند حاصل شود و با جايگزينى الله  بجاى طاغوت، عرصه جامعه برين منبعث از مكتب الهى و نظامات اجتماعى آن، از ظهور و تسلط  نو خواستگان تشنه قدرت، حفاظت و ماندگارى نظام عبادت تضمين گردد.

 اهميت در خور توجه مراقبت در حسن برخورد با اصل رهبرى بگونه اى است كه خدا هر گونه  تعرض به استقرار نظام والئى و شان رهبريت و ولایت امر را چون با سرنوشت بشريت مرتبط  ميشود، مستوجب تحذير از عذاب خود دانسته شديدا از آن برحذر داشته است. تعبير " يحذركم  الله نفسه تنها دراين مورد در قرآن مورد تاكيد قرار گرفته است. و در دفاع از استحكام اين نظام است كه در مقابل دشمنان با تاكيد بر "فالتخافوهم و خافون ان كنتم مومنين ، از يك سو غلبه بر نگرانى از دسيسه هاى دشمنان اسلام را بشارت داده، جوهر ترس را از دل خدا باوران ميزدايد. و ازسوى ديگر، خداترسى نسبت به كفرورزيدن درخصوص نعمت ولایت و رهبرى را انذار مينمايد.  اين خود هشدار از خطر نابودى قائم به امر رهبرى در صف بنديهاى دائمى سياسى در تاريخ است.

 هرگونه اميد به زوال انديشه دينى، اميد به انقطاع حضور دائمى داعى و دعوت قائم به امر آن  انديشه است. مويد اين نظريه تصريح "ود كثير من اهل الكتاب لو يردونكم من بعد ايمانكم كفارا حسدا من عند انفسهم و مبين دين ستيزى است كه تمايل به حذف رهبرى دينى مقدمه آنست.  تهاجم به رهبرى دينى، خصومت ورزيدن به شخص رهبرى نيست، دشمنى با مبانى دينى است كه  رهبرى پرچمدار آن ميباشد. اين جنگ سردى است كه خداوند در جاى جاى قرآن از آن سخن به  ميان آورده است" ليطفوا نور الله به افواههم". سلاح اين صف بندى مستمر تاريخى، نه اسلحه  گرم كه كلمه سرد است! و خدا هم چنين تهاجم روانى را با انعقاد كلمه، به چالش گرفته و تدابير مبتنى بر مكر بانيان خط فريب را خنثى مينمايد . " كذالك حقت كلمه ربك على الذين فسقوا انهم ال يومنون " .

 غدير، از منظر برنامه ريزى الهى در تدبير هدايتى بشر، در راستاى تحقق اراده الهى مبنى برعينيت بخشيدن به خلافت و حاكميت امن الهى، نماد جريان يك انتخاب دائمى براى اصلح گزينى و ظهور تفكر شايسته سالارى است كه در قالب طرح انديشه الهى " وصايت " در تاريح تجلى يافت.

 فلسفه بارز معرفى مصاديق وصايت انبياء گذشته، در امر جايگزينى مسئوليت هدايت و ارشاد معنوى جامعه، مانند مسئوليت پذيرى هارون در غياب حضرت موسى (ع) در ايام چهله نشينى ميقات الهى " فقال موسى الخيه هارون اخلفنى فى قومى واصلح و ال تتبع سبيل المفسدين " (اعراف- 142) بعنوان حلقه اى از اين جريان، مرهمى التيام بخش روى كهنه درد تاريخى بشريت و پاسخى منطقى به رنج دائمى و دغدغه خاطر مصلحان، در راستاى فقد استمرار وجود مظهراعلاى قدرت صالحان شايسته در روى زمين بوده است. همانطور كه تفويض مكرر جانشينى پيامبر (ص) در مدينه النبى به افراد از جمله به على (ع) در جريان جنگ با روميان در تبوك؛ بسترساز امر ولایت و رهبرى در دوران غيبت پيامبر خدا(ص) بود تا جامعه پذيراى امر رهبرى سياسى - دينى پس از پيامبر(ص)، بدون ظهور هر گونه رجعتى به كفر باشد.

 چنانچه ابراهيم نبى (ع) پس از موفقيت در آزمايش الهى، بمقام امامت ارتقاء يافت، در واكنش به همين دغدغه خاطر، متقاضى وراثت اين مقام در فرزندانش گرديد : "و اذ ابتلى ابراهيم ربه بكلماته فاتمهن قال انى جاعلك للناس اماما قال و من ذريتى قال لا ينال عهدى الظالمين" (بقره -135) لكن خداوند از اين مقام بعنوان عهد الهى ياد مينمايد كه مبين مرتبت بالاتر مسئوليت امامت و ولايت از رسالت پيام رسانى است. از ديدگاه قرآن شرط قطعى پذيرش ابالغ رسالت پيام گذارى در آيه " يا ايهاالرسول بلغ ماانزل اليك من ربك فان لم تفعل فما بلغت رسالتك والله يعصمك من الناس "

 منوط به ابلاغ و معرفى مظهر شايسته ولایت و امامت بعنوان " ما انزل اليك " بى هيچ ترس و نگرانى پيامدار بزرگ تاريح (ص) از طرح ريزى هاى توطئه گرانه نفاق خقته اجتماع نفاق پيشگان كفارمنش در بستر زمان ميباشد .

 اگر پذيرفته باشيم كه موجوديت هر پديده به عامل ظهورى بستگى دارد و بدون عامل بقاء نيز انقراض آن قطعى است، همانطور كه موجوديت فلسفه به وجود فيلسوفى بستگى دارد كه اگر فيلسوفى نكند و از دلها و ديده ها برود، انديشه هاى فلسفى اش در معرض تعرض و تحريف يا تهديد قرار گرفته در نهايت منسوح ميشود، تجربه ظهور و سقوط فرهنگ ها و تمدن ها، انديشه ها و مكاتب، نشان ميدهد كه نفس يك پديده خود عامل حفظ، بقاء آن نيست، و حتى تداوم موجوديت يك ايده، صرفا به كثرت معتقدين و يا دامنه انتشار آن بستگى ندارد، عامل تعيين كننده حفاظت براى بقاء، حضور داعيان و حاملان قوام بخش آن است. موجوديت يك مذهب و دين نيز بدون وجود عامل بقاء خود مايه انقراض آن خواهد بود بلكه نقصى است كه نظريه اكمال دين را به چالش خواهد گرفت.

 براى مذهبى كه از ديدگاه بنيانگزارش مسئله رهبرى، بر مبناى تشخيص ضرورتى اجتناب ناپذيرهمواره يك دغدغه هميشگى براى ايمان آورندگان به مكتبش مطرح بود بگونه اى كه حتى در مقياس محدود مسافرت، براى بيش از سه نفر، از ميان همسفران قائل به قرار دادن امير و رئيس بعنوان يك نياز اساسى است، و حتى در عرصه فرهنگ و انديشه ليله القدرش، در حيات يابى متاثر از شب زنده داري هاى شبهاى قدر پيروان خود، از محضر ولى الامر طبق بيان صريح امام باقر(ع) " انه لينزل فى ليله القدر الى ولى الامر" ، بعنوان كانونهاى مورد توجه نزول ملائكه ياد نموده، مسئله اكمال دين خود مستندى قابل احتجاج است كه اگر دين به استمرار رهبرى تكميل نميشد، و يا وحى در پاسح به اين نياز اساسى جامعه و استمرار آن فاقد طرح و برنامه بود. تاكيد بر تكميل دين "اليوم اكملت لكم دينكم در غدير، تفسير اهميت كدامين فريضه واجبى بود؟

 با تعمق در آيه مشهور به اكمال دين؛ " اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا"؛ بدون ترديد اين باور حاصل ميشود كه رسالت نبوت مقدمه استقرارنظام امامت و ولایت است و امامت پشتوانه نبوت و اوج اكمال دين است. و اگر اعلام ولایت بعنوان پشتوانه ماندگارى پيام نبوت نبود، ابلاغ رسالت نبوت و امامت محمدى ناتمام ميبود. آن چيزى كه به تعبير قرآن " ياس الذين كفروا " ؛ موجب ياس دشمنان دين گرديد، ياس ناشى از عدم توفيق مشركين در پيشگيرى از تحول اخلاقى و گرايش فكرى جوانان به مكتب نوين الهى نبود و يا حتى نميتوان آنرا ياس متاثر از شكست آنان در برابر اجراى اصلاحات بنيادى رسول خدا (ص) در ساختارهاى اجتماعى و اقتصادى جامعه دانست، اين ياس كه از جانب خداوند با صراحت اعلام گرديد، برخواسته از نوعى ناكامى سياسى شخصيت هاى تاثيرگذار در قلمرو اسلامى نسبت به آينده دار شدن رژيم اسلامى بود كه با ابلاغ " ثم من بعدى على وليكم و امامكم بامرالله ربكم ثم الامامه فى ذريتى من ولده الى يوم تلقون الله عز و جل و رسوله " ؛ توسط پيامبر (ص) در غديرخم محقق گرديد.

 غدير ميعادگاه ابلاغ آخرين فرمان الهى است كه موجب كمال فرائض دينى گرديد. موضوعى كه به تعبيرامام باقر (ع) : " و كانت الولايه آخر الفرائض فانزل الله و به نقل از خداوند فرمود : " لا انزل عليكم بعد هذه فريضه و قد اكملت لكم الفرائض " ؛ (شريف لاهيجى ج1 ص606 )، موضوع تكميل فرائض حاكى است كه ولایت يك موضوع حكمى است و از اين ديدگاه امرى قابل احتجاج است.

 اگر به استناد " اتممت عليكم نعمتى ، امر ولایت على (ع) را نعمت خدادادى تلقى كنيم، غدير نقطه اتمام نعم الهى بر جامعه توحيدى بود ولى على رغم هشدار ها و انذارهاى خدا در قرآن در مورد رفتارهاى كفر آلوده نسبت به تبديل و تغيير اين نعمت مانند: " و من يبدل نعمه الله من بعد ما جاء ته فان الله شديد العقاب و نيز "ذالك بان الله لم يك مغيرا نعمته على قوم حتى يغييروا ما بانفسهم "..؛ و هشدار به آثار سوء اقتصادى (گرسنگى) و سياسى (ترس) مترتب برآن با استناد به سابقه تاريخى "و ضرب الله مثال قريه كانت آمنه مطمئنه ياتبها رزقها رغدا من كل مكان فكفرت بانعم الله فاذاقها الله لباس الجوع و الخوف بما كانوا يكسبون ، سقيفه نقطه آغاز تلاش  براى تغيير و تبديل اين نعمت الهى بود كه تاثيرات نامطلوب و ناخوشايند آن تا قيام آخرالزمان دامنگير امت اسلامى خواهد بود.

 غدير جلوه گاه تفسير عينى " و جعلها كلمه باقيه فى عقبه ، در جمع تمام حج گزارانى است كه شور " لبيك اللهم لبيك گوئى شان بايد قرين شعور امام شناسى و راه يافتگى و بلوغ ايمان گردد.  تا آنانكه وحدانيت خدا در ذات و صفات را خوب ميشناسند، خوبتر به درك توحيد در حاكميت نيز نائل شوند. راهنماى عمل قرار دادن " كلمه باقيه " اى كه به تعبير پيامبر (ص) در خطبه غديريه؛ معرف زنجيره امامت و ولایت امام على بن ابيطالب (ع) و فرزندان او ائمه نجات و هدايت بوده؛ لحظه لحظه عمر انسان را در زندگى بر اساس كلمات طيبه اى پى ريزى مى نمايد كه قرآن از آن به " كلمه طيبه كشجره طيبه اصلها ثابت و فرعها فى السماء " (ابراهيم25 - ) تعبير مى نمايد. بى شك محصول چنين رويكردى " فلنحيينه حيوه طيبه " (نحل-97 ) رويش پاك زيستى و حيات  طيبه است كه التفات داشتن به موضع رهبرى دينى در آن، از سقوط ما به ورطه گمراهى و فساد انگيزى توسط منحرفان، حفاظت مينمايد.

 چنانچه قرآن به نشانه هائى از آن كه هشدارى سرنوشت ساز براى مردم در امور خطيرى مانند رهبرى است، تصريح مينمايد : " ما محمد اال رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتلت انقلبتم على اعقابكم "؛ و بر اين اساس است كه احساس ناخوشايند پيامبر در قبال آينده جامعه در خطبه غديريه تجلى مييابد كه : "معاشر الناس انذركم انى رسول الله قد خلت من قبلى الرسل افان مت او قتلت انقلبتم على اعقابكم "؛ لذا تدبير عملى در پيشگيرى از اين رجعت را وصایت امامت به امر خدا دانسته اعلام ميدارند :" ان الله قد نصب لكم وليا و اماما مفترضا طاعته..... على كل موحد، ماض حكمه، جائز قوله، نافذ امره " و براى پيشگيرى از ايجاد توهم در شناخت مصاديق رهبرى، با نام و نشان مشخص بمعرفى آنان ميپردازند : " و هذا على امامكم و وليكم و "... ؛ يا تصريح در فرازى ديگر "انه امام من الله و لن يتوب الله على احد انكر ولايته " ؛ مشعلى فرا راه شناسائى امامت جامعه است تا عرصه بر هر قدرت طلبى گشوده نشود. آنهم نه براى يك دوره و زمان كه براى هميشه تاريح : " هم امناءالله فى خلقه و حكماوه فى ارضه " ؛ و بر ابلاغ اين مهم خدا را بگواهى ميطلبد : " اللهم انك انزلت على ان الامامه بعدى لعلى وليك ." و تصريح مكرر "انه ليس امير المومنين غير اخى و التحل امره المومنين بعدى الحد غيره " و تفسير منزلت جنب اللهى على (ع) در خطبه غديريه و علت اين همه تاكيد و انذار قصور و تقصير امت در اداى چنين حقى با تكيه بر قرآن "ان نقول نفس يا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله براستى براى چيست؟

 آنان كه باور دارند " ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى گفتار نبوى، تدبير الهى است؛ مفهوم وصايت نبوى در آغاز بعثت را در جمع مخاطبان ابلاغ رسالت، مبنى بر اجابت پيامبر " من يوازرنى فى الامرالخطير حتى يكون وزيرى و وصييى و خليفتى من بعدى در قبول امرخطير رسالت در آن شرائط سخت، جانشينى خلافت پى از پيامبر را بدنبال خواهد داشت، نيك ميدانند كه غدير علامتگذار خط رهبرى مستمر الهى در بستر تاريح بشرى است. و خود تحقق آرمانى است كه از يوم الانذار تدبير، در ليله القدر دائما تقدير، در عرفات و كراع الغميم كرارا تنزيل و در غدير خم تبليغ و تاييد گرديد.

 از منظر نگرش تاريخى، غدير پاسح خداوند به درخواست ابراهيم در خصوص استمرار امامت جامعه موحدين در ذريه او " قال انى جاعلك للناس اماما قال و من ذريتى قال لا ينال عهدى الطالمين " ، بود كه در چارچوب و جعلها كلمه باقيه فى عقبه (زخرف28) تحقق يافت. كلمه اى كه به تعبير امام صادق (ع)الكلمه الباقيه هى الامامه الى يوم الدين (احسن الحديث ج-10 ص 24 ) است كه مصاديق آن نيز به روشنى تبيين گرديد كه از ديد امام سجاد (ع) : " فينا نزلت هذه الايه و جعلها كلمه باقيه فى عقبه و الامامه فى عقب الحسين (ع) الى يوم القيمه " است. براى پيشگيرى از ايجاد هرگونه شبهه در شناخت آن به تعبير پيامبر (ص)، امامت كلمه اى است كه خدا در

 اعقاب حسين (ع) تا روز قيامت مقرر داشت : "جعل الامامه فى عقب الحسين يخرج من صلبيه تسعه من الائمه منهم مهدى هذه الامه اين يعنى استمرار تاريخى رهبرى براى بقاء رژيم توحيدى تا تحقق قيام آخرالزمان.

 در اين انديشه، قيام آخرالزمان، تبلور خونخواهى انبياء و فرزندان انبياء "اين الطالب بذحول الانبياء و ابناء الانبياء" (دعاى ندبه ) و مطالبه خون شهداء تاريح " انى نبى و على وصيى الا ان خاتم الائمه منا القائم المهدى ...الا انه المدرك بكل ثار لاولياء الله عزوجل ( خطبه غديريه ) تصديق اين مدار الهى ميباشد.

 غدير، خط بطلانى بود برتمامى مظاهر عمليات تبليغاتى روانى و نظامى دائم معاندين جبهه مشترك المنافع شرك و نفاق كه در طراحى هاى انهدامى حذف رهبرى مقتدر نبوى (ص) و براندازى انقلاب تكاملى اسلام ، صورت گرفت و زمينه سازى آثار آن از جنگ روانى "ابتر" بودن پيامبر عزيز (ص)  در مكه آغاز، تشكيل ائتلاف قبائل و طراحى توطئه قتل پيامبر در ليله المبيت توسط مشركين ناكام و در توطئه هاى مكرر قتل پيامبر توسط يهوديان بنى النظير در مدينه، وطراحى عمليات حذف فيزيكى رسول اكرم (ص)  در گردنه عقبه در جريان جنگ تبوك و گردنه هرشى در راه مكه نزديك جحفه، توسط منافقين تداوم يافت.

 تقرير نظام امامت در غدير به پشتوانه تامين همه جانبه الهى، از يكسو لحظه پايان بخش توهم تخريب دين و قتل و تبعيد دين باوران و نگهبانان مرزهاى انديشه الهى در عصر غيبت پيامبر (ص)  توسط اجتماع عينى شرك ورزانى است كه آرمان آنان بر اين منطق استوار بود كه:  " اگر محمد بميرد، ما دين او را خراب كنيم و اصحاب او را بكشيم و آواره كنيم ". ( تفسير گازر. ج2 . ص 322)

 از سوى ديگر صحنه شورانگيز غدير نماد غلبه تدبير خير الماكرين در تقابل با مكر معاهده سازى و صحيفه نويسى و همپيمانى بر معاضدت با على (ع) در حجه الوداع در كعبه بود كه امام على (ع) در زمان عثمان در احتجاجات اثبات حق خود، از آن اينگونه ياد نمودند كه: " اگر خداوند محمد را بكشد يا بميرد يكديگر را بر ضد من كمك و پشتيبانى نمايند تا به خلافت نرسم ".(اسرار آل محمد/ ص301 ) از اين رو سقيفه ميعادگاه تحقق معاهدهاى گرديد كه براساس دشمنى با مجاهدات على در بدر و احد پى ريزى شد و تجلى يافت.

 اولين همپيمانى بر غصب خلافت كه مبناى ساير پيمانها در اين زمينه قرار گرفت، همپيمانى عمر و ابوبكر پس از كسب اطلاع از رحلت قريب الوقوع پيامبر (ص)  در حجه الوداع بود كه در كعبه هم قسم شدند كه : " اگر محمد بميرد و يا كشته شود اين امر خلافت را از اهل بيتش بگيريم بطورى كه تا ما هستيم، احدى از آنان به خلافت دست نيابند ". (اسرار آل محمد. ص232 ).  بعد از آن ابوعبيده جراح و معاذ بن جبل و سپس سالم مولى ابى حذيفه به آنان پيوستند. چون پنج نفر شدند در داخل كعبه تجمع كردند و همان پيمان را نوشتند.

 انتشار تقدير امامت على و خاندان او (ع) كه از سوئى اكمال دين و اتمام نعمت و رضايت خدا ازرسالت پيامبرش را بدنبال داشت، بگونه اى كه پيامبرش تصريح نمود : "الحمد لله الذى جعل كمال الدين و تمام النعمه و رضاه برسالتى بولايه على من بعدى از سوئى ديگر موجد ياسى در دلهاى اهل كفر و شرك گرديد كه تار و پود هژمونى حاكم بر افكار مملو از اوهام آنان از هم گسست و بناى تمام نماى احساس مبتنى بر اوهام فرو ريخت و بگونه اى كه سوز درونى از ناى غمبارشان چنين ساز گرديد : " افسوس كه كيد ما باطل شد و خيالى كه در باطن مى پختيم نابود و عاطل گشت ". (منهج الصادقين/ ج3 / ص168)

 وقتى در غدير خم على به امر خدا منصوب شد ، اصحاب صحيفه پس از مشورت با ساير منافقين و آزادشدگان، جمعا چهارده نفر كه در تبوك هم طرح نقشه قتل پيامبر را به اجرا در آورده بودند؛ در بازگشت از حجه الوداع نقشه قتل پيامبر (ص)  در گردنه هرشى در راه مكه تزديك جحفه را نيز به اجرا گذاشتند كه ناكام ماند. در واكنش به اين ناكامى ، دوچهرگان معاهده نويش به هنگام بازگشت به مدينه با تجمع در خانه ابوبكر، مجددا معاهده اى نوشتند و تعهدات خود در باب خلافت و نقض پيمان خلافت و ولایت على را در آن ذكر كردند و اينكه خلافت از آن ابوبكر، عمر و ابوعبيده است و سالم نيز با آنان است. اين دومين صحيفه كه در محرم سال دهم هجرت نوشته شد و سى و چهار نفر آنرا امضاء كردند. 14 نفر كمين كنندگان گردنه هرشى هم جزو آنان بودند. (اسرار آل محمد/ ص233)

اسامى اين34 نفر در تاريح به اين شرح ثبت و درج گرديد14 . نفر كمين كنندگان گردنه هرشى عبارتند از: ابوبكر، عمر، عثمان و معاويه و عمرو عاص، طلحه، ابوعبيده جراح، عبدالرحمان بن عوف، سالم مولى ابى حذيفه، معاذ بن جبل، ابو موسى اشعرى، مغيره بن شعبه، سعد بن ابى وقاص و اوس بن حدثان. و بيست نفر ديگر: ابوسفيان، عكرمه بن ابوجهل، خالد بن وليد، بشير بن سعيد، سهيل بن عمرو، صهيب بن سنان، ابواالعور اسلمى، صفوان بن اميه، سعيد بن عاص و ديگران ... و نويسنده اين صحيفه سعيد ابن عاص اموى بود .(اسرار آل محمد/ ص233)

/ 2 نظر / 18 بازدید
sima

سلام خسته نباشید شعر قشنگی اخر متن نوشتید یک بار نظر دادم ولی میگه ثبت نشده

sima

سلام ژيغامتونو که از مشهد بود ديدم و جواب دادم ولی ................ موفق باشيد