Imaamat.jpg
  دريافت سايت مجاني  |  Guides-Maps(onclick) |  Encyclopedia(onclick) 
"جستجو گر انگليسي"
بنام آنكه جان را فكرت آموخت
"جستجوگر فارسي"
و لا تقف ما ليس لك به علم ازچيزي كه به آن علم نداري پيروي مكن - قرآن مجيد
دوشنبه ۸ اسفند ،۱۳۸٤

بسمه تعالی

سلام بر دوستان گلم

                            انتقام کور

جسارت مزدوران اسلام ستیز و شیعه بر انداز رو در انفجار حرمین شریفین امامان همامین حضرت امام هادی (ع ) و حضرت امام حسن عسگری (ع) را به پیشگاه حضرت بقیه الله الاعظم امام زمان روحی فداه و همه خداباوران عالم و وجدان های بیدار و دشمن شناس تاریخ و مظلومان ظلم ستیز جهان تسلیت و تعزیت عرض میکنم.

اینگونه رفتارهای کور که در تاریخ مسبوق به سابقه بوده هیچ تاثیری در روند رو به رشد اسلام خواهی و گرایش به مذهب تعهد آور و مسئولیت آفرین اسلام راستین و محمدی نداشته و ندارد. بلکه در استحکام باورهای مبتنی بر ایمان و تعهد و گرایش به آئین پاک خداوندی دارای ثمرات و برکات فراوانی است که در محاسبات عقل های مادی نگر نمیگنجد.

دشمنان اسلام وقتی با خیل عظیم گرایش به اسلام از سوئی و ناکامی در تحقق اهداف و برنامه ریزی های همه جانبه در مواجهه با تشیع روبرو میشوند و اقبال عمومی در بستری سازی برای حضور قدرتمند طرفداران اسلام محمدی را مشاهده میکنند و پیروزی های چشمگیر حماس در انتخابات فلسطین؛ پیروزی ائتلاف یکپارچه امت اسلامی در عراق و صلابت قدرتمندانه انقلاب اسلامی در جهان را مینگرند؛ از روی استیصال و درماندگی به تحرکات کوری متوسل میشوند که جز به  رشد اسلام خواهی و اعتلای جایگاه مردم سالاری دینی و رسوائی طرفداران دموکراسی غربی منجر نخواهد شد.

اگر در تاریخ امثال متوکل ها موفق شدند با شخم زدن قبر حسین بن علی یاد و خاطره عاشورا و شهیدان کربلا را از ذهن تاریخ پاک کنند و بجای آن نیک نامی از خود بر جای بگذارند ؛ مطمئن خوهیم بود که این حرکت های نابخردانه منجر به استیلای سلطه جهانخواران عصر جدید و ماندگاری فرهنگ منحط ضد اسلام محمدی خواهد شد و این همان ارزوئی است که بانیان نظام سلطه در طول تاریخ انرا با خود بگور برده و فراموش شده اند.

 امروز در پرتو این حرکت جسارت امیز ؛ یک ننگ و بدنامی دیگری در پرونده سیاه اشغالگران و عوامل مزدورش از متحجرین القاعده گرفته تا فریبکاران گروه زرقاوی ؛ به ثبت رسید و شعار های مشترک امت اسلامی : مرگ بر امریکا و مرگ بر اسرائیل و مرگ بر انگلیس بود که جهانشمول شد و پایه های وحدت اسلامی مستحکمتر گردید. نکته برجسته در اخبار خروش يکپارچه امت اسلامی؛ مزين بودن راهپيمائی به تصاوير حضرت امام خمينی و رهبر فرزانه حضرت ايه الله العظمی خامنه ای در دست مردم در اغلب کشورهای عربی و آسيائی ؛ و نيز ندای بلند آوازه و پر محتوای  (حرب لمن حاربکم خامنه ای ؛ سلم لمن سالمکم خامنه ای ) در تهران که انعکاس حمايت سياسی از رهنمودهای ارزشمند رهبری معظم انقلاب اسلامی بود و هوشياری امت اسلام. اين دستاورد بسيار با ارزش دشمن شناسی و آگاهی به دسيسه ها و توطئه چينی ها ی دشمن برای براندازی تشيع و ايجاد جنگ ميان فرق اسلامی است که بی گمان نشان ميدهد : مکروا و مکر الله والله خیر الماکرین حقيقتی ملموس و اراده ای استوار از جانب قدرت متعال است در استقرار حاکميت جهانی مستضعفان عالم بر نظامات سلطه.

 

بخوان بنام خدايت كه آفريد بشر
 
navar-gif
و لا تقف ما ليس لك به علم ازچيزي كه به آن علم نداري پيروي مكن - قرآن مجيد
چهارشنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸٤

بنام خداوند جان و خرد

سلام بر دوستان گلم

شهادت سالار شهيدان آقا اباعبدالله الحسين و ياران با وفای عاشورائی را خدمت  همه شما تسليت عرض ميکنم. به همين مناسبت مقاله بازشناسی انديشه های عاشورا را تقديم حضور تون ميکنم. اميدوارم مورد استفاده دوستان باشد. حقيقتش دو مقاله ديگر دبا عنوان عبرت های عاشورا و نيز عاشورا ميعادگاه کسان و ميقات خسان رو هم نوشته بودم که چون خيلی طولانی بود از درج انها اينجا خودداری ميکنم تا در فرصت های بعدی از انها در وبلاگ استفاده کنم.

بازشناسی انديشه های عاشورا

 

(بزودی تقديم ميشود)

 

 

در خاتمه  اشعار زیبای محتشم (2 بند اول) را برای استفاده دوستان اینجا درج میکنم:

 

بند اول

 

باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است *** باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

 

باز اين چه رستخيز عظيم است كز زمين *** بي نفخ صور خواسته تا عرش اعظم است

 

اين صبح تيره باز دميد از كجا كزو *** كار جهان و خلق جهان جمله در هم است

 

گويا طلوع مي كند از مغرب آفتاب *** كآشوب در تمامي ذرات عالم است

 

گر خوانمش قيامت دنيا بعيد نيست *** اين رستخيز عام كه نامش محرم است

 

در بارگاه قدس كه جاي ملال نيست *** سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است

 

جن و ملك بر آدميان نوحه مي كنند *** گويا عزاي اشرف اولاد آدم است

 

خورشيد آسمان و زمين نور مشرقين *** پرورده كنار رسول خدا حسين

 

بند دوم

 

كشتي شكست خورده طوفان كربلا *** در خاك و خون تپيده ميدان كربلا

 

گر چشم روزگار برو زار مي گريست *** خون مي گذشت از سر ايوان كربلا

 

نگرفت دست دهر گلابي بغير اشك ***زان گل كه شد شكفته به بستان كربلا

 

از آب هم مضايقه كردند كوفيان *** خوش داشتند حرمت مهمان كربلا

 

بودند ديو ودد همه سيراب و ميمكيد *** خاتم ز قحط آب سليمان كربلا

 

زان تشنگان هنوز بعيوق ميرسد *** فرياد العطش ز بيابان كربلا

 

آه از دمي كه لشكر اعدا نكرد شرم *** كردند رو بخيمه سلطان كربلا

 

آندم فلك برآتش غيرت سپند شد *** كز خوف خصم در حرم افغان بلند شد

 

بر گرفته از وبلاگ دوست ارجمندم رایحه 2004

)www.rayehe2004.persianblog.ir(

 

 

 

بخوان بنام خدايت كه آفريد بشر
 
navar-gif
و لا تقف ما ليس لك به علم ازچيزي كه به آن علم نداري پيروي مكن - قرآن مجيد
پنجشنبه ۱۳ بهمن ،۱۳۸٤

بنام خداوند لطيف خبير

امام خميني و انقلاب اسلامي

 

ملت ايران طى تاريح صد سال اخير خود شاهد، گسترش سايه شوم تثليث شوم استعمار جهانى،استبداد ملى - سياسى و استحمار فكرى - فرهنگى بر تمامى شئونات سياسى، افتصادى، فرهنگى و نظامى از يكسو بود كه زمينه ساز بهره ورى فدرتهاى سلطه گر از بستر فرهنگ و سياست و اقتصاد و ارتش و طمع بيگانگان بر منابع غنى اين مرز و بوم گرديد و از سوى ديگر، ناظر بر روشنگرى فرهيختگان فرهنگى و سياسى جامعه، در مقابل سلطه خودكامگان فاقد كفايت و تهاجم طمع ورزان خارجى! بود كه به اقتضاى جو حاكم، محيط سياسى و مكتب فكرى، مبانى موجوديت آنان را نشانه ميرفت.

 سيطره فرهنگى و سياسى عناصر دلباخته مظاهر تمدن غرب بر نهادهاى مدنى جامعه، ريشه هاى سرسپردگى به بيگانگان در فرهنگ و سياست را بگونه‏اى مستحكم گردانيد كه با نمودارى و رشد جوانه هاى خود باختگى در عرصه سياست، غنچه هاى خود باورى در عرصه فرهنگ استقلال ملت پژمرد. نور فضيلت در برابر تند باد زشتكارى ها، آخرين سوسوى خود را سپرى كرد و بستر روشنگرى دراين مرز و بوم، خواسته و ناخواسته در گنداب دستمايه‏هاى منحط فرهنگ غرب زدگى گرفتار گرديد.

ظهور و تسرى نهضتهاى آزاديبخش در ميان ملتهاى خفته و افسون شده، بمثابه زنگ بيدارباش، منافع استعمارى را در معرص تهديد قرار داد، طراحان حافظ منافع بيگانگان را در چاره‏ جوئى چنين تهديدى به تلاش ماندگارى منافع استعمارى در قالب تدوين برنامه‏هاى اصلاحى واداشت تا با تكيه بر قدرت سياسى كارگزاران نظام سلطه و مساعى فرهنگى نخبگان دلباخته داخلى، از طريق تقويت روحيه انقياد و تسليم طلبى و مقابله با مذهب بعنوان عامل بنيادى در بيدارى و مقاومت مردم به اجرا گزارند. در همين راستا بنگريد به اوضاع و احوال اهل قلم و سياست زندان رفته در زمان وثوق الدوله، مثل عشقى ها و عارف ها هم كه بقول امام (در كشف الاسرار)، قبل از رضاخان تفريق گوى وثوق‏الدوله بودند، پس از كودتاى رضاخان، على رغم مخالفت هاى مدرس، با اشعار و مقالات خود تسبيح گوى آن شدند. و نيز مخالفت آيه‏الله كاشانى با پرداخت غرامت به انگليس در جريان نهضت ملى شدن نفت و جايگزينى آمريكا بجاى انگليس، على رغم تمايل دولت مصدق و ملى گراها با اين نظريه!

روح اصلاح طلبى غير دينى اى كه در يك قرن و نيم تاريح اخير ايران، از نهضت تنباكو تا رخداد عظيم شكوفائى انقلاب اسلامى، به ثبت رسيده، ناظر بر تضعيف روحيه مذهبى و تامين و حفظ منافع بيگانگان بود. تداوم اين روحيه در عصر پهلوى منجر به انجام اصلاحاتى گرديد كه در عصر رضاخان از ماهيتى انگليسى و در زمان پس از او از ماهيت امريكائى برخوردار بود، از اين رو نهضت اصلاح طلبانه دينى به پيشتازى علماى مذهب و در چارچوب انديشه هاى مكتبى، چنين سياستى را به چالش گرفت، كه قيام 15خرداد حلقه‏اى از اين جريان توفنده الهى و عزت طلبى مستمر تاريخى بود كه در آن مقطع زمانى عليه طرح اسلام زدائى منظور در اقداماتى نظير لايحه انجمن هاى ايالتى و ولايتى، تغيير سوگندنامه ارتش، طرح خدمت سربازى روحانيون، طرح رفراندم اجراى اصلاحات امريكائى، هم پيمانى شاه با اسرائيل، طرح و احياء اعطاى امتياز كاپيتولاسيون به امريكائيان بعنوان سياستهاى راهبردى برنامه اصلاحات امريكائى در ايران به اجرا گذاشته شد.

 در جريان روياروئى اين دو گرايش، در راس برنامه هاى اصلاح طلبانه غيردينى در ايران، كه توام با مذهب زدائى بود، ناگزير برخورد با علماى دينى قرارداشت و كرامت شهادت در ميان علما و فرهيختگان عرصه فرهنگ و سياست، كه در تاريح ايران خود شهادتى بر ايستادگى دائمى وارثان علم و تقوا در مقابله با منفعت طلبى استعمار خارجى بوده است. از جنبش ضد استعمارى تنباكو و نهضت ضد استبدادى مشروطيت تا بروز انقلاب عظيم اسلامى ضد استبدادى و ضد استعمارى، على رغم عافيت طلبى سردمداران احزاب سياسى بى آزار و اشخاص بظاهر وطن خواه ساكت، قيام 15خرداد بعنوان نخستين جرقه در طلعت انفجار نور بود كه مبداء نهضتى با خصيصه رهبرى واحد دينى و ماهيت ضد استبدادى و ضد استعمارى و ضد صهيونيستى و برخوردار از انگيزه خالص اسلامى در بستر زمان بود كه بعنوان ديباچه‏اى بر كتاب مقدس بيدارى ملت ايران، تاثيرات آگاهى بخش آن جهان اسلام را فرا گرفت.

 تجربه مشروطه خواهى كه با هدف استقرار عدالت و امنيت پديدار شد، با موج سوارى غرب زدگان خودباخته منجر به حذف روحانيت از صحنه سياست شد. عين الدوله ضد مشروطه، رئيس دولت مشروطه ميشود! و وثوق الدوله آزاديخواه! با انعقاد قرارداد 1919متضمن واگذارى انحصار كليه امور گمركى و مالى به مستشاران انگليس، عامل قيموميت انگليس در ايران ميشود، كه مورد مخالفت شهيد سيد حسن مدرس در تهران، شهيد شيح‏محمد خيابانى در تبريز، ميرزاكوچك خان در گيلان و علماى ايرانى مقيم نجف مانند سيد ابوالقاسم كاشانى، و نيز آيت‏الله العظمى ميرزا محمدتقى شيرازى (ميرزاى دوم) و آيت‏الله سيداسماعيل صدر و آيت‏الله شيح‏فتح‏الله اصفهانى از مراجع و علماى نجف قرار ميگيرد. روشنفكر فراماسون مسلك مشروطه خواه، محمد على فروغى، با وجود نقش و تجربه حضورى در تدوين قانون‏اساسى مشروطيت، در نامه‏اى از پاريس در همين سال به تبيين كشف و كرامات خود پيرامون اين موضوع پرداخته، مينويسد:

" چون ايران ملت ندارد، افكار عمومى ندارد، بايد تسليم انگلستان شود. من ميگويم ايرانى ها با انگليس نبايد عداوت بورزند. بايد نهايت جد را داشته باشيم كه با انگليس دوست باشيم. و در عالم دوستى از او استفاده كنيم. انگليس هم در ايران منافعى دارد. نميتوان منكر آن شد. و صميمانه بايد آنرا رعايت كرد. اگر با انگليس موافقت كنيم، با ما موافقت ميكند. فلسطين كه متصل به مصر است، كسى منكر نميتواند بشود كه بايد زير دست انگليس باشد." ( زندگينامه سياسى امام خمينى ص (20

 بسترسازى مبارزه با اسلام و سابقه دشمنى با تفكر مذهبى در عصر پهلوى كه با هدايت اجانب طراحى شده بود، با دستور العمل رسمى تعطيلى مجالس روضه و خطابه مذهبى و ممنوعيت تدريس امور دينى و قرآن و اقامه نماز جماعت در مدارس آغاز شد، موجب گرديد پيكان تيزاستبداد، بسمت بنياد هاى فرهنگى كشور نشانه رود. زمزمه كشف حجاب بمثابه آزاد كردن زنان از ميله هاى زندان به تعبير رضاخان و اجراى آن در 17ديماه 1314كه تماميت اخلاق و عفت زنان در كشور را نشانه رفت، منجر به برخورد شديد رضاخان با علما و كشتار مردم در مسجد گوهر شاد گرديد كه جز انتقام گيرى استعمار انگليس از قدرت فتواى يك عالم دينى در شكل‏دهى به قيام تنباكو (كه از حمايت و پشتيبانى ملت برخوردار بود) در جريان مقابله با منافع ناشى از انعقاد قرارداد رژى و جبران شكست، انگيزه ديگرى نداشت و از هيچ حزب سياسى و يا اشخاص وطن خواه ملى هم، صدائى برنخواست !

در اين شرائط كه اكثريت روشنفكران كافه نشين و قهوه نوش، بدور از زد و بندهاى استعمارى كه در صدد بود تا بدست برگزيدگان سياسى جامعه، مقدمات تسلط كامل امريكا بر سرنوشت ملت را رغم زند، جز حفظ قافيه در شعر و ادب نو و كهن، درد و دعوا و دغدغه خاطرى، نداشته و فارغ از احساس رنج و مهنت مردم، در وادى دلباختگى به نوش محصولات بيگانه سرگرم بودند، از قله بلند و رفيع عدالت و انسانيت، مبشر عزت و سرفرازى ملت اسلام، و معلم بزرگ فضيلت و اخلاق، حضرت امام خمينى (ره)، با اعلام خطر به حوزه هاى علميه و مراجع عظام و علما و آحاد ملت ايران نسبت به حفظ عزت اسلام و شرافت ملى و عظمت كشور اسلامى ايران، نهيب رهايى و آزادى بر آورد و جريان دسيسه هاى استعمارى نفوذ صهيونيسم و عمال آن، بعنوان پيش‏قراولان تثبيت حضور استعمارگران امريكائى در ايران را، افشاء و با صدور نخستين بيانيه سياسى در ارديبهشت 1323ضمن دعوت به اسلام، لزوم وجود حاكميت اسلامى را تبيين نموده، عموم علما و مردم را به قيام براى استقرار آن فراخواندند. كه اين اولين فراخوان عمومى علما و مردم به قيام توسط امام خمينى دراين رابطه بود.

 تدوين فكر ولايت فقيه متناسب با آفاق جديد سياسى عصر حاضر فقط يك ابتكار محسوس فكرى ساده نبود، تحقق عملى يك انديشه تاريخى فقهى و منتهى الامال بزرگانى بود كه چنين آرمانى را هم در تدريس فقه و فلسفه و اصول و هم در متن مبارزه سياسى سينه به سينه منتقل كردند. طرح كلى ايده حكومت اسلامى در تاريح مبارزات متاخرين، از تلاش علامه نائينى در كتاب "تنبيه الامه و تنزيه المله " آغاز و در قالب " جمهورى اسلامى " توسط شيح شهيد فضل الله نورى در مشروعه خواهى وى در مبارزات نهضت مشروطيت تبيين و بازنگرى در آن و اعلام ضرورت قيام براى استقرار آن، توسط امام خمينى با تدوين كتاب ارزشمند " كشف الاسرار " درتاريح 1322انجام گرفت.

موفقيت امام در هدايت نهضت اسلامى مرهون درس آموزى و معاشرت با علمائى است كه با بقيه خلف صالح ستارگان هدايت و رهبرى دينى و سياسى و تاثير گزاران بر تحولات سياسى كشورهمچون آيات عظام شيح عبدالكريم حائرى، حاج ميرزا جواد ملكى تبريزى، سيد محمدتقى خونسارى، آقاميرزا محمد على شاه آبادى، شاگردان برجسته آيت الله العظمى آخوند خراسانى از رهبران روحانى نهضت مشروطيت، بود. (زندگينامه سياسى امام خمينى ص 7)

مهمترين عامل در ريشه يابى جريانات منجر پيروزي انقلاب اسلامي، حساسيت امام نسبت به اسلام زدائى رژيم، اقدام بموقع از طريق ايراد خطابه ها و انتشار بيانيه ها و ارسال تلگرامها، حضور محورى و تعيين كننده امام در ايفاء نقش فعال در جلب پشتيبانى علما و حمايت مردم، در تمام صحنه‏هاى حياتى سياسى، محسوس بوده است. حساسيت در قبال حذف شروط: مسلمان بودن، سوگند به قرآن كريم و مرد بودن انتخاب كننده و انتخاب شونده، در متن لايحه انجمن هاى ايالتى و ولايتى مصوب مهر 1341هيات وزيران، توسط امام كه با مخالفت خود زنگهاى خطر را بصدا درآورد، موجب پشتيبانى علما و حمايت مردم قرارگرفت و در 7آذر 1341غيرقابل اجرا بودنش توسط دولت اعلام گرديد و اين اولين پيروزى امام بود كه على رغم خط خونى كه بر سير مبارزه ظاهر شد، در نتيجه وحدت كلمه علما و حمايت فداكارانه مردم بعنوان عامل تعيين كننده در دستيابى امام به پيروزى و عقب نشينى رژيم از مواضعش حاصل شد.

پرهيز از تكروى و برگزارى جلسات مشاوره با مراجع و علما براى اتخاذ استراتژى و تاكتيك مناسب در برخورد با موارد مستحدثه، از ويژگيهاى خصلتى امام از ابتداى مبارزات تا جريانات منتهى به 15خرداد بود كه موجب كسب توفيقات ايشان در جلب همگامى مراجع تقليد در مسير مبارزات گرديد. دراين رابطه نقش امام، در صدور بيانيه آيت‏الله‏العظمى بروجردى عليه تشكيل مجلس موسسان تغيير قانون اساسى در 1328بعنوان نخستين تجربه، و نيز پيشنهاد امام به مراجع در ارسال تلگرامهائى به شاه در خصوص لايحه انجمن هاى ايالتى و تشويق مراجع به انتشار آنها براى اطلاع مردم، تشكيل نشست چاره جوئى مشورتى با علما در نحوه برخورد با رفراندم تصويب ملى اصول شش گانه اصلاحات امريكائى در ديماه 41و درخواست مصرانه از آنان در ابراز مخالفت جدى و تحريم رسمى رفراندم، كه منجر به صدور بيانيه 9امضائى مراجع گرديد كه امام تنظيم كننده آن بود (حديث بيدارى ص 43)در ذيل اين اعلاميه امضاى اسامى زير به چشم ميخورد: مرتضى حسينى لنگرودى، احمد حسينى تهرانى، محمد حسين طباطبائى، محمد موسوى يزدى، محمد رضا موسوى گلپايگانى، روح الله الموسوى الخمينى، هاشم آملى، مرتضى حائرى، سيد كاظم شريعتمدارى. (حديث بيدارى ص 243) همچنين تحريم نوروز 42و نشست هاى مكرر ديگر درخورتوجه ميباشد.

 همرا هى علما با امام خمينى، على رغم حاكميت سياست ارعاب و تهديد، زندان و تبعيد، حمله به حوزه ها و كشتار، در چارچوب مشاوره و وحدت كلمه، ابراز مخالفت از طريق صدور بيانيه ها، تحريم استقبال از شاه، تحريم رسمى رفراندم، افشاگرى، هجرت و تحصن، مبارزه منفى تحريم موقت اقامه نماز جماعت و برنامه هاى تبليغى در ماه رمضان در يك مقطع كوتاه، بوده است.

جنبه‏اى از حضور فراگير و پشتيبانى فداكارانه مردم عليه شاه و دربار كه در تمامى مقاطع نهضت اسلامي كه بصورت بستن بازار و تظاهرات خيابانى و تجمع در مساجد تجلى مى يافت، "نه بزرگ" گفتن به روشنفكرانى بود كه مردم دشمنى آنان با اسلام و علماى دينى، بازى با عزت ملت اسلام، قربانى كردن مصالح ملى كشور بخاطر مطامع حزبى و بردن حيثيت ملت در قربانگاه تمايلات گروه‏گرايانه خود را بارها تجربه كرده بودند. جنبه ديگرش " آرى آگاهانه" گفتن به امام، خود سمبل اعتقاد به حقانيت آرمان و راه و رسمى بود كه در تاريح با خون و شهادت علما عجين شده، آنرا راه مستقيم حفظ عزت دينى و استقلال ملى، اعتماد به مرجعيت دينى و باور به صداقت آنان در راستاى درك صلاحديد سياسى خود دانستند. هر كجا رد پائى از حضور علماى دينى در مبارزه با استبداد و استعمار مشاهده شود، حضور فراگير مردم هم مشهود بوده است و مراجع هم به پشتوانه اين نيروى عظيم در تاريح، دست به تحرك زده، متعرص قدرتهاى ناروا شده اند.

 همانطور كه به استناد حكم جهاد آيت‏الله‏كاشانى در تير 1331در جريان نهضت ملى شدن نفت، صدها تن از مردم تهران در خاك و خون غلطيدند و كفن پوشان كرمانشاه و همدان و قزوين به سوى قربانگاه قتل عام كاروانسراى سنگى تهران شتافتند. مراجع نيز، به پشتوانه اين نيروى عظيم در تاريح، دست به تحرك زده، متعرص قدرتهاى ناروا شدند. امام خمينى نيز، با درك درست و شناخت عميق اين روحيه اجتماعى، در پاسح نامه علمائى كه مقابله با شاه را به صلاح نميدانستند، تصريح فرمودند:

 بزرگترين كارى كه از ما ساخته است بيدار كردن و متوجه ساختن"  مردم است. آنوقت خواهيد ديد كه چه نيروى عظيمى خواهيم بود كه زوال ناپذير است."( زندگينامه سياسى امام خمينى. ص (202. بزرگترين كار امام بيدار كردن و متوجه ساختن مردم و هنرش به صحنه كشيدن اين نيروى زوال ناپذير بوده، پرهيز از پنهانكارى و ذيحق دانستن مردم در كسب اطلاع از وقايع مبارزه، حكايت از عمق اعتقاد امام به شركت آگاهانه مردم ميكند. چنين اعتقادى، صرف نظر از انحصار شكنى مبارزه سياسى برگزيدگان و روشنفكران متعهد و تعميم آن در سطح عامه مردم، خود ضامن سلامت نهضت از گزند خيانت و سازش گردانندگان نهضت نيز بود. با چنين رويكردى است كه امام در تذكر خود در نطق 26فروردين 1343اين ويژگى را يادآور شدند كه: اگر خمينى هم با شما سازش كند، ملت اسلام با شما سازش نمى كند.

 وجه تمايز قيام فراگيرمردم درانقلاب اسلامي با ساير قيامها چه در مقياس ضد استبدادى ملى و چه در مقياس ضد استعمار خارجى در كشور، برخوردارى از مشخصه هاى: رهبرى واحد دينى و پشتيبانى گسترده ملى و مردمى، اهداف عاليه و انگيزه خالص مكتبى، دامنه فراگير، فقدان حضور نهادهاى مدنى و حزبى، عدم هرگونه تحرك سازمان يافته روشنفكرى، نوع رفتار سياسى مردم و نحوه پيگيرى مطالبات اجتماعى و سمت بديع جهت گيرى هاى ريشه‏اى از حيث ضد استبدادى و ضد استعمارى آن كه كاركرد تاريخى و كاربرد دائمى دارد، بوده است كه مشابه اين تقابل به اعتراف كارگزاران رژيم نيز در هيج يك از قيامها و نهضتهاى گذشته ديده نشده بود. نه در قيام مردم تنگستان در جنوب و نه در نهضت جنگل در شمال ايران و نه حتى در جنبش تنباكو و نهضت مشروطيت.

تا زمانى كه حرص و طمع بيگانگان بخصوص امريكا بدنبال تسخيراين ممتازترين دژ استراتژيك در منطقه و طراحى عمليات جبران حقارت سيلى امام است، خطر فعال شدن جريان امريكا پرست كه تمامارمانش هژمونى حضور و تسلط دوباره امريكا در ايران است ، وجود دارد، اين انذارى براى هميشه تاريح استقلال و حاكميت اسلامى است كه مراقب مواضع كسانى باشيم كه امام عزيز دردناكانه ياداور ميشوند كه:" انهائى كه خواب امريكا را مى بينند مگر خدا بيدارشان كند."  

امام پيروزى در مراحل مبارزه بر جبهه خصم را، نه در غلبه يافتن بر او، كه در مفتضح كردنش، دانسته، اشكارشدن وجه پنهان چهره هاى كارگزار و بر ملا شدن ماهيت شخصيت هاى تاثيرگذارانانرا، كه نماد حقيقى وجود رسواى انهاست، خود نخستين پيروزى اهداف قيام و مقدمه بيدارى و هوشيارى و مبناى تكليف مردم و تشخيص رسالت، ارزيابى كرده اند. 

  در جوهره پيام امام در قيام انقلاب اسلامي از 15خرداد 42 چه بود كه به روايت اسناد مذاكرات هيئت وزيران وقت، به نشانه پشتيبانى از قيام ، زنان كارمند با چادر در سر كار خود حاضر شدند. ولى دلهاى كور روشنفكران متشكل در جريانات چپ امريكائى قادر به درك آن نبوده، جمعى به تفريق گوئى اين قيام عزت بخش پرداختند و جمعى ديگر به مقابله پرداختند.

اگر چه از رهگذر اختناق حاكم بر جامعه در عصر ستم شاهي، استوانه هاى مقاومت و ايستادگى و مبشرين استقلال و ازادى از ميان گواهان صادق علم و تقوا به زندان و تبعيد و شلاق و شكنجه گرفتارشدند و تعداد بيشماري از مردم به خاك و خون كشيده شدندو اين لكه سياه و ننگينى بر تارك نظام سلطه كارگزاران فريبكار و آمريكا پرست براى تسريع در روند امريكايى شدن بود، ولى از سوى ديگر برگ زرينى از كارنامه درخشان تاريح مقاومت و فداكارى مدافعان انقلاب اسلامى و خاستگاه يك فرهنگ در متن و بطن روابط اجتماعى مان گرديد.

ورود امام خميني به ميهن اسلامي پس از دوران سخت تبعيد؛ و طلوع آفتاب جانبخش اين مرد الهى در تابش دوباره خود بر پهنه ميهن اسلامى، ياران گهواره نشين 15خرداد خود را بوجد آورد و با سرود اين نغمه كه هان: "آمده‏ام تا بزرگوارى شما را حفظ كنم." احياگر طراوت و نشاط و حيات مجدد در دلها و دماغها و پرده در ظلمت و ظلم نظام سلطه‏گران و افشاگر خرافه و نيرنگ تزوير گران و تهديدى عليه چپاول و غارت زراندوزان و زورمداران بشود. و با زير پا گذاشتن امريكا، جسارت برخورد با جلادان نژادپرست را، به مستضعفان عالم بياموزد.

  بدين سان با ظهور مردى از تبار پاكان بى باك، دعوت به هويت اسلامى و فرهنگ ملى - مذهبى تداوم يافت و اميد و نشاط را در كالبد خسته و مجروح توده ها برافروخت.

 امام آمد تا دست كوتاه دستان دور افتاده را گرفته، كانونهاى قدرت و قانون را به دستشان بسپرد تا فارغ از طرح و نظر بيگانگان، با اتكال به قدرت عظيم خداوند و اتكاء به مردم سربلند و غيرتمند به تعيين سرنوشت خويش بپردازند.

اعتقاد "مردم سالارى" امام نه برخاسته از، "نياز به قدرت و منصب"، كه فارغ از هرگونه طرح فريب و نيرنگ و ناشى از عشق صميمى و باور عميق و اعتماد ناگسستنى، به توده هاى مردم بود. امام از طرح انديشه "مردم سالارى" كسب اعتبار نكرد، بلكه به آن وجاهت، قوت، اعتبار و عظمت بخشيد. تفكر مردم سالارى امام، نماد حقيقى شيفتگى خدمت به مردم بود، نه متاثر از تشنگى قدرت حكومت بر مردم !

 طرح عملى و اجرايى نظام جمهورى اسلامى نه فقط اراده سياسى امام كه برخاسته از راى و نظر عمومى قاطبه ملت بزرگ ايران بود. صدور فرامين برگزارى انتخابات خبرگان رهبرى، انتخابات خبرگان قانون اساسى و رفراندم تاييد و تصويب آن، جلوه هاى ديگر انديشه مردم سالارى امام بود.

  عدم موافقت قلبى با انتخاب بنى صدر عدم صلاحديد انتصاب بازرگان به نخست وزيرى، عدم تمايل به انتخاب منتظرى به قايم مقامى رهبرى ولى صدور احكام آنان به توصيه بزرگان و تنفيذ راى ملت از مظاهر ديگر اين باور امام بود. چه امام خود را نه رهبر كه خدمتگزار مردم ميدانست و مكرر نيز اعلام فرمود كه بمن خدمتگزار بگوييد، برايم بهتر است تا رهبر بگوييد.

 شخصيت امام و رفتار و منش سياسى - اجتماعى اش در بردارنده دو بعد متضاد و تلفيق عملى و هنرمندانه اين دو نماد متضاد بود: يكى حركت و عمل بر اساس تكليف الهى به اقتضاى روحيه روح‏اللهى‏اش و ديگرى مردم گرايى و اعتقاد به مردم سالارى در حد اعلاء، ولى مشروط به شرط عدم تحقق خواسته هاى خلاف شرع و رضاى خدا.

آرمانهاى الهى انقلاب اسلامى در ايران آرمانهاى نوخواسته و نوظهور يكشبه و يكساله نبود، دربردارنده يك پيشينه ديرينه تاريخى است كه امام، دهها سال در مبارزه، مايه اصلى‏اش را در دلها و دماغها و ذهن ها و روح هاى اين مردم شريف، تزريق نمود. 22بهمن 57 نه يك روز، بلكه سمبل جريان انقلاب اسلامى و اوج نمايش شور و شعور ملتى است كه به صحنه آمد تا سياستگزار حاكميت سياسى خود در پناه ايمان مكتبى باشد.

  با احياء روح خداجويى در ديانت و اخلاص در عمل اركان شاه پرستى و اعتقاد به ظل اللهى شاه فرو ربخت و سياست ملى استقلال و حاكميت را بر وابستگى به قلندران جهانى ترجيح داد. تار و پود ساختارهاى فكرى و ذهنى اخلاق ملى متاثر از بعثت امام درهم ريخته شد و از لوث وجود تمامى مظاهر و ثمرات تلح و نا مبارك فرهنگ بيگانه پاك گرديد. فرهنگ ملى متاثر از مكتبش، خدامحورى را جايگزين خودمحورى ساخت. و هجرت از"بيگانگى با خود" به "هويت ملى" را شعار همگان قرار داد. در پرتو خودباورى در اين ملت فرهنگ كشور عرصه خلاقيت و نو آورى گرديد.

 در پرتو انوار پرفروغ كلام امام هزاران چشمه نور در زندگى اين ملت جوشيد و جلوه هاى عشق و اميد را در اعماق جانها و روانها متجلى ساخت. از رهگذر طنين فرياد پر خروشش، قلبها تسخير، فضا نورانى و همه چيز الهى و آسمانى شد. زنان از ظلمتكده جهل و فريب به وادى نور و آگاهى قدم گذاشتند تا از دامان شان، مردان به معراج روند. جوانان از عرصه بزم ها، به صحنه رزم ها شتافتند تا با حماسه سازى خود زيباترين نمونه اعلاى ايثار و فداكارى را به نمايش بگذارند.

 ملت در پرتو فرامين روح بخش او و تغيير ماهوى در بنياد هاى فكرى‏اش از حضيص ذلت به اوج عزت رسيد. هر كلمه از كلام او، بر طومار وسيع كل مبارزه هماهنگ و فراگير جبهه مشترك مرتدين منحرفين و منافقين مهر داغى زد كه رسواگر نقاب فريب دشمنان داخلى و افشاگر دروغ پشتيبانان خارجى شان گرديد.

 امواج اين تحول عظيم مرزهاى جغرافيايى را درهم نورديد و مستضعفان عالم را به وجد آورد و آتشى در قرارگاه امن قلندران جهانى پديدار شد كه بمثابه تهديدى عظيم دلهاى دشمنان ديانت و اخلاق را آنچنان بلرزه در آورد كه تنها چاره جويى آنان تلاش براى در هم شكستن پايه هاى اين باور و اجراى شتابزده طرحهاى نيرنگ و فريب و تبليغات مداوم رسانه هاى ارتباط جمعى بيگانه در يك تهاجم گسترده و هماهنگ فرهنگى بود.

 تا هم روند رو به رشد اين جريان الهى را در جبهه خداباوران كند كنند و هم با نفوذ در قلوب و تاثير گذارى مغزهاى جوانان اين ملت يكبار ديگر با اعاده وضعيت گذشته شكست خواركننده خود را جبران نمايند.

 از اين رو در آستانه شيرين كامى اين مولود مبارك انقلاب اسلامى در بستر تكوين تكاملى خود مواجه شد با پديده هاى نوظهور سياسى و اجتماعى و نظامى كه در قالب تلاش و توطئه سازمان يافته منافقان و نفاق پيشگان طرحريزى كودتا امواج مكرر و مستمر تبليغاتى براى ايجاد جو آلوده و ذهنيت مسموم آتش افروزى هاى محلى و منطقه‏اى انفجارات و ترورهاى شخصى و شخصيتى به مطالبه خون بهاى تسويه خط الحاد و انحراف ضد انقلاب معاند در روند گسترش تفكر ناب اسلام محمدى و خط اصيل امام، ميل به قدرت در نااهلان و نامحرمان انقلاب، فشارهاى خورد كننده دوچهرگان در بطن انقلاب و در ميان نيروهاى خودى، توطئه‏هاى مسلحانه منطقه‏اى بر عليه دولت كريمه، كه مقدمه تحميل جنگ تمام عيار اجنبى عليه حاكميت صالحان گرديد كه با تعرض و تهديد و تهاجم همه جانبه خود، تماميت وجودى انقلاب اسلامى و آرمانهاى امام را، نشانه رفت.

فارغ ازاين حقيقت ملموس و محسوس كه امام مردى بود كه قدرت روح و تدبيرش برتر و بزرگتر از طرح و توطئه دشمنانش بود. روح خطرپذيرى امام در 63سالگى كه سينه‏اش را براى سرنيزه هاى جباران آماده كرده بود و روح خطرپذيرى وى در 90سالگى كه بى هراس از قدرت بلامنازع استكبار جهانى و بدور از هر گونه مصلحت انديشى محافظه كارانه و تنها با اتكال بخدا و اتكاء بمردمى وفادار اعلام كنند: " ما آمريكا را زير پا ميگذاريم" هر دو حاكى از نمايش يك فركانس هماهنگ و يكنواخت بود. و امت به تاسى از اين اسوه حسنه عزت و آزادگى و با الهام از اين كوه مقاومت و ايستادگى تمامى شناخت و شعور خود را به نمايش گذاشت. و با طرد نااهلان و نامحرمان، با امامشان به پيمان خون نشست.

 چرا كه رمز طرد گروههاى سياسى - نظامى در بعد از پيروزى انقلاب اسلامى و راز دل نبستن به گزايشات تندروانه آنان در ملت شجاع ما نشان از شناخت دقيق و عميق ملت از رويش آرمانهاى ديكتاتور مابانه و زايش انديشه هاى فاشيستى آنان داشت كه امام در يك پيام

 نوروزى خطر بروز آنرا اعلام و طى هشدارى ملت را متذكر شدند كه:  " ما بايد دشمن كسانى باشيم كه در سفره افطار گوش تا گوش سر روزه داران را بريدند."

 در تمامى ايام‏الله دوران انقلاب نظير 19دى و 17شهريور و در همه صحنه ها و ستادهاى سرنوشت ساز كشور در 7تير و 8شهريور، نغمه خوانان فتح و پيروزى در محضر دوست جام شهادت را سر كشيدند تا جاودانگى فضيلت ها را صلا دهند و بشارت طلعت فجر رهايى را كه در كلام امامشان جستجو كردند، زمزمه كنند. چرا كه شهيد شدن هنر نمونه ترين بندگان مخلص حق است و امضاء پيمان الهى با انگشت خونين تجلى گاه زيباترين نمايش عشق دلباختگان و مظهر جاودانگى راست قامتان بر فراز قله هاى افتخار است.

 صجنه هشت سال دفاع مقدس، نه عرصه بلا، كه ميعادگاه كريمان سينه چاكى است كه به امر امامشان، فريادگر سرود سرح مقاومت مقدس شدند تا در ميادين عشق قلندرى كنند و در عرصه هاى آتش و خون سمندرى. از اين رو جبهه جولانگاه وجد انگيز بروز و ظهور عالى ترين جلوه سلحشورى و جانبازى تك سواران توسن‏هاى عشق بود كه‏با هنر سرانگشت مبارك حصرت امام خمينى، مسافران معراج شهادت شدند. از اين رو جاى جاى ميهن اسلامى به گلستان نازى مبدل شد كه با گل گزارى دست ربوبى ايجاد شد. لذا لاله‏ها را پژمردگى نسزاست كه اين لطيف ترين روح پرستنده را، سفره تنعم الهى سزاوار است.

 از ديد بازماندگان و فرزندان شهداء اين ذخاير عظيم در تداوم انقلاب اسلامى كه در ادامه راه پدران خود براى عزت و عظمت ايران اسلامى خود را براى يك مبارزه علمى و عملى تا رسيدن به اهداف عالى انقلاب اسلامى آماده كرده اند آنچه امروز در چارچوب برنامه ريزى براى جوانان از مظاهر فرهنگ برهنگى جلوه گرى ميكند محصول شوم برنامه ريزى دشمنان اين جريان الهى است كه اگر نسبت به آن بى توجه شويم تجربه تلح اندلس تكرار و يكبار ديگر زمينه براى تسلط دشمنان بر مقدرات اين كشور فراهم ميگردد. ولى هوشمندى رهبر حكيم و فرزانه انقلاب و نهيب بموقع ايشان اين ترفند و توطئه را نيز افشاء كرد كه همت غيرتمندانه جوانان اين كشور آنرا تكميل خواهد نمود و داغ تسلطى ديگر را بر دلهاى ناباور آنان خواهد گذاشت.

 همانطور كه برائت آشكار از سيلى خوردگان از اسلام انقلاب اسلامى و رهبرى معظم آن، تبرى جستن از معاندان انقلاب اسلامى است گوش جان سپارى به رهنمود هاى رهبرى معظم و معزز انقلاب اسلامى امروز، همگرايى با راه و روش و آرمانهاى ماندگار امام راحل عظيم الشان و نمايش تولى اى ديگر است.

 اگر عمال انگليس نهضت مشروطيت را به كمك عناصر غرب باخته مورد تهاجم قرار دادند، امروز عمال امريكا، نهضت بيدارى امام خمينى را با كمك بفاياى همين غرب باختگان مورد تهاجم قرار داده‏اند و برماست كه با حفظ هوشمندى، به حفاظت از نظامى بپردازيم كه حضور غيرتمندانه ياوران گهواره نشين امام در 15خرداد، در صحنه دفاع مقدس و به بهاء سفره سفره خون دريا دلان مشهد شلمچه و هورالهويزه و فاو و دشت آزادگان و قبضه‏قبضه جان عاشقان بلندهمت عرصه‏هاى فتح‏المبين و بيت‏المقدس و كربلاى 5و غيره آنرا استحكام بخشيده و مادران بزرگوار آنان بر سفره خونين رزم‏آوران سلحشور خود جشن شهادت بپا كردند. كيست كه بتواند با بى تفاوتى پاسخگوى زجرى باشد كه همچنان بر اندام جانبازان دردمند و راست قامت هميشه تاريح بسيجى ما باقى است و توام با رنج فراوان است.

 بر اين ملت بزرگ كه براى استحكام نظام ولايى خود سخاوتمندانه عزيزترين سرمايه هاى زندگى خود را تقديم كردند گران است كه شاهد يك حركت سازمان يافته و هماهنگ منتقدان آرمانهاى اسلامى و انقلابى امام عزيز براى تدارك تسلطى ديگر بر مقدرات كشور باشد. حركتى كه رهبرى معزز و معظم انقلاب اسلامى از آن به تمركز تلاش دشمنان بر"امام زدايى" ياد كرده، ملت عزيزمان را نسبت به آن انذار نمودند.

 لذا جا دارد كه امروز ما هم مرقد مطهر امام را نيز علامتى ديگر، از علائم راه ياب انقلاب اسلامى بدانيم تا در برابر انحرافات جريان فكرى دگرانديشان متعهد به خط ليبراليسم غربى، از آن الهام بگيريم و داغ تسلطى ديگر را بر دلهاى آنان بگذاريم. بازماندگان شهداى انقلاب اسلامى، اين يادگاران عزم هاى راسح بهترين بندگان مخلص خداوند با اعلام انقياد و تعبد به ولايت مطلقه مستمر و تفكيك ناپذير اجرايى هدايتى فقيه آگاه و عادل و شجاع زمان و " نه بزرگ" گفتن به حاكميت خط فريب و كج ليبراليسم جديد و اذناب گمراه آنان در داخل و ابراز انزجار از حمايتهاى خارجى آنان حسرت تسلط بر عرصه‏هاى قانونگزارى و اجرايى كشور را بر دلهاى منحرفان و غافلان خواهند گزارد، تا وارثان حقيقى انقلاب اسلامى، مجبور نباشند براى تصحيح رويه هاى انجرافى، خون بهايى ديگر تقديم كنند.

  مطمئن باشيد، حضور همه جانبه اين گواهان صادق وجدان هاى بيدار انقلاب، كه در تمامى صحنه هاى اسلامى و انقلابى ياد آور اخلاص و وفادارى و فداكارى اراده هاى آهنينى است كه بارورى انقلاب و استوارى نظام مقدس جمهورى اسلامى، محصول با بركت خون و شهادت آنان بود، طبق وصيت سياسى - الهى امام هميشه زنده تاريخ، نخواهند گذاشت فجرى كه در پرتو انفجارى مهيب، طلوع آفتاب انقلاب اسلامى را بشارت داد، بدست نااهلان و نامحرمان و دوچهرگان‏سياسى و فرهنگى، به غروب نا اميدى و دلمردگى بگرايد.

 

بخوان بنام خدايت كه آفريد بشر
 
navar-gif
و لا تقف ما ليس لك به علم ازچيزي كه به آن علم نداري پيروي مكن - قرآن مجيد
پنجشنبه ٦ بهمن ،۱۳۸٤

بنام خداوند جان و خرد

 

در آستانه ورود به دهه مبارك فجر انقلاب اسلامي از يكسو و از سوي ديگر آغاز محرم ماه پيروزي خون بر شمشيرو ماهي كه بزرگترين درس امام حسين اقدام در خطر بود ، هستيم. مناسب ديدم شعري از مرحوم كاشان را كه مشتمل بر مضامين بلند ميباشد در اينجا قرار بدهم تا هم روح خود را در آستانه محرم سرشاراز لطافت ادبي و هنري نمائيم و هم در آستانه ورود به دهه فجر تلنگري باشد بر انديشه و احساس تا به تقلا و تلاشي براي مبارزه با وابستگي ها منجر شود.

 

ما از اين قرن نخواهيم گذشت

ما از اين قرن نخواهيم گريخت

با قطاري كه كسان دگري ساخته اند،

هيچ پروازي نيست برساند مارا

به قطار دگران يا به قرن دگران

مگر انگيزه و عشق، مگر انديشه و علم و تقلا  و تلاش

سالها گر چه طلبكار جهانيم ولي

ما در اين قرن بدهكار جهانيم

چه بايد بكنيم؟

من در اين حيرانم كه چرا غافله عمراز اينجا نگذشت؟

يا اگر امد و رفت پدرانم همه مشغول چه كاري بودند؟

بر سر غافله سالار چه رفت؟

و اگر همره اين غافله گشتند گهي،

برنگشتند چرا؟

ما چه كرديم براي دگران؟

و چرا از خم اين چمبره بيرون نشديم؟

نازنين ، زندگي ساعت ديواري نيست ،

كه اگر هم خوابيد،

 بتواني آن را

كوك و تنظيم كني !

برساني خود را به قطار دگران يا به قرن دگران !

شادكامي صدفي نيست كه موجي آنرا

بكشد تا ساحل

يا چو مرواريدي باشد غلطان افتاده به راه

هيچ صياد زبردستي نيز بي تور و تقلا

ماهي كوچكي از دريايي صيد نكرد ،

بخت از آن كسي است كه بدريا برود

دل به امواج خطر بسپارد و بخواهد چيزي را كشف كند

وبداند كه جهان پر ز آيات خداست

بخت از آن كسي است كه نمازش را

در مزرعه يا كارگاهي بگذارد ،

و مناجات كند با كارش

بخت از آن كسي است كه چنين ميبيند و چنين ميانديشد

بخت از آن سيبي است

كه در آن لحظه فتاد

و از ان نيوتن كه به ان انديشيد

و در آن راز بزرگي را ديد

خوش بحال آن سيب

خوش بحال نيوتن 

(شعر از مرحوم كاشان – كه خود از صنعتگران كشور بود- خدايش بيامرزاد)

 

بخوان بنام خدايت كه آفريد بشر
 
navar-gif
و لا تقف ما ليس لك به علم ازچيزي كه به آن علم نداري پيروي مكن - قرآن مجيد
پنجشنبه ٢٩ دی ،۱۳۸٤

بسمه تعالى

غدير

ميعاد گاه آخرين فرمان

قسمت دوم

 

  در غدير، پيامبر(ص)  ضمن تصريح بر امامت و ولایت  ستارگان هدايت و راهيابى در تاريح، از پيدايش پديده شوم سلطنت حقه و غصب نارواى خلافت حقه، استقرار و استحكام پايه هاى سلطه نامشروع خود كامگان و توجيه نقش حضور و تسلط حراميان قدرت طلب بر سرنوشت امت اسلام ى در عرصه هاى سياست و فرهنگ، مقابله با اهداف استقرار خلافت صالحان و تثبيت آن بازنگرى در مبانى روشها، منشها، سياستها و نظامات  دينى - اسلامى ابراز نگرانى نموده، نسبت به ظهور رجعت هاى فرهنگى و سياسى از هر سنح را هشدار داده در خطبه غديريه اعلام ميدارند:

 " معاشر الناس انى ادعها امامه و وراثه فى عقبى الى يوم القيامه و قد بلغت ما امرت بتبليغه حجه على كل حاضر و غائب... فليبلغ الحاضر الغائب و الوالد الولد الى يوم القيامه و سيجعلونها ملكا و اغتصابا و با نگرانى از چنين تهديداتى كه دامنگير امت اسلام ى ميگردد در خطبه غديريه خود پرده بر ميداند كه: "معاشر الناس انه سيكون من بعدى ائمه يدعون الى النار  "...

  رويارويى و جدال بر سر قدرت حكومت بعد از پيامبر(ص) از سوى بيخردان و غصب خلافت و حق مديريت سياسى جامعه از خاندان رسالت و نگرانى از ميراث خوارى قدرت توسط تبهكاران كه موجب محو آثار دين، ظهور بردگى سياسى، انزواى شايستگان، رونق فاسقان و در يك كلام رجعت فرهنگى و سياسى در جامعه اسلامى ميشود، از يك پيشينه تاريخى در جنگ احد برخورداراست و آغاز آن از طرح عمر در حريان جنگ خندق شروع گرديد كه به4  نفر از همفكران خود ازاصحاب صحيفه اظهار نمود: " بخدا قسم اگر آنگاه كه دشمن از بالا و پائين به ما حمله ميكند محمد را با دار و دسته اش به آنان تحويل دهيم سلامت مى مانيم " و ابوبكر اظهار كرد : " اين راى درست نيست ، ما بت بزرگى را اختيار ميكنيم و آنرا ميپرستيم چون ما درامان نيستيم كه ابن ابى كبشه (پيامبر) پيروز شود و در آن صورت موجب هلاك ما شود. ولى اين بت  ذخيرهاى براى ما خواهد بود كه اگر قريش پيروز شدند پرستش اين بت را علنى مى نمائيم و به آنها اعلام ميكنيم كه از دين خود برنگشته بوديم ، و اگر دولت ابن ابى كبشه برگشت پنهانى بر پرستش اين بت باقى ميمانيم " .  (اسرار آل محمد ص362-361 ) و سرانجام خداوند از اين توطئه پرده برداشت و على توسط پيامبر مامور شكستن اين بت گرديد.

  اين اقدام در دل منافقان كينه اى برجاى گذاشت كه براى جبران آن ابوبكر با استناد به اقوال جعلى از سوى پيامبر مبنى بر : ما اهل بيتى هستيم كه خداوند ما را انتخاب كرده و ما را بزرگوار داشته و آخرت را براى ما بر دنيا ترجيح داده است و خداوند براى ما اهل بيت نبوت و خلافت را جمع نخواهد كرد (اسرار آل محمد ص231 )، گفتار صريح پيامبر (ص)  در روز غدير را كه به على  (ع)  بعنوان امير المومنين سلام كنيد، با استناد به اينكه پيامبر احدى را خليفه قرار نداده و دستور شورى داده، بى توجه به قرمايش نبى مكرم اسلام  كه با عنايت به مفاد آيه شريفه35  سوره يونس  :"افمن يهدى الى الحق احق ان يتبع امن لا يهدى الا ان يهدى فما لكم كيف تحكمون ".

 فرمود  : " هيچ امتى اختيار حكومت خود را بدست كسى نمى سپارند در حاليكه عالم تر از او در ميانشان باشد مگر آنكه كارشان همچنان رو به پايين ميرود تا به آنچه ترك كردهاند، باز گردند ". (اسرار آل محمد ص032 )، استقرار نظام امامت را مورد تعرض جدى قرار داده، با ابوبكر شتابزده بيعت كردند و ابوبكر نيز عمر را بدون مشورت ديگران به خلافت انتصاب كرد و عثمان در شوراى انتخابى عمر، به توصيه عبدالرحمن بن عوف ! برگزيده شد. شورائى كه با توجه به مفاد حديث جعلى فوق الذكر، حضور على  (ع)  در آن، خود نقض غرض و قابل احتجاج است.

اگر بخواهيم عوامل ريشه اى مخالفت سياسى با مقام خليفه اللهى ولى الله زمان امام على  (ع)  در تاريح و دشمنى با خاندان او، بخصوص امام حسين (ع)  در روز عاشورا را جستجو نمائيم، بايد هم به كينه هاى جاهلى ناشى از نخستين گرايش ايمان على در يوم الانذار و هم در كينه خانواده هاى معدومين جنگهاى پيامبر(ص)  در بدر و احد و حنين، و هم در تاكيدات پيامبر (ص)  به صلاحيت رهبرى و هدايتى على و خاندان او تامل و تعمق نمائيم. تاكيد بر نام على، فاطمه، حسن و حسين (عليهم السلام) بعنوان مصاديق خاص اهل بيت داراى صلاحيت طهارت و عصمت، معرفى اهل بيت بعنوان مصاديق بارز آيه " شهداء على الناس" ، مصاديق بارز ثقلين در آخرين خطبه پيامبر (ص) ، مصاديق ولایت  در غدير خم بخصوص در پاسخ به سئوال ابوبكر و عمر، مصاديق  آيه " كونوا مع الصادقين" ، و غيره نمونه هاى  بارز آن ميباشد.

  با اندك مدائقه در فرازهاى مقدماتى دعاى ندبه كه : " لم يمتثل امر رسول الله فى الهادين بعد الهادين فقتل من قتل و سبى من سبی و اقصى من اقصى"  نتايج اين تعرض جدى سياسى، مقابله ناكثين و قاسطين و مارقين، با على  (ع)  بود كه استمرار آن در قالب درگيرى با امام حسن (ع)  در ساباط  تجلى پيدا نمود. با ظهور يزيد در چهره اولى الامر مسلمين حسين بن على (ع)  را به كربلا كشانيد و عاشورا را پديد آورد و فرياد امام حسين را بلند نمود كه "على الاسلام السلام اذ قد بليت براع مثل يزيد ! و كمتر از نيم قرن پس از آن بنام احقاق حق اهل بيت پيغمبر عباسيان را در برابر امويان قرار ميدهد، و عبدالملك بن مروان بن حكم، فرزند عنصر تبعيدى پيامبر (ص) بر مسند قدرت و خالقت آتى مسلمين تكيه ميزند! و شيعه چاره اى نداشت چز در قالب انديشه سياسى مهدويت، چشم انتظار قيام مهدى موعود اين امت، مطهر كلمه باقيه الهى بماند تا قيام آخرالزمان، تحقق بخش آرمانى شود كه نه تنها انبياء از ابراهيم (ع)  تا محمد(ص)  مبلغ آن بودند؛ بلكه بالاتر از آن بر اساس " و اذ اخذنا ميثاق النبيين  "... موضوع ميثاق همه انبياء عظام بود.

  آنچه در غدير اتفاق افتاد، تلفيق جدائى ناپذير تدابير ارشادى هدايتى مردم و سياستهاى اجرائى حكومتى امت اسلامى بود و آنچه در سقيفه روى داد و دامنه گسترده آن بخش اعظمى از جهان اسلام  را در تاريخ، فرا گرفت، تفكيك سياستهاى اجرائى و تدابير ارشادى امت اسلامى بود. آنچه ديروز در انديشه سياسى خوارج در قالب " الحكم اال لله "  مفهوم نفى حكومت بشرى و انحصار حكومت بخدا تلقى شد، در تاريح معاصر، جدائى سياست از دين ناميده شد، اما واقع امر آنست كه چنين تفكيكى پرده پوش خصلت حسد بود كه در سقيفه جوانه زد، مبانى فلسفى و عقيدتى

 ندارد و بقول على  (ع)  صرفا حسد مبناى جدا سازى قدرت ولى الله (ولایت) از قدرت اولى الامر سياسى (خليفه) بود. با مدائقه در آيه24  سوره حديد كه مبين فلسفه ارسال رسل با ابزار بينه و تجهيز آنان به كتاب و ترازو در راستاى اقامه قسط ميان مردم و انزال حديد سمبل قدرت اجراى عدالت ميباشد، ناظر بر ضمانت اجراى قانون و عدالت خواهد بود و انديشه " ان الحكم الا لله "  در ديدگاه خوارج بمفهوم انحصار قانونگزارى از ناحيه خدا، به انحصار حكومت بخدا و نافى واگذارى حاكميت بشرى و قدرت اجراى قانون و عدالت به غيرخدا، حق حاكميت بشر، بمثابه ضمانت اجراى عدالت را نفى كرده است.

نقل است كه بعدد اصحاب موسى كه براى هارون از آنها بيعت گرفت ، پيغمبر هم از اين هفتادهزار نفر براى على بيعت گرفت (جامع ج2  ص154 ) و خود بر آن شهادت داد و7  نفر را بر اين شهادت گواه گرفت كه خلفاى اول و دوم گواهان اين شهادت بودند. اين اقدام پيامبر (ص) داراى يك بار حقوقى قابل طرح دارد و آن اينكه انعقاد كلمه ولایت ، و طرح بيعت و شهود بر آن متضمن يك ديدگاه حقوقى است كه امام صادق (ع)  مورد استناد قرارداده ميفرمايند: حقوق مردمان با دو شاهد عادل ثابت ميشود ولى نزد منافقين حق اميرالمومنين با چند هزارهم ثابت نشد  !

  در غدير با ابلاغ ولایت  على  (ع) ، بمثابه به عينيت درآمدن مظهر " بلغ ما انزل اليك "  در18  ذى الحجه، اصل وصايت بعنوان تدبير الهى پيشگيرانه از انحراف رهبرى توسط پيامبر (ص) به اجرا درآمد، و خود دعوتى از همه نسلها در تاريح به شناخت مصداق بارز " لما يحييكم " در حيات يابى فرهنگى، سياسى و معنوى انسان هاست كه به تعبير امام صادق (ع ) " نزلت فى ولایت  على" (ع) ؛( تفسير لاهيجى ج2  ص178  )، و قرآن آنرا " استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحيكم (انفال24)، از آثار اجابت خالصانه دعوت پيامبر (ص)  توسط جامعه متدين ميداند. ولى  آنچه در سقيفه توسط شوراى گزينشى نخبگان سياسى جامعه براى تعيين رهبرى اتفاق افتاد، ايجاد بحران در رهبرى آتى امت اسلام بود.

  شيعه بايد در غدير قرارگاه امن خود را كه جايگاه ولایت  است، بشناسد و بر آن معرفت يابد. اهميت امام شناسى در نظام خدا باوران تا جائى است كه اقامه نماز شب و روزه و حج و زكات بى معرفت به ولایت  اولى الامر زمان و تبعيت از وى، صحت ايمان مومن نيز در معرض ترديد است.

 " لو ان رجال قام ليله و صام نهاره و تصدق بجميع ماله و حج دهره و لم يعرف ولايه ولى الله  فيواليه و يكون جميع اعماليه بدلالته اليه ما كان له على الله جل و عز حق فى ثوابه و لا كان من اهل الايمان ( نردبان آسمان ص  بنقل از206 اصول كافى ج2  ص19 )  " اگر كسى شبها را به عبادت به سر برد و روزها را روزه بدارد و تمام اموالش را صدقه دهد و در تمام دوران عمر به حج رود و امر ولایت  ولى خدا را نشناسد تا از او پيروى كند و تمام اعمالش با راهنمائى او باشد، براى او از ثواب خداى جل و عز حقى نيست و از اهل ايمان به شمار نمى آيد".

 در چنين شرائطى  " من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميته الجاهليه ، مرگ خداباوران با عدم  شناخت امام زمانشان، مرگ جاهلى است. چرا كه امامت و ولایت  مالك انتخاب نوع زندگى و مرگ و باورهاى اعتقادى است.

  رمز حضور هوشمندانه و تلاش زهراى اطهر (س) در رفتن بدر خانه انصار و مهاجرين و دفاع ازامامت در برابر خليفه در مسجدالنبى، تاكيد بر " الامامه نظام لملته  امامت بعنوان عامل نظام دهى به جامعه اسلامى و فرياد حكيمانه اش در صحنه دفاع از امامت حقه مبتنى بر وصايت، در مقابل خلافت حقه كه محصول نامبارك اجلاس مشورتى اصحاب حل و عقد در تاريح اسلام  بود، بر اين اساس استوار بود.

  خبرگان سياسى در اولين شوراى رهبر گزينى در سقيفه به كسى راى دادند كه شعارش " اقيلونى لست بخيركم  بود و كسى را رها كردند كه شعارش "سلونى قبل ان تفقدونى  بود. از اتفاقى كه رخداد، امام على  (ع)  در نامه اى خطاب به مصريان كه به مالك اشتر داد، آنرا چنين دردمندانه تشريح ميفرمايند:

  " خداوند سبحان محمد ص را برانگيخت تا جهانيان را از نافرمانى او بيم دهد و گواه پيامبران بيش از خود گردد. چون او بسوى خدا رفت مسلمانان پس از وى در كار حكومت به هم افتادند و دست ستيز گشادند. و به خدا در دلم نمى گذشت و به خاطرم نميرسيد كه عرب خلافت را پس  از پيامبر از خاندان او بر آرد يا مرا پس از عهده دار شدن آن باز دارد.  و چيزى مرا نگران نكرد و به شگفتم نياورد جز شتافتن مردم بر فلان ازهرسو و بيعت كردن با او. پس دست خود را باز كشيدم. تا آنكه ديدم گروهى در دين خود نمانده و از اسلام روى بر گرداندند و مردم را به نابود ساختن دين محمد خواندند. پس ترسيدم كه اگر اسلام و مسلمانان  را يارى نكنم رخنه اى درآن ببينم با ويرانى اى كه مهيبت آن بر من سخت تر از محروم ماندن از  خلافت است و از دست شدن حكومت شما . . .   پس در ميان آن آشوب و غوغا بر خاستم تا جمع باطل بپراكنيد و محو و نابود گرديد و دين استوار شد و بر جاى بيارميد. دريغم آيد كه بيخردان و تبهكاران اين امت حكمرانى را بدست آرند و مال خدا را دست بدست گردانند و بندگان او را به خدمت گمارند و با پارسايان در پيكار باشند و فاسقان را يار." ( نامه62  ص346  نهج البلاغه)

  فلسفه غدير فلسفه مبتنى بر بنيانگزارى نظام ولائى مبتنى بر هرج و مرج طلبى سياسى نبود  كه نفوذ و قدرت و اعتبار قبيله اى و حزبى، مالك انتخاب و گزينش باشد، بلكه پى ريزى نظامى مبتنى بر وصايت شايسته سالارى بوده است. و همين رمز دشمنى با اجراى فلسفه غدير بود كه در شرائط فقدان رهبرى مقتدر نبى مكرم اسلام  (ص)  سياست صبر و انتطار، را بر امام على  (ع)  تحميل نمود.

نظريه امام على  (ع)  در خصوص دلائل اتخاذ اين سياست پيشگيرانه از رجعت طلبى، بدين شرح ارائه گرديد : "در اين انديشه فرو رفتم كه از دو راه كدام را برگزينم، قيام يا صبر؟ صبر عاقلانه تر ديده شد. فصبرت و فى العين قذى و فى الحلق شجا ( نهج البلاغه خطبه3) و يا در تعبير ديگرى تصريح نمودند : " و اغضيت على القذى و شربت على الشجى و صبرت على اخذ الكظم و على امر من طعم العلقم ". يا در تعبير ديگرى اشاره نمودند كه:

 " فرايت ان الصبر على ذالك افضل من تفريق كلمه المسلمين و سفك دمائهم و الناس حديثوا عهد بالاسلام و الدين للمحيض مخض الوطب  يعنى ديدم صبر از تفرق كلمه مسلمين و ريختن خون - شان بهتر است. مردم تازه مسلمانند و دين مانند مشكى كه تكان داده ميشود كوچك ترين سستى آنرا تباه ميكند و كوچكترين فردى آنرا وارونه مى نمايد. منطق ديگر على  (ع)  در توجيه سياست صبر و انتظار اين بود كه : " و ايم الله لولا محاقه الفرقه بين المسلمين و ان يعود الكفر يعود الدين لكناعلى غير ما كنا لهم عليه"  يعنى اگر بيم وقوع تفرقه ميان مسلمين و بازگشت به كفر و تباهى دين نبود رفتار ما با آنان طور ديگر بود. ( سيرى در نهج البلاغه ص118  بنقل ازابن ابى الحديد در شرح خطبه119  نهج البلاغه)

  استقرار نظام امامت، به انعقاد سه عامل  بستگى دارد. دفاع امام از حق امامت و دفاع امت از شخص امام و عنصر تبعيت پذيرى. تلاش وسيع امام على  (ع)  در زمينه دفاع از حق امامت در تاريح ثبت گرديده است. امام على در خطبه170   نهج البلاغه در مورد مالقات و مذاكرات سياسى روز شورا در سقيفه و چگونگى پاسح به اتهام حريص بودن بر امر خالفت، فرمود  : " بل انتم والله الحرص و ابعد و انا احقى و اقرب انما طلب حقا لى و انتم نحولون بينى و بينه و تضربون وجهى دونه يعنى بلكه شما حريص تر و از پيغمبر دورتريد و من از نظر روحى و جسمى نزديكترم و من حق خود را طلب كردم و شما ميخواهيد ميان من و حق خاص من حائل و مانع شويد و مرا از آن منصرف كنيد. آيا آنكه حق خويش را ميخواهد حريص تر است يا آنكه به حق ديگران چشم دوخته است؟ ( سيرى در نهج البلاغه ص101)

  تلاش ديگر امام على  (ع)  در دفاع از حق امامت پس از دوران خالفت ابوبكر و عمر را، هم در موضع گيرى آن حضرت در شوراى شش نفره در قبال تعيين عثمان بعنوان خليفه مسلمين كه ازطرف عبدالرحمن بن عوف پيشنهاد شد، به اين شرح ميبينيم : " قد علمتم انى احق الناس بها من غيرى و والله اسلمن ما سلمت امور المسلمين و لم يكن فيها جور الاعلى خاصه "! و هم در احتجاجات على  (ع)  در مجلس مناشده در مسجد مدينه در عصر عثمان، در حضور برجستگان!امت و مردم، مشاهده مينمائيم.

  با تعمق در پاسح امام على (ع)  به اشعث بن قيس در مجلس مذكور نسبت به توجيه سياست صبرخود در قبال غصب خالفت و عدم مقاتله با ابوبكر و عمر كه توام با تاكيد بر قياس منزلت خود و پيامبر(ص)  با قضاياى موسى و هارون (عليهم السلام) كه در قرآن به آن اشاره شده : " يا هارون ما منعك اذ رايتهم ضلوا الا نتبعن افعصيت امرى قال يابن ام ان القوم استضعفونى و كادوا يقتلوننى (اعراف-150 ) يعنى: " اى هارون چرا وقتى ديدى مردم گمراه ميشوند دست از متابعت من برداشتى ؟ آيا با فرمان من مخالفت كردى ؟ گفت : پسر مادرم، اين قوم مرا ضعيف شمردند و نزديك بود مرا بكشند." (اسرار آل محمد/ ص318 )، در ميابيم كه امام على در بيان خود، از فرمان پيامبر(ص)  بعنوان عامل بازدارنده نسبت به هرگونه تحرك سياسى تفرقه افكنانه در ميان امت و نگرانى از بازخواست پيامبر (ص)  در قبال اين مسئله ياد ميكنند كه: "چرا بين امت تفرقه انداختى و مراعات سخن مرا نكردى در حاليكه با تو عهد كرده بودم كه اگر يارانى نيافتى دست نگهدارى و خون خود واهل بيت و شيعيانت را حفظ كنى؟" از اين رو امام على در اجراى توصيه پيامبر (ص)  كه فرمودند : "اگر يارانى پيدا كردى به آنان اعلان جنگ كن و با ايشان جهاد كن و اگر يارانى نيافتى دست نگهدار و خون خود را حفظ كن تا زمانى كه براى برپائى دين و كتاب خدا و سنت من يارانى پيدا كنى "، جز اين رويكرد چاره اى نداشت.

 در خطبه160  نهج البلاغه امام به سئوال مردى از بنى اسد كه پرسيد: كيف دفعكم قومكم عن هذا المقام و انتم احق به  <يعنى چطور شد كه قوم شما شما را از خلافت باز داشتند حال آنكه  شما شايسته تر بوديد؟ جواب فرمودند:

 "فانها كانت اثره شحت عليها نفوس قوم و سخت نفوس اخرين يعنى در اين جريان جز طمع و حرص از يك طرف و گذشت مصلحتى از طرف ديگر عاملى در كار نبود. ( سيرى در نهج البلاغه  ص102 ). همچنين امام على  (ع)  پس از نامزدى و انتصاب مالك اشتر به حكومت ولایت  مصر؛ در نامه اى خطاب به مردم آن سامان، نوشت : " فامسك يدى حتى رايت راجعه الناس قد رجعت عن الاسلام يدعون الى محق "... ( نامه. 62 )

  امام باقر  (ع)  در پاسح به سئوال جابر جعفى در مورد امامت فرمود:

 "خدا رحم نكند اين امت را، چه، آنها حق پيغمبرشان را رعايت ننمودند. بخدا قسم اگر اين مردم حق را به اهلش واگذار مى نمودند، همانا ميان دو نفر نسبت به خداوند اختلاف پيدا نميشد. آن يهودانى كه پيغمبرشان را دوست ميداشتند، بخاطر ايمان و دوست داشتن پيغمبرشان بحوادث روزگار مبتلا شدند. نصارانى كه عيسى را دوست داشتند و به او ايمان آورده بودند، صبح كردند در حاليكه خود را از ترس در قريه نجران پنهان و مستور داشتند. مومنين هم بخاطر دوستى محمد و آل او در اطراف و اكناف جهان به آتش ها مى سوزند". و همچنين امام باقر  (ع)  در پاسح به سئوال جابر در مورد اينكه امامت حق شماست، چرا از آن دست شسته گوشه عزلت اختيار كرده و قيام نميكنيد؟ در حاليكه خداوند در قرآن ميفرمايد: " و جاهدوا فى الله حق جهاده هو اجتبيكم ، چرا امير المومنين از گرفتن حق خود خوددارى نمود؟ با توجه به قضاياى پيغمبران الهى و استناد به آيه  "لو ان لى بكم قوه او آوى الى ركن شديد  كه

 مبين وضعيت لوط بود، و آيه " فدعا ربه انى مغلوب فانتصر "در مورد مغلوبيت نوح و آيه " انى لا املك الا نفسى و اخى فافرق بيننا و بين القوم الفاسقين كه زبان حال موسى نبى بود  فرمودند: چون يار و ياورى نداشت. اى جابر هرگاه حال پيغمبران چنين باشد، عذر اوصياء و ائمه موجه تر است. ( تفسير جامع ج6  ص243)

  اما درعين حال منطق على (ع)  در دفاع از حقش، مشحون از صالح انديشى براى جامعه مسلمين و شناخت زمان و توام با هوشمندى نسبت به اقدامات تفرقه افكنانه برخى عناصر مسئله دار بوده است. تاريح مواردى از اين تلاش ها و مواضع امام در قبال آنها را ثبت كرده است. يكى از فرزندان ابولهب اشعارى مبتنى بر فضيلت و ذيحق بودن على و بر ذم مخالفانش سرود و على او رااز سرودن اشعارى كه نوعى تحريك بود نهى نموده فرمود " سالمه الدين احب الينا من غيره "! همچنين امام على  (ع)  در جواب ابوسفيان كه براى حمايت از على فتنه بپا ميكرد، فرمودند " اتقوا امواج الفتن بسفن النجاه  امواج درياى فتنه را با كشتيهاى نجات بشكافيد، ازاراده خلاف و تفرقه دورى گزينيد و نشانه هاى تفاخر بر يكديگر را از سر بر زمين نهيد.

  مسئله تاكيد بر حديث منزلت، در تمامى احتجاجات امام على  (ع)  و تكرار اين موضوع در قرازهاى ادعيه بسيارى مانند دعاى ندبه، تاكيد بر قرابت خويشاوندى و بشرى نيست، بلكه هم ناظر بر هموزنى منزلت سياسى است، و هم تائيد هموزنى وضعيت و شرائط سياسى مشابه هارون  (ع) و على  (ع)  و ناظر بر استقرار هدايت و رهبرى و تبعيت از جانشين رهبرى است.

  ولایت  براى تبعيت پذيرى است، بدون حمايت مردم نيز تبيعيت مفهومى ندارد. براساس مفاد خطبه 160 نهج البلاغه، آنچه تلاش على را قرين ناكامى نمود، عدم اقبال عمومى و دفاع برگزيدگان امت از احقاق حق امامت بلحاظ رعايت ملاحظات سياسى و عافيت طلبى هاو اجتماع امت بر قطع رحم بود. نظريه صله رحم بيش از آنكه تلاش نزديكى خويشاوندان تلقى شود، تلاش وصل امام به منزلت امامت است. آيات10  تا21  سوره محمد قطع رحم را در ارتباط با مسائل جنگ و رهبرى طرح نموده است. در اين رابطه " االمه مصره على قطيعته رحمه " كه در دعاى ندبه ميخوانيم در همين رابطه است و فرياد دردناك على  (ع)  از قطع او از رحم در خطبه170  نهج البلاغه بر همين نظريه استوار است "اللهم انى استعيك على قريش و من اعانهم فانهم قطعوا رحمى و صغروا عظيم منزلتى و اجمعوا على منازعتى امر هولى  يعنى خدايا از ظلم قريش و همدستان آنها به تو شكايت ميكنم. اينها با من قطع رحم كردند و مقام و منزلت بزرگ مرا تحقير نمودند و اتفاق كردند كه در مورد امرى كه حق خاص من بود بر ضد من قيام كنند. ( سيرى در نهج البلاغه ص101)

 پس از رسيدن به قدرت سياسى هم، آنچه امام على  (ع)  با آن مواجه بود، دشواري هاى عزل و نصب استانداران و اجراى اصلاحات سياسى و كينه عدم انتصاب برخى از خبرگان سياسى و اجتماعى مثل طلحه و زبير بخاطر عدم منزلت و مقبوليت سياسى و يا مواجه شدن با كينه ناشى از وفاى بعهد سياسى و عدم پيمان شكنى على  (ع)  در قبال مسئله حكميت يعنى فشار سياسى متنفذين امت و ارتداد سياسى برخى از چهره ها، نبود.

 همچنين كينه هاى ناشى از اقدامات قاطع على  (ع)  در زمينه اعمال اصلاحات اجتماعى و اقتصادى بخاطر حفظ حرمت مردم (خطبه166 )، رسيدگى به بيت المال و اتخاذ تدابير مالى و اجراى عدالت اقتصادى على رغم اينكه خاطر سران و بزرگان ثروتمند را رنجور كرد، بگونه اى كه آنها آماده مذاكره شدند تا در ازاى سكوت و اغماض امام على  (ع)  نسبت به مال اندوزى آنها در گذشته از امام اطاعت كنند و وليد بن عقبه بن ابى معيط را بحضور امام فرستادند و پيغام دادند كه:  " يا ابوالحسن! تو در حق ما ظلم كردى. در حاليكه ما بنى عبد مناف نيز برادران و امثال تو هستيم. ما با اين شرط با تو بيعت ميكنيم كه اموالى را كه در زمان عثمان بچنگ آورديم از ما پس نگيرى و قاتلان عثمان را بكشى ولى اگر منافع ما بخطر افتد و از رفتار تو بيمناك شويم ترا ترك گفته به سوى شام خواهيم رفت  "، مشكل حاد حكومت على نبود.

  حتى همراهى و همدلى و همصدائى افرادى مانند عايشه از بيت رهبرى انقلاب اسلامى با مخالفان امام على  (ع) ، مانع اعمال قدرت و رهبرى جامعه نبود. بلكه با توجه به آغاز خلافت على  (ع)  در جمعه25  ذيحجه سال35  هجرى قمرى، امام على را در رويش نسل دوم انقلاب تكاملى اسلام  با وضعيتى مواجه ساخت كه متاثر از عدم اجراى فلسفه غدير و وصايت پيامبر در امر رهبرى و تحولات سياسى سالهاى پس از پيامبر (ص)  بخصوص در جامعه زمان خلافت عثمان بود، كه امام على  (ع)  در تبيين سياست رهبرى در جامعه اسلامى و ترسيم اوصاف صاحبان قدرت آنزمان فرمودند:

 " من از اين اندوهناكم كه مشتى نابخرد و تبهكار زمام امور ملت را در دست گرفته مال خدا را  دست بدست بگردانند بندگان خدا را همچون بردگان زر خريد زير نفوذ و تسلط خود درآورند.  عناصر پست و آلوده را دور خود جمع نموده مردان با فضيلت را طرد كنند. پاره اى از اينها را همه ميشناسيد كه لب به شراب آلوده ساخت و بجرم شرابخوارى تازيانه خورد.... و برخى ديگر بر كفر و بت پرستى باقى و پيش از آنكه اسلام  اختيار كند، شكست ها و لطمه هايى به اسلام  وارد ساخت." ( نهج البلاغه)

 مشكل امام على  (ع) ، پرورش يافتگى جامعه اى تحت استيلاى طراحان خط توطئه و ظهور نسلى دست پرورده سلطه نارواى رجعت طلبان، و شديدا متاثر از بروز رجعت هاى فرهنگى، سياسى و اخلاقى و اقتصادى و خو گرفته با خلقيات و سنن جاهلى و بى اطلاع از اسلام  ناب محمدى بود، كه از يكسو با مبانى اصيل فكرى اسلام  بيگانه و نسبت به ارزشهاى مكتبى بى تعهد و از سوى ديگر با پيشينه هاى تاريخى جنگها و سوابق صدمات وارده بر اسلام  نا آشنا ميباشند.

 وضعيتى كه تبلور فاجعه بازگشت به وضعيت قبلى اش را به قيمت قتل و تبعيد و بريدن حلقوم هاى معترض و فريادگر دلسوختگانى چون ابوذر و ميثم و مقداد از يكسو و رضايتمندى اخلاقى و سكوت خبرگان و بزرگان آن جامعه از سوى ديگر، ميتوان بعنوان درد بزرگ امام على  (ع)  درفرياد سوزندهاش حس كرد كه  " اين خياركم و صلحاوء كم و اين احراركم و سمحاوء كم "...  كجايند گزيدگان شما و نيكانتان و كجايند آزادگان و جوانمردانتان. كجايند پرهيزكاران در كسب وكار و پاكيزگان در راه و رفتار ... (نهج البلاغه - خطبه129)

بيا با على باز بيعت كنيم          دل خويش را نذر غيرت كنيم

 

بخوان بنام خدايت كه آفريد بشر
 
navar-gif
و لا تقف ما ليس لك به علم ازچيزي كه به آن علم نداري پيروي مكن - قرآن مجيد
پنجشنبه ٢٩ دی ،۱۳۸٤

بسمه تعالى

سلام بر دوستان گلم. با تبريك عيد سعيد غدير؛ حال كه سعادت زيارت مجدد امام هشتم در روز عيد غدير نصيبم شد ؛ در جوار حرم امن رضوی ضمن دعاگوئی برای شما اين مقاله را در دو قسمت تقديم ميكنم . اميد است بعنوان عيدی از اين برادرتان پذيرا باشيد.

 

غدير

ميعاد گاه آخرين فرمان

قسمت اول

در انديشه ذلال جوشيده از وحى و نبوت، يوم الغدير يكى از " ايام الله " برجسته تاريح اسلام و عيد الله الاكبر است كه براى مردم به امر خدا مستقر شد تا با معرفى الگوى هاى قانونمند رفتارى  بقاء سلامت نظام نوين حاكم بر روابط اجتماعى امت، ضمانت گردد و سنت ديرينه دين گرائى و  خداباورى تكميل شود، نعمت الهى به اتمام رسد، رضايت خداوند حاصل شود و با جايگزينى الله  بجاى طاغوت، عرصه جامعه برين منبعث از مكتب الهى و نظامات اجتماعى آن، از ظهور و تسلط  نو خواستگان تشنه قدرت، حفاظت و ماندگارى نظام عبادت تضمين گردد.

 اهميت در خور توجه مراقبت در حسن برخورد با اصل رهبرى بگونه اى است كه خدا هر گونه  تعرض به استقرار نظام والئى و شان رهبريت و ولایت  امر را چون با سرنوشت بشريت مرتبط  ميشود، مستوجب تحذير از عذاب خود دانسته شديدا از آن برحذر داشته است. تعبير " يحذركم  الله نفسه تنها دراين مورد در قرآن مورد تاكيد قرار گرفته است. و در دفاع از استحكام اين نظام است كه در مقابل دشمنان با تاكيد بر "فالتخافوهم و خافون ان كنتم مومنين ، از يك سو غلبه بر نگرانى از دسيسه هاى دشمنان اسلام  را بشارت داده، جوهر ترس را از دل خدا باوران ميزدايد. و ازسوى ديگر، خداترسى نسبت به كفرورزيدن درخصوص نعمت ولایت و رهبرى را انذار مينمايد.  اين خود هشدار از خطر نابودى قائم به امر رهبرى در صف بنديهاى دائمى سياسى در تاريخ است.

  هرگونه اميد به زوال انديشه دينى، اميد به انقطاع حضور دائمى داعى و دعوت قائم به امر آن  انديشه است. مويد اين نظريه تصريح "ود كثير من اهل الكتاب لو يردونكم من بعد ايمانكم كفارا حسدا من عند انفسهم  و مبين دين ستيزى است كه تمايل به حذف رهبرى دينى مقدمه آنست.  تهاجم به رهبرى دينى، خصومت ورزيدن به شخص رهبرى نيست، دشمنى با مبانى دينى است كه  رهبرى پرچمدار آن ميباشد. اين جنگ سردى است كه خداوند در جاى جاى قرآن از آن سخن به  ميان آورده است" ليطفوا نور الله به افواههم". سلاح اين صف بندى مستمر تاريخى، نه اسلحه  گرم كه كلمه سرد است! و خدا هم چنين تهاجم روانى را با انعقاد كلمه، به چالش گرفته و تدابير مبتنى بر مكر بانيان خط فريب را خنثى مينمايد . " كذالك حقت كلمه ربك على الذين فسقوا انهم ال  يومنون " .

  غدير، از منظر برنامه ريزى الهى در تدبير هدايتى بشر، در راستاى تحقق اراده الهى مبنى برعينيت بخشيدن به خلافت و حاكميت امن الهى، نماد جريان يك انتخاب دائمى براى اصلح گزينى و ظهور تفكر شايسته سالارى است كه در قالب طرح انديشه الهى " وصايت " در تاريح تجلى يافت.

 فلسفه بارز معرفى مصاديق وصايت انبياء گذشته، در امر جايگزينى مسئوليت هدايت و ارشاد معنوى جامعه، مانند مسئوليت پذيرى هارون در غياب حضرت موسى  (ع)  در ايام چهله نشينى ميقات الهى " فقال موسى الخيه هارون اخلفنى فى قومى واصلح و ال تتبع سبيل المفسدين " (اعراف- 142)  بعنوان حلقه اى از اين جريان، مرهمى التيام بخش روى كهنه درد تاريخى بشريت و پاسخى منطقى به رنج دائمى و دغدغه خاطر مصلحان، در راستاى فقد استمرار وجود مظهراعلاى قدرت صالحان شايسته در روى زمين بوده است. همانطور كه تفويض مكرر جانشينى پيامبر (ص) در مدينه النبى به افراد از جمله به على  (ع)  در جريان جنگ با روميان در تبوك؛ بسترساز امر ولایت  و رهبرى در دوران غيبت پيامبر خدا(ص) بود تا جامعه پذيراى امر رهبرى سياسى - دينى پس از پيامبر(ص)، بدون ظهور هر گونه رجعتى به كفر باشد.

  چنانچه ابراهيم نبى  (ع)  پس از موفقيت در آزمايش الهى، بمقام امامت ارتقاء يافت، در واكنش به همين دغدغه خاطر، متقاضى وراثت اين مقام در فرزندانش گرديد : "و اذ ابتلى ابراهيم ربه بكلماته فاتمهن قال انى جاعلك للناس اماما قال و من ذريتى قال لا ينال عهدى الظالمين" (بقره -135)  لكن خداوند از اين مقام بعنوان عهد الهى ياد مينمايد كه مبين مرتبت بالاتر مسئوليت امامت و ولايت از رسالت پيام رسانى است. از ديدگاه قرآن شرط قطعى پذيرش ابالغ رسالت پيام گذارى در آيه " يا ايهاالرسول بلغ ماانزل اليك من ربك فان لم تفعل فما بلغت رسالتك والله يعصمك من الناس "

 منوط به ابلاغ و معرفى مظهر شايسته ولایت  و امامت بعنوان " ما انزل اليك  "  بى هيچ ترس و نگرانى پيامدار بزرگ تاريح (ص) از طرح ريزى هاى توطئه گرانه نفاق خقته اجتماع نفاق پيشگان كفارمنش در بستر زمان ميباشد .

  اگر پذيرفته باشيم كه موجوديت هر پديده به عامل ظهورى بستگى دارد و بدون عامل بقاء نيز انقراض آن قطعى است، همانطور كه موجوديت فلسفه به وجود فيلسوفى بستگى دارد كه اگر فيلسوفى نكند و از دلها و ديده ها برود، انديشه هاى فلسفى اش در معرض تعرض و تحريف يا تهديد قرار گرفته در نهايت منسوح ميشود، تجربه ظهور و سقوط فرهنگ ها و تمدن ها،  انديشه ها و مكاتب، نشان ميدهد كه نفس يك پديده خود عامل حفظ، بقاء آن نيست، و حتى تداوم موجوديت يك ايده، صرفا به كثرت معتقدين و يا دامنه انتشار آن بستگى ندارد، عامل تعيين كننده حفاظت براى بقاء، حضور داعيان و حاملان قوام بخش آن است. موجوديت يك مذهب و دين نيز بدون وجود عامل بقاء خود مايه انقراض آن خواهد بود بلكه نقصى است كه نظريه اكمال دين را به چالش خواهد گرفت.

  براى مذهبى كه از ديدگاه بنيانگزارش مسئله رهبرى، بر مبناى تشخيص ضرورتى اجتناب ناپذيرهمواره يك دغدغه هميشگى براى ايمان آورندگان به مكتبش مطرح بود بگونه اى كه حتى در مقياس محدود مسافرت، براى بيش از سه نفر، از ميان همسفران قائل به قرار دادن امير و رئيس بعنوان يك نياز اساسى است، و حتى در عرصه فرهنگ و انديشه ليله القدرش، در حيات يابى متاثر از شب زنده داري هاى شبهاى قدر پيروان خود، از محضر ولى الامر طبق بيان صريح امام باقر(ع) " انه لينزل فى ليله القدر الى ولى الامر" ، بعنوان كانونهاى مورد توجه نزول ملائكه ياد نموده، مسئله اكمال دين خود مستندى قابل احتجاج است كه اگر دين به استمرار رهبرى تكميل نميشد، و يا وحى در پاسح به اين نياز اساسى جامعه و استمرار آن فاقد طرح و برنامه بود. تاكيد بر تكميل دين "اليوم اكملت لكم دينكم  در غدير، تفسير اهميت كدامين فريضه واجبى بود؟

 با تعمق در آيه مشهور به اكمال دين؛ " اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت  لكم الاسلام دينا"؛  بدون ترديد اين باور حاصل ميشود كه رسالت نبوت مقدمه استقرارنظام امامت و ولایت  است و امامت پشتوانه نبوت و اوج اكمال دين است. و اگر اعلام ولایت  بعنوان پشتوانه ماندگارى پيام نبوت نبود، ابلاغ رسالت نبوت و امامت محمدى ناتمام ميبود. آن چيزى كه به تعبير قرآن " ياس الذين كفروا " ؛ موجب ياس دشمنان دين گرديد، ياس ناشى از عدم توفيق مشركين در پيشگيرى از تحول اخلاقى و گرايش فكرى جوانان به مكتب نوين الهى نبود و يا حتى نميتوان آنرا ياس متاثر از شكست آنان در برابر اجراى اصلاحات بنيادى رسول خدا (ص) در ساختارهاى اجتماعى و اقتصادى جامعه دانست، اين ياس كه از جانب خداوند با صراحت اعلام گرديد، برخواسته از نوعى ناكامى سياسى شخصيت هاى تاثيرگذار در قلمرو اسلامى نسبت به آينده دار شدن رژيم اسلامى بود كه با ابلاغ " ثم من بعدى على وليكم و امامكم بامرالله ربكم ثم الامامه فى ذريتى من ولده الى يوم تلقون الله عز و جل و رسوله " ؛ توسط پيامبر (ص) در غديرخم محقق گرديد.

  غدير ميعادگاه ابلاغ آخرين فرمان الهى است كه موجب كمال فرائض دينى گرديد. موضوعى كه به تعبيرامام باقر (ع) : " و كانت الولايه آخر الفرائض فانزل الله  و به نقل از خداوند فرمود : " لا انزل عليكم بعد هذه فريضه و قد اكملت لكم الفرائض " ؛ (شريف لاهيجى ج1  ص606 )، موضوع تكميل فرائض حاكى است كه ولایت  يك موضوع حكمى است و از اين ديدگاه امرى قابل احتجاج است.

  اگر به استناد " اتممت عليكم نعمتى ، امر ولایت  على  (ع)  را نعمت خدادادى تلقى كنيم، غدير نقطه اتمام نعم الهى بر جامعه توحيدى بود ولى على رغم هشدار ها و انذارهاى خدا در قرآن در مورد رفتارهاى كفر آلوده نسبت به تبديل و تغيير اين نعمت مانند: " و من يبدل نعمه الله من بعد ما جاء ته فان الله شديد العقاب  و نيز "ذالك بان الله لم يك مغيرا نعمته على قوم حتى يغييروا ما بانفسهم "..؛ و هشدار به آثار سوء اقتصادى (گرسنگى) و سياسى (ترس) مترتب برآن با استناد به سابقه تاريخى "و ضرب الله مثال قريه كانت آمنه مطمئنه ياتبها رزقها رغدا من كل مكان  فكفرت بانعم الله فاذاقها الله لباس الجوع و الخوف بما كانوا يكسبون ، سقيفه نقطه آغاز تلاش  براى تغيير و تبديل اين نعمت الهى بود كه تاثيرات نامطلوب و ناخوشايند آن تا قيام آخرالزمان دامنگير امت اسلامى خواهد بود.

  غدير جلوه گاه تفسير عينى " و جعلها كلمه باقيه فى عقبه ، در جمع تمام حج گزارانى است كه شور " لبيك اللهم لبيك  گوئى شان بايد قرين شعور امام شناسى و راه يافتگى و بلوغ ايمان گردد.  تا آنانكه وحدانيت خدا در ذات و صفات را خوب ميشناسند، خوبتر به درك توحيد در حاكميت نيز نائل شوند. راهنماى عمل قرار دادن " كلمه باقيه " اى كه به تعبير پيامبر (ص) در خطبه غديريه؛ معرف زنجيره امامت و ولایت  امام على بن ابيطالب  (ع)  و فرزندان او ائمه نجات و هدايت بوده؛ لحظه لحظه عمر انسان را در زندگى بر اساس كلمات طيبه اى پى ريزى مى نمايد كه قرآن از آن به " كلمه طيبه كشجره طيبه اصلها ثابت و فرعها فى السماء " (ابراهيم25 - ) تعبير مى نمايد. بى شك محصول چنين رويكردى " فلنحيينه حيوه طيبه " (نحل-97 ) رويش پاك زيستى و حيات  طيبه است كه التفات داشتن به موضع رهبرى دينى در آن، از سقوط ما به ورطه گمراهى و فساد انگيزى توسط منحرفان، حفاظت مينمايد.

 چنانچه قرآن به نشانه هائى از آن  كه هشدارى سرنوشت ساز براى مردم در امور خطيرى مانند رهبرى است، تصريح مينمايد  : " ما محمد اال رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتلت انقلبتم على اعقابكم "؛ و بر اين اساس است كه احساس ناخوشايند پيامبر در قبال آينده جامعه در خطبه غديريه تجلى مييابد كه : "معاشر الناس انذركم انى رسول الله قد خلت من قبلى الرسل افان مت او قتلت انقلبتم على اعقابكم "؛  لذا تدبير عملى در پيشگيرى از اين رجعت را وصایت امامت به امر خدا دانسته اعلام ميدارند :" ان الله قد نصب لكم وليا و اماما مفترضا طاعته..... على كل موحد، ماض حكمه، جائز قوله، نافذ امره "  و براى پيشگيرى از ايجاد توهم در شناخت مصاديق رهبرى، با نام و نشان مشخص بمعرفى آنان ميپردازند  : " و هذا على امامكم و وليكم و "... ؛ يا تصريح در فرازى ديگر "انه امام من الله و لن يتوب الله على احد انكر ولايته " ؛ مشعلى فرا راه شناسائى امامت جامعه است تا عرصه بر هر قدرت طلبى گشوده نشود. آنهم نه براى يك دوره و زمان كه براى هميشه تاريح : " هم امناءالله فى خلقه و حكماوه فى ارضه " ؛ و بر ابلاغ اين مهم خدا را بگواهى ميطلبد  : " اللهم انك انزلت على ان الامامه بعدى لعلى وليك ."  و تصريح مكرر "انه ليس امير المومنين غير اخى و التحل امره المومنين بعدى الحد غيره "  و تفسير منزلت جنب اللهى على  (ع)  در خطبه غديريه و علت اين همه تاكيد و انذار قصور و تقصير امت در اداى چنين حقى با تكيه بر قرآن "ان نقول نفس يا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله  براستى براى چيست؟

  آنان كه باور دارند " ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى  گفتار نبوى، تدبير الهى است؛ مفهوم وصايت نبوى در آغاز بعثت را در جمع مخاطبان ابلاغ رسالت، مبنى بر اجابت پيامبر " من يوازرنى فى الامرالخطير حتى يكون وزيرى و وصييى و خليفتى من بعدى  در قبول امرخطير رسالت در آن شرائط سخت، جانشينى خلافت پى از پيامبر را بدنبال خواهد داشت، نيك ميدانند كه غدير علامتگذار خط رهبرى مستمر الهى در بستر تاريح بشرى است. و خود تحقق آرمانى است كه از يوم الانذار تدبير، در ليله القدر دائما تقدير، در عرفات و كراع الغميم كرارا تنزيل و در غدير خم تبليغ و تاييد گرديد.

  از منظر نگرش تاريخى، غدير پاسح خداوند به درخواست ابراهيم در خصوص استمرار امامت جامعه موحدين در ذريه او " قال انى جاعلك للناس اماما قال و من ذريتى قال لا ينال عهدى الطالمين " ، بود كه در چارچوب و جعلها كلمه باقيه فى عقبه  (زخرف28) تحقق يافت. كلمه اى كه به تعبير امام صادق (ع)الكلمه الباقيه هى الامامه الى يوم الدين (احسن الحديث ج-10  ص 24 ) است كه مصاديق آن نيز به روشنى تبيين گرديد كه از ديد امام سجاد (ع) : " فينا نزلت هذه الايه و جعلها كلمه باقيه فى عقبه و الامامه فى عقب الحسين (ع) الى يوم القيمه " است. براى پيشگيرى از ايجاد هرگونه شبهه در شناخت آن به تعبير پيامبر (ص)، امامت كلمه اى است كه خدا در

 اعقاب حسين  (ع)  تا روز قيامت مقرر داشت  : "جعل الامامه فى عقب الحسين يخرج من صلبيه تسعه من الائمه منهم مهدى هذه الامه  اين يعنى استمرار تاريخى رهبرى براى بقاء رژيم توحيدى تا تحقق قيام آخرالزمان.

  در اين انديشه، قيام آخرالزمان، تبلور خونخواهى انبياء و فرزندان انبياء  "اين الطالب بذحول الانبياء و ابناء الانبياء" (دعاى ندبه ) و مطالبه خون شهداء تاريح " انى نبى و على وصيى الا ان خاتم الائمه منا القائم المهدى ...الا انه المدرك بكل ثار لاولياء الله عزوجل ( خطبه غديريه ) تصديق اين مدار الهى ميباشد.

  غدير، خط بطلانى بود برتمامى مظاهر عمليات تبليغاتى روانى و نظامى دائم معاندين جبهه مشترك المنافع شرك و نفاق كه در طراحى هاى انهدامى حذف رهبرى مقتدر نبوى (ص) و براندازى انقلاب تكاملى اسلام ، صورت گرفت و زمينه سازى آثار آن از جنگ روانى "ابتر" بودن پيامبر عزيز (ص)  در مكه آغاز، تشكيل ائتلاف قبائل و طراحى توطئه قتل پيامبر در ليله المبيت توسط مشركين ناكام و در توطئه هاى مكرر قتل پيامبر توسط يهوديان بنى النظير در مدينه، وطراحى عمليات حذف فيزيكى رسول اكرم (ص)  در گردنه عقبه در جريان جنگ تبوك  و گردنه هرشى در راه مكه نزديك جحفه، توسط منافقين تداوم يافت.

 تقرير نظام امامت در غدير به پشتوانه تامين همه جانبه الهى، از يكسو لحظه پايان بخش توهم تخريب دين و قتل و تبعيد دين باوران و نگهبانان مرزهاى انديشه الهى در عصر غيبت پيامبر (ص)  توسط اجتماع عينى شرك ورزانى است كه آرمان آنان بر اين منطق استوار بود كه:  " اگر محمد بميرد، ما دين او را خراب كنيم و اصحاب او را بكشيم و آواره كنيم ". ( تفسير گازر. ج2  . ص 322)

  از سوى ديگر صحنه شورانگيز غدير نماد غلبه تدبير خير الماكرين در تقابل با مكر معاهده سازى و صحيفه نويسى و همپيمانى بر معاضدت با على  (ع)  در حجه الوداع در كعبه بود كه امام على (ع) در زمان عثمان در احتجاجات اثبات حق خود، از آن اينگونه ياد نمودند كه: " اگر خداوند محمد را بكشد  يا بميرد يكديگر را بر ضد من كمك و پشتيبانى نمايند تا به خلافت نرسم  ".(اسرار آل محمد/ ص301 ) از اين رو سقيفه ميعادگاه تحقق معاهدهاى گرديد كه براساس دشمنى با مجاهدات على در بدر و احد پى ريزى شد و تجلى يافت.

 اولين همپيمانى بر غصب خلافت كه مبناى ساير پيمانها در اين زمينه قرار گرفت، همپيمانى عمر و ابوبكر پس از كسب اطلاع از رحلت قريب الوقوع پيامبر (ص)  در حجه الوداع بود كه در كعبه هم قسم شدند كه : " اگر محمد بميرد و يا كشته شود اين امر خلافت را از اهل بيتش بگيريم بطورى كه تا ما هستيم، احدى از آنان به خلافت دست نيابند ". (اسرار آل محمد. ص232 ).  بعد از آن ابوعبيده جراح و معاذ بن جبل و سپس سالم مولى ابى حذيفه به آنان پيوستند.  چون پنج نفر شدند در داخل كعبه تجمع كردند و همان پيمان را نوشتند.

 انتشار تقدير امامت على و خاندان او  (ع)  كه از سوئى اكمال دين و اتمام نعمت و رضايت خدا ازرسالت پيامبرش را بدنبال داشت، بگونه اى كه پيامبرش تصريح نمود : "الحمد لله الذى جعل كمال الدين و تمام النعمه و رضاه برسالتى بولايه على من بعدى  از سوئى ديگر موجد ياسى در دلهاى اهل كفر و شرك گرديد كه تار و پود هژمونى حاكم بر افكار مملو از اوهام آنان از هم گسست و بناى تمام نماى احساس مبتنى بر اوهام فرو ريخت و بگونه اى كه سوز درونى از ناى غمبارشان چنين ساز گرديد : " افسوس كه كيد ما باطل شد و خيالى كه در باطن مى پختيم نابود و عاطل  گشت ". (منهج الصادقين/ ج3 / ص168)

  وقتى در غدير خم على به امر خدا منصوب شد ، اصحاب صحيفه پس از مشورت با ساير منافقين و آزادشدگان، جمعا چهارده نفر كه در تبوك هم طرح نقشه قتل پيامبر را به اجرا در آورده بودند؛ در بازگشت از حجه الوداع نقشه قتل پيامبر (ص)  در گردنه هرشى در راه مكه تزديك جحفه را نيز به اجرا گذاشتند كه ناكام ماند. در واكنش به اين ناكامى ، دوچهرگان معاهده نويش به هنگام بازگشت به مدينه با تجمع در خانه ابوبكر، مجددا معاهده اى نوشتند و تعهدات خود در باب خلافت و نقض پيمان خلافت و ولایت  على  را در آن ذكر كردند و اينكه خلافت از آن ابوبكر، عمر و ابوعبيده است و سالم نيز با آنان است. اين دومين صحيفه كه در محرم سال دهم هجرت نوشته شد و سى و چهار نفر آنرا امضاء كردند. 14  نفر كمين كنندگان گردنه هرشى هم جزو آنان بودند. (اسرار آل محمد/ ص233)

اسامى اين34  نفر در تاريح به اين شرح ثبت و درج گرديد14 . نفر كمين كنندگان گردنه هرشى عبارتند از: ابوبكر، عمر، عثمان و معاويه و عمرو عاص، طلحه، ابوعبيده جراح، عبدالرحمان بن عوف، سالم مولى ابى حذيفه، معاذ بن جبل، ابو موسى اشعرى، مغيره بن شعبه، سعد بن ابى وقاص و اوس بن حدثان. و بيست نفر ديگر: ابوسفيان، عكرمه بن ابوجهل، خالد بن وليد، بشير بن سعيد، سهيل بن عمرو، صهيب بن سنان، ابواالعور اسلمى، صفوان بن اميه، سعيد بن عاص و ديگران ... و نويسنده اين صحيفه سعيد ابن عاص اموى بود .(اسرار آل محمد/ ص233)

بخوان بنام خدايت كه آفريد بشر
 
navar-gif
و لا تقف ما ليس لك به علم ازچيزي كه به آن علم نداري پيروي مكن - قرآن مجيد
دوشنبه ٢٦ دی ،۱۳۸٤

                  

 

 

بنام آنکه جان را فکرت آموخت

 

سلام بر دوستان گلم

میلاد مسعود امام هادی (ع ) را به همه شما تبریک و تهنیت عرض میکنم. اگر چه ایام مصادف با آغاز حرکت انقلاب اسلامی از یک سو در 19 دیماه56 و تشکیل شورای انقلاب در 22 دیماه 57 و فرار شاه در 26 دیماه 57 میباشد؛  ولی این ایام موضوعیت خاص دیگری هم دارد و آن همزمانی با این ولادت مسعود است. این تطابق و همزمانی در واقع از یک رابطه زنجیروار منطقی و برخورداراست که حلقه وصل همه آنها؛ بحث وحدت موضع و رویه در تئوری نیابت است که بلحاظ درس آموزی برای ما شایسته بذل توجه است .

آنچه در ذیل به آن پرداخته شده است؛ بحثی در همین زمینه است که بعنوان عیدی این ایام مبارک تقدیم حضورتان خواهم نمود.

 

                

  

وحدت موضع در تئوری نیابت

 

حضرت امام هادی (ع ) پس از شهادت امام جواد ع پدر بزرگوارش ؛ در سن 8 سالگی به مقام امامت رسيد و دوران امامتش 33 سال و با شش خلیفه المعتصم ؛ الواثق, المتوکل المنتصر؛ المستعین  و بالاخره المعتز (که همان زبیر فرزندی از شجره خبیثه متوکل و قاتل امام با زهر میباشد) هم عصر بود. بیشترین شرائط سخت زندگی امام هادی در عصر اختناق خلافت متوکل عباسی گذشت . بیشترین فشار و آزار و اذیت امام (که متوکل شراب میخورد و امام را احضار میکند تا در مجلی وی آواز بخواند !!) و پیگرد و قتل شیعه در همین ایام بود. جربان به آب بستن قبر امام حسین در همین عصر و بدستور متوکل انجام شد؛ احضار و تبعید امام هادی ع از مدینه به سامرا برای تحت نظر داشتن ( که از یک سو با ارسال نامه ای محترمانه !! از امام دعوت میشود و از سوی دیگر امام را در کاروانسرای بینوایان و گدایان سامرا مستقر میکند !) میراث شوم همین ایام است و سخت ترین تضییغات و تهدیدات امام از ناحیه متوکل که محصول سعایت اطرافیانش بود ؛ مربوط به همین دوران میباشد.

آنقدر سعایت و بدگوئی بر ضد امام هادی ع زیاد بود که شنیدن نام امام هادی متوکل را آشفته مینمود.  ابوالعباس فضل بن احمد کاتب متوکل نقل میکند که در حضور موکل بودم که صحبت از امام هادی ع شد ؛ آنقدر تهمت و افترا به امام بسته شد که متوکل با حالتی غضبناک بزانو نشست و گفت:

" سوگند بخدا آنکه دعوی امامت بدروغ کند خواهم کشت !"

 

از میان نکات برجسته و قابل توجه در زندگی امام هادی ع؛ در این مقاله بدو محور پرداخته میشود : یکی موضوع زبانشناسی امام هادی ع و دیگری موضوع نیابت امام میباشد.

 

الف ) حوزه بحث زبانشناسی امام (ع):

در حوزه بحث زبانشناسی اگرچه همه ائمه همچون پیامبران با عنایت الهی و علم خدادادی چنین تسلطی را دارا بودند؛ و علم الهی در حوزه زبانشناسی امامت نیز تجلی می یافت؛. ولی با تامل در زندگانی امام هادی ع و موضع امام در عینیت تحرکات اجتماعی؛ به مقاطعی بر میخوریم که هم کلام امام هادی ع در بیان وقایع آینده از جمله اعلام قبلی قتل متوکل به دست ترکان با بهره گیری از علم الهی صورت پذیرفته و هم به رفتاریا گفتاری از امام هادی ع بر میخوریم که تسلط امام به زبانهای زنده دنیا ( نوشتن نامه به زبان رومی یا سخن گفتن با ترکان به زبان خودشان ) درآن مشهود بود.

زبانسناسی ائمه معصومین در چارچوب علم امامت موضوع غیر قابل درکی نیست که برای برخی روشنفکران لائیک نوشتن و سخن گفتن امام هادی ع به سایر زبانها مورد تردید قرار گرفته و بصورت شبهه ای غیر قابل هضم در آمده ؛ بگونه ای که بعضا از آن به افسانه یاد مینمایند که عمدتا ریشه در برداشت آنان از وحی و پیامبری و علم الهی انبیاء و اوصیاء دارد.

چنانچه به تاریخ نگاه کنیم نمونه ای از تجلی این علم الهی در زندگانی علی ابن ابیطالب نیز بود انگاه که شهربانو دختر یزدگرد سوم را وقتی به اسارت گرفته به نزد عمر- خلیفه وقت -  اوردند و شهربانو بفارسی تکلم می نمود و عمر که فارسی نمیدانست به زعم اینکه او توهین کرده است دستور قتلش را داد ولی علی بن ابیطالب بیان فارسی او را ترجمه نمود و او را از قتل نجات داد و سرانجام وی را به عقد امام حسین ع دراورد که امام سجاد ع از این بانوی گرامی متولد گردید.

اینها در شبهه خود می انگارند بعلت اینکه امامان به کلاس اموزش زبان خارجی نرفته بودند؛  پس سخن گفتن و نوشتن به زبانی دیگرافسانه ای نیش نیست؛ همین را مبنائی قرار دادند تا بجای تحقیق کافی در حوادث تاریخی ؛ آنرا افسانه تلقی نمایند و همچون دوران جاهلیت که در برخورد با پیام انبیاء آنرا سحر و جادو میدانستند و با این روش  دربرابر انبیاء ؛ استراتژی تکذیب  بر می گزیدند و نقش هدایتی آنان را به سخره میگرفتند؛ اینان نیز که حقیقت خدا و معنویت را  انکار میکنند؛ چون قادر به تجزیه و تحلیل امور غیر مادی نیستند؛ بهترین راه فرار از تامل را افسانه پنداری دانسته؛ خود را از تحقیق آسوده نموده و به تکذیب روی آورده اند.

در حالیکه ما در قران به نمونه هائی از این دست بلکه فراتر از آن برمیخوریم که برای هیچ یک از پیروان ادیان ابراهیمی تردید پذیر نیست و در کتب آسمانی به آن تصریح شده است. از جمله آگاهی حضرت سلیمان نبی به منطق الطیر و تکلم با پرندگان و جانورانی همچون مورچه که در قران کریم به آن تصریح شده است. آیا در کجای عالم کلاس آموزش زبان پرنده یا مورچه وجود داشت که سلیمان از آن اموخته باشد؟ آیا چنین واقعیت تاریخی هم افسانه ای بیش نبوده است؟ آیا حرکت دادن تخت بلقیس با خودش از هزاران فرسنگ راه توسط کسی که بخشی از علم الکتاب را به تعبیر قران میدانست؛ قابل تامل نیست؟ آیا زبانشناسی ائمه معصوم از جمله علی بن ابیطالب ع که به تعبیر قران دارای علم الکتاب بود و بر این اعتقاد همه عالمان دینی و مفسرین قران از شیعه و سنی بر آن اذعان دارند؛ یا امام هادی ع که با نوشتاری به زبان رومی (ایتالیائی امروز) دختر قیصر روم را برای امام حسن عسگری ع خواستگاری مینماید؛ افسانه است؟

با کدامین منطق میتوان باور داشت که عیسی ع پیامبر عشق در گهواره با مردم اینگونه بلیغ سخن بگوید و یا پیامبر اسلام ص که به تصریح قرآن پیامبر امی (درس ناخوانده ) بود؛ ولی به لسان قوم سخن میگوید؛  با تکیه بر کتاب (آیات روشن خدا برای زندگی بهینه مردم) به هدایت و رهبری مبادرت نماید و نظامات سیاسی و اجتماعی مستحکمی را پی ریزی نماید؟ پیامبری که  امروز نیز قلب هر اندیشمندی در جهان از تاثیر کلامش جلا می یابد و تحت تاثیر اصول فکری و روش و منش شخصیتی او قرار میگیرد.

حال از ضامن آهو شدن امام هشتم و سخن از امامان دیگر در گفتگو با حیوانات خواهم گذشت که مقوله ای است که طرحشان این مقال را مجالی نیست.

 

ب ) مبحث تئوری نیابت امام

در حوزه مبحث نظری تئوری نیابت امام ؛ توجه به چند نکته کلیدی حائز اهمیت و در خور تعمق و اندیشیدن است که ناگزیر با نگاه اجمالی از ان گذر میکنم و دعوت میکنم در این زمینه تحقیق و مطالعه عمیقتری انجام شود. وجهه همت امامان شیعه از امام سجاد ع تا امام جواد ع - به اقتضای شرائط سیاسی و فرهنگی زمان - بر تربیت نیروهای مسئول و متعهدی قرار گرفت که هر کدام از این بزرگان و شاگرانشان در عصر خود بمثابه  قله هائی از فرهنگ و معارف دینی در جامعه درخشیدند.

برخی از این استوانه های تفکر شیعی هم عصر امام هادی ع ؛ ابن ابی عمیر بغدادی ؛ ابو جعفر محمد بن سنان زاهری ؛ احمد بن ابی نصر کوفی ؛ ابو تمام حبیب بن اوس طائی (شاعر مشهور زمان) ؛ ابوالحسن علی بن مهزیار اهوازی ؛  فضل بن شاذان نیشابوری  و عبد العظیم حسنی بودند که هر کدام با کانون امامت و ولایت مرتبط و بلحاظ عهده داری نیابت امام هادی ع ؛ یا در تعقیب و آزار بودند ؛ یا بنوعی  گرفتار زندان و تازیانه  گردیدند.

همین امر یعنی عینیت گرائی دینی و برخوردار بودن از عالمان فاضل  مورد وثوق که خود کوهی از علم و تقوا بودند ؛ بعلاوه غلبه علمی و معرفتی بالای خود  ائمه علیهم السلام در  جلسات مناظره علمی و فرهنگی که عمدتا از سوی دستگاه خلافت ترتیب داده میشد تا موقعیت امامان شیعه را در جامعه متزلزل نماید؛ باعث استحکام موضع امامت و ولایت گردید .

 مواضع درست و بیدارگرانه امام دهم بگونه ای متجلی بود که امام جماعت حرمین شریفین که منصوب دربار خلافت بود به متوکل عباسی مینویسد:

" اگر تو را به مکه و مدینه حاجتی هست علی بن محمد (امام هادی ع) را از این دیار بیرون ببر که بیشتر از این ناحیه را مطیع و منقاد خود گردانیده است. "

چنین موضعی را والی مدینه نیز به متوکل متذکر میشود. و این نشان میدهد موضع امام موضع حدیث و تدریس نیست زیرا که شاگردان امام سجاد تا امام هشتم هر کدام در مقام پرورش عالمان متعهد و فاضل فعال بوده بگونه ای که امام هادی دغدغه عالم پروری نداشت و همین بزرگان علم و فقاهت بودند که بعنوان رابط امام و مردم در اقصا نقاط دنیای اسلام نگهبابان موضع فرهنگی دینی بودند.

اهمیت موضوع نیابت امام و جایگاه آن در جامعه اسلامی تا حدی است که عده ای در همین زمان بدروغ خود را نایب امام معرفی مینمایند که نامشان در تاریخ ثبت  و درج شده و توسط امام ع نیز مورد تکذیب قرار گرفته است.

با توجه به رشد تشکیلات شیعی و سازماندهی آن و حساسیت دستگاه خلافت نسبت به نقش امام و جایگاه نواب ایشان در بین مردم این احتمال وجود دارد که این امر با هماهنگی دستگاه خلافت بخاطر ایجاد انحراف در جریان نیابت و یا نفوذ در کانون تشکیلاتی امام هادی ع صورت پذیرفته باشد. اگر حساسیت حاکمان عباسی را کالبد شکافی کنیم ریشه های نگرانی انتزاع مکه و مدینه از دستگاه خلافت را درمی یابیم. همانطور که همین امر (پیدایش نواب دروغین) در اعصار بعد از این در زمان امام عسگری ع و امام زمان عج تا زمان ما نیز تکرار و از حمایت قدرتهای استعماری برخوردار بوده اند و نامشان در تاریخ نیز ضبط گردیده است.

 این توجه امام به مواضع دیگر غیر درس و بحث علمی؛ موضعی تهدید امیز برای خلافت تلقی گردید تا سرانجام امام از مدینه به سامرا فراخوانده شد. بدین ترتیب در واقع 20 سال از دوران 33 ساله امامت امام هادی ع؛ در تبعید و زندان و تحت نظر قرار داشت.

از صحابه خاص امام در این ایام علی بن جعفر میناوی  بود که توسط متوکل زندانی شد و تا آستانه قتل قرار گرفت. دیگری ادیب مشهور دوران ابن السکیت بود که توسط متوکل به شهادت رسید. و سرانجام حضرت عبدالعظیم حسنی که همچون علی بن مهزیار نائب الامام در اهواز؛ فرستاده ویژه امام هادی ع به ری و حراست کننده مواضع  دینی و فرهنگی وفرهنگ  سیاسی امام بودند. همان موضعی را که در سالیان طولانی بعد از امام هادی ع توسط امام حسن عسگری ع و امام عصر عج تعقیب گردید و به پیدایش سازمان روحانیت و در راس آن نهاد مرجعیت دینی منجر شد.

از برکات تئوری نیابت بطور عام در زمان خود ما همین الهی شدن دلها و پیدایش انقلاب اسلامی در این دوران به رهبری نائب الامام خمینی گردید. موضعی که مردم در شعارشان و بر حسب شعورشان انرا همواره در تعقیب اهداف والای انقلاب اسلامی فریاد میکنند. همان موضوعی که مبنای نظامات سیاسی و اجتماعی حاکمیت جمهوری اسلامی و رمز علاقمندی و تبعیت ملت از رهبری فرزانه انقلاب است.

 

ضمنا پيشاپيش فرا رسيدن عيد سعيد غدير را به همه شما عزيزانم تبريک و تهنيت عرض ميکنم و به همان مناسبت بحثی در غدير را در خدمت شما خواهم داشت. من الله التوفيق.

 

بخوان بنام خدايت كه آفريد بشر
 
navar-gif
و لا تقف ما ليس لك به علم ازچيزي كه به آن علم نداري پيروي مكن - قرآن مجيد
پنجشنبه ٢٢ دی ،۱۳۸٤

بنام خداوند جان و خرد

سلام بر دوستان گلم              

         

با اميد درك روز مبارك عرفه و تبريك عيد سعيد قربان به همه دوستان گلم

 با پوزش از تاخير بروز شدن موضوع ِ روز عرقه که توفيق تشرف به بارگاه ملکوتی امام هشتم را داشتم؛ِ بياد همه دوستان گلم بودم و در لحظه قرائت دعای شريف عرفه در جوار آقا امام هشتم ع و تامل در مضامين بلندش؛  برای سربلندی و تندرستی همه دوستان گلم دعا کردم.  در همون لحظات نورانی روز مبارک عرفه در جوار امام هشتم در ذهنم مسائلی در جريان بود که منجر به مقاله ای شد که در مورد روز عرفه و عيد قربان تقديم حضورتون ميکنم. ديشب که برگشتم دستنويس خودم رو بازبينی کردم و امروز به شکلی سازمان يافت که ملاحظه ميکنيد  

 

عرفه پيش نياز تقرب

 

عرفه و عرفات مترادف است با عرفان و معرفت به مفهوم شناخت و آگاهي و از يك ريشه و خانواده است. عرفات ظرف مكاني عرفه است. بلحاظ تاريخي محل بيكديگر رسيدن و ديدار و شناسائي آدم و حوا است. بخاطر درك اهميت اين ديدار تاريخي سرزميني كه اين به هم پيوستگي انجام شد؛ عرفات ناميده و گرامي داشته شد.

عيد قربان عيد قرباني كردن كه ريشه در سنت ابراهيم ع دارد نماد توفيق اجراي امر خداست در برابر همه جاذبه ها و وسوسه ها شيطاني. كه بعنوان يك حادثه بزرگ در تاريخ اديان ابراهيمي گرامي داشته ميشود.  ابراهيم كه از همسرش ساره صاحب فرزندي نميشود در ايام پيري از همسرش هاجر صاحب فرزند ميشود و نامش را اسماعيل ميگذارد. بمحض اينكه فرزند تولد يافت؛ ابراهیم ع از جانب خدا مامور ميشود اين زن و كودك را به يك بيابان بي آب و علف ببرد و رها كند. ابراهيم ع امر خدا را اطاعت نموده و هاجر و اسماعيل را به سرزمين مكه ميبرد و باز ميگردد. لكن پس از ساليان دراز که به انجا مراجعت می نماید اسماعيل را جواني برومند مي يابد. چون غنجه هاي عشق پدري و فرزندي در دل ابراهيم جوانه ميزند از جانب خدا درمعرض بزرگترين ازمايش دوم قرار ميگيرد. اسماعيلت را قرباني كن!!!!.

نفس ابراهيم نگران از روياي صادقش در نبرد وسوسه هاس شيطاني و امر الهي مردد است. و در اين سخترين لحظات انتخاب ، اسماعيل با تسليم پذيري در برابر رايت رهبري و هدايت؛ بلوغ خود را به نمايش ميگذارد : وافعل بما تومر !!!! بدين سان در پرتو باوراسماعیل بود که ابراهيم توانست دست به انتخاب بزرگ بزند. ذبح اسماعيل در اجراي امر الهي !!!! و چقدر شبيه است به سخن حسين ع كه در آستانه حركت به قربانگاه كربلا فرمود خدا ميخواهد كه مرا كشته ببيند !!!!!!

اين حادثه و پيروزي ابراهيم بر شيطان در تاريخ بعنوان يك نشانه براي انسانها ، علامت راه ياب قرار گرفت و همه ساله در پهناي زمين گرامي داشته ميشود.

صرف نظر از اصل حادثه مهمترين نكته همين علامت است كه بايد به آن توجه نمود: شناخت خدا، شناسائي جايگاه خود، شناخت شيطان و تسلط بر اميال و تمنيات نفساني . بازشناسي عشق فريبنده در برابر عشق راستين ، بزرگترين  دستاورد معلم بزرگ تاريخ براي ما بوده است. تقرب بخدا اصل است اگر چه از طريق گذشتن از همه علاقمنديهاي بازدارنده در اين راه حتي زن و فرزند ، مال و دارائي و همه سرمايه هاي زندگي باشد. انسان ابراهيمي از عرفه است كه به قربانگاه ميرود. از شنخت و آگاهي است كه قدرت فدا شدن ، فنا پذيري در راه آرمان و ارزشها و اهداف متعالي را پيدا ميكند . از بازشناسي خويشتن خويش است كه لايق مقام و مرتبه والاي ذبيح اللهي شود. قربان را اين اين حيث عيد گرفته است كه نماد بازگشت به همين خويشتن خويش است. و همين خويشتن شناسي در عرفه است كه انسان را به وجد مي آورد .  به دعاي عرفه امام حسين ع و امام سجاد ع نگاه كنيد، همه سرشار از انسان شناسي، معرفت بخدا و به رسالت ما در برابر خدا و اولياء است.

كساني لياقت دارند در راه اعتلاي آرمان و ارزشهاي متعالي فدا شوند كه از اين توان بهره مند باشند. اين قابليت يعني بازگشت به خويشتن خويش مقدور نميشود مگر به حضور قدرتمند عنصر آگاهي.و شناخت در عمق باورهای دینی و عقلانی ما.

از عرفه است كه انسان به قربانگاه ميرود. از همين حيث است كه در نمايش نمادين تاريخي حجاج از عرفات به مشعر الحرام ، محور شعور يابي رسيده از آنجا قدرت فديه يافته ، به قربانگاه مني ميروند. عرفات بهانه است براي درك عرفه . نميبيني كه چگونه حسين ع از مرز عرفه به قربانگاه كربلا ميرود ؟  و هم اكنون در راه است تا در نمايش بزرگ تاريخ همه سرمايه هايش را در مسلخ عشق براي تقرب بخدا قرباني كند !!!! با همه شعور و با همه عشق به كربلا ميرود تا در محضر دوست فناء في الله را به بشريت بياموزد !!! توان فدا شدن براي خدا را به نمايش بگذارد !!!  اين راز بر افروخته تر شدن چهره حسين ع است انگاه كه به ظهر عاشورا نزديك تر ميشود !!!!! حسين ع  در كربلا خون قرباني خود را بر زمين نريخت ! آنرا به آسمان پاشيد -  خون علي اصغرش را - و درخواست كرد خدايا اين قرباني را از آل محمد بپذير !!! و خود صورت بر خاك داغ كربلا نهاد و فرمود الهي رضا به رضائك و تسليما لامرك لا معبودا سواك ..... و بدين ترتيب اراده خداوند تحقق يافت اراده اي كه در قالب روياي صادق ابراهيم تجلي كرد در تاريخ جريان يافت و در كربلا محقق شد: و فديناه بذبح عظيم. 

 

و اما رسالت ما ....  در قبال درك عرفه و رسيدن به عيد بزرگ قربان :

رسیدن به باوری اسماعیل گونه و داشتن روح تسليم پذيري در برابر رهبران هدايت و برخوردار بودن از روحيه تبعيت پذيري از رهبري حق محور و عدالت خواه. قرباني كردن نفس خود در برابر وسوسه هاي شيطاني و خواسته هاي هر مظهر شيطاني خصوصا شيطان بزرگ عصر حاضر !

آيا وقت آن نرسيده است كه دلهاي علاقمند به شيطان بزرگ و مطيع خواهش ها و خواسته هاي او قدرت " نه " گفتن به قدرتهای شیطانی که شیطنت در ذاتشان نهفته است؛  پيدا كنند؟ به اميد روزي كه بقول امام راحل عزت بخش مان خمینی کبیر خدا آنها را كه خواب امريكا را ميبينند بيدار كند. انشاء الله.

 

 

بخوان بنام خدايت كه آفريد بشر
 
navar-gif
و لا تقف ما ليس لك به علم ازچيزي كه به آن علم نداري پيروي مكن - قرآن مجيد
یکشنبه ۱۸ دی ،۱۳۸٤

به نام آنکه جان سامان از او یافت.

با سلام به دوستان گلم

شهادت امام باقر ع را به همه شما شيفتگان ستارگان امامت و رهبری الهی تسليت عرض مينمايم.

  رسوا گر بنيانهای حاکميت جور

          وجعلناهم ائمه یهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصلوه کانوا لنا عابدین

    جهت گیری کلی زندگی هر امامی با توجه به ویژگیهای فردی در عمل و متناسب با شرائط زمان و مکان متاثر از یک روح و حقیقت واحد بود که در قالب جریان امامت , آرمانهای نبوت را تداوم بخشید ماندگاری مکتب فکری آنان کمک کرد و موجب بقاء نهضت انبیاء شد.

    تمامی ابعاد شخصیتی یک امام در عینیت جامعه و تاریخ پوشش دهنده ویژگیهای شخصیتی پیامبر بود که با پیامی روشن و طرح و برنامه ای تازه برای زندگی انسان ارائه داد.

    فلسفه وصایت هم بعنوان منشاء پیدایش جریان امامت تضمین تحقق آرمانهائی بود که در تاریخ رسالت انبیاء بعثت آنان بر آن استوار بود: لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط .

    همانطور که امروز هر قانونی برای اجرای آن باید آئین نامه جرائی داشته باشد امامت نیز اجرائی کردن پیام نبوت است. لذا پیامبر خود امام هم تلقی میشود. این همان فرمایش امام صادق (ع) است که فرمودند ان رسول الله ان کان هو الامام.

    فلسفه زندگی علمی ائمه (ع) فراتر از تولید علم یا صرفا نشر نگاه علمی و مباحثات خشک فقهی یا کلامی یا علمی بود. یعنی تنها بیان احکام فقهی یا طرح مکتب جدید فکری و علمی نبود و یا فقط اثبات حقانیت جهت گیری فکری و علمی و تسلط علمی بر دیگران برای قدرتنمائی یا فخر فروشی نبود؛ یک مبارزه سیاسی و مبارزه با مبانی سلطه حاکمیت بود . مبارزه ای با هدف سیاسی خاص تلقی میشود. با رفتار شناسی سیاسی امامان شیعه میتوان این هدف را تشکیل نظام اجرائی و تحقق حاکمیت سیاسی اسلام برای عینیت بخشیدن به آرمان نبوت بود.

بررسی چند موضوع این نظریه را در زندگی امام باقر (ع) اثبات و روشن مینماید:

1 - دورانی که با پدید آمدن حوادث عاشورا و بعد از آن مانند وقایع دردناک حره و توابین ؛ خفقان بر فضای جامعه سایه افکنده بود ؛ گذشت . امام صادق (ع) در توصیف وضع مردم بعد از واقعه عاشورا فرمودند " همه برگشتند الا سه نفر !" . این دوره تا اواخر زندگانی امام سجاد ادامه داشت بطوریکه امام باقر(ع) در وصف سختی شرائطش فرمودند: " دوستان ما به بیست هم نمیرسیدند" . بررسی رد زندگی و احوالات آل پیامبر و مهاجرت تعدادی از فرزندان ائمه معصوم (ع) خصوصا به ایران که امروز در چهره امامزادگان مورد گرامیداشت مردم هست از عوارض اختناق همان دوران و ادوار مشابه تاریخی آن بود.

تلاش هوشمندانه ای که از زمان امام سجاد(ع)در قالب زهد گرائی و تاکید بر حرمت خاندان پیامبر (ص) انجام گرفت؛ و با تدبیر امام باقر تداوم یافت؛ بی مهری مردم نسبت به امامان شیعه جبران شد و منجر به اقبال عمومی نسبت به ائمه و جایگاه ایشان در جامعه گردید و زمینه برای جلسات علمی امام باقر(ع) فراهم شد بگونه ای که در این مقطع جمعیت کثیری همراه امام باقر(ع) وارد مسجد میشوند تا از محضر ایشان بهره مند گردند.

میتوان گفت در دوران امامت امام باقر(ع) شیعه احساس شخصیت میکند . کم کم پراکندگی ها به اتحاد مبدل میشود . بطوریکه امام صادق(ع) در توصیف این تعییر اوضاع روحی مردم فرمودند: " ثم ان الناس لحقوا و کثروا " یعنی " بعدا مردم ملحق شدند و تعدادشان افزونی یافت" . بدین ترتیب جان تازه ای در کالبد جامعه دمیده شد. تعداد علاقمندان به امامت افزوده شد. پیوندهای مردمی با امام بیشتر و عمیق تر گردید.

2- در این شرائط است که دعوت به حکومت اسلامی از زبان امام باقر(ع) بیان میشود . تعابیر الامر یا امرکم و همچنین هذا الامربمعنای حکومت از تعابیر این امام همام میباشد. توجه به روایتی از امام باقر(ع) که فرمودند:" خداوند سال 70 را برای تشکیل حکومت علوی مقدر فرمود . چون حسین(ع)کشته شد خداوند بر مردم خشمگین شد و آنرا به سال 140 تاخیر انداخت . ما این زمان را به شما گفتیم و شما انرا افشا کردید و پرده کتمان را از آن بر داشتید . لذا دیگر خداوند وقتی برای ان بما نفرمود و خدا هر چه را اراده کند محو یا اثبات میکند و سرنوشت مکتوب نزد اوست"؛ در این زابطه جالب است.

مع الوصف امام باقرع به برادرشان زید که با امام(ع) در مورد قصد قیام خود مشورت میکنند؛ اجازه خروج نمیدهد و میفرماید قیام نکن و زید هم اطاعت میکند. ولی امام صادق(ع) نه تنها با قیام وی مخالفتی نمیکند؛ بلکه اعلام مینمایند که : " لودرت ان الخارجی من ال محمد خرج و علی نفقه عیاله. یعنی: هر آینه دوست دارم که خروج کننده ای از ال محمد قیام کند و مخارج خانواده اش بر عهده بر من باشد. "

3- گریه بر امام حسین(ع) بعنوان شهید کربلا طبیعی و مسبوق به سابقه بوده است. ولی گریه بر امام باقر(ع) در منی آنهم برای ده سال برای چیست ؟ آیا شباهتی در انگیزه گریه بر حضرت رضا(ع) در لحظه وداع با خانواده در مدینه و قبل از شهادتش به فرمان خودش که نوعی افشاگری بود و مفهوم سیاسی داشت ؛ با وصیت عزاداری بر امام باقر(ع) در منی بدستور خودشان وجود ندارد؟ آیا این اقدام یک حرکت معنی دار سیاسی بخاطرافشاء فضای خفقان آلود نبوده است؟

4- درآوردن اسلام و سرنوشت آن از چنگال سیاستهای اموی و عباسی و مقابله با مبانی نظری و تئوریک مذهب سازی آنان اگر چه در لباس علم و فقه بزرگترین وظیفه امامان شیعه در شرائط عینی جامعه خود بود؛ لکن نشان دادن پشمینه های وارونه که بر تن مذهب حقه پوشانیده شده بود خود تدبیری برای رسواسازی چهره نیرنگ بازان بود. به عبارت دعای عرفه درمورد اینکه خدا دینش را در پرتو حضور ائمه (ع) تقویت میکند؛ توجه نمائید.

مرزبانان اندیشه الهی در چارچوب رسالت رهبری و هدایت مردم هر یک ابعادی از سیاست تزویر و جهل حاکمیت نا مشروع را نمایانیدند و فرجام شهادت گویا ترین سند دشمن ستیزی ائمه(ع) بود. و گرنه صرف کار علمی کردن و دائر نمودن کلاس درس و بحث و  ترویج فرهنگ گفتمان اعتقادی و فکری و علمی ؛ پهن بساط علم و مناظره با اندیشمندان مکاتب فکری عصر خویش که تهدیدی برای پایه های استبداد و استعباد و استضعاف نظام سلطه به شمار نمیرفت.

کار کردن با مردمی که از فساد حکومت به تبهکاری رو اوردند بسیار دشوار بودو این از درد های امام باقر(ع) بود. امام باقر (ع) در تبیین این درد اجتماعی فرمودند:

"ان دعوناهم لم یستجیبوالنا و ان ترکناهم لم یهتدوا بغیرنا" . و این نامهری نسبت به امامت متاثر ازعوامل مختلف منجمله مرعوب بودن شخصیتهای متدین و صاحب نام مثل عکرمه که خود مفسر قران هم بود؛ از یک سو و از سوی دیگر تلاشهای فرهنگی شعرای وابسته؛ بود که عامل ایجاد جو ناسالم در جامعه شده بودند؛ بطوریکه امام باقر(ع) مجبور میشود با اتخاذ مواضع خصمانه نسبت به این عنصر فرهنگی حساسیت نشان دهند.

به کثیر از شعرای وابسته با عتاب و تندی فرمودند عبدالملک را ستودی؟ و به عکرمه که خود از شاگردان ابن عباس در تفسیر قران هم بود و تحت تاثیر شخصیت برجسته امام(ع) قرار گرفته بود و به امام باقر(ع) عرض کرده بود : "هرگز در برابر آنان (بزرگانی جون ابن عباس) این حالت بر من نرفت " ؛ فرمودند: " ویلک یا عبید اهل الشام انک بین یدی بیوت اذت الله ان ترفعوا و یذکر فیها اسمه" : وای بر تو ای برده حقیر شامیان اینک در برابر خانه هائی قرار گرفتی که به اذن خدا رفعت یافته و کانون یاد خدا گشته است. "

اینگونه جهت گیری های سیاسی ازامام (ع) کرارا دیده شده است. روزی مردی از امام (ع) پرسید چگونه صبح کردید ای فرزند رسول خدا؟ و امام ضمن پاسخ خود در بیان جو خفقان به مقایشه وضعیت خاندان پیامبر(ص) با وضعیت مردم عصر فرعون در داستان بنی اسرائیل اشاره کرده آنرا اینگونه تبیین فرموند: "آیا وقت ان نرسیده است که بفهمید ما چگونه ایم و چگونه صبح میکنیم؟ داستان ما داستان بنی اسرائیل است که گسرانشان را میکشتند و زنانشان را زنده میگرفتند. بدانید اینها پسران ما را میکشند و زنان ما را زنده میگیرند. عرب میپنداشت برتر از عجم است زیرا که محمد عربی است. و عجم بدین پندار گردن می نهاد . و قریش میگنداشت که بر قبائل دیگر عرب برتری دارد زیرا گیامبر قریشی است و انان بدین گندار گردن مینهادند. اگر آنان در این ادعا صادق اند گس ما از دیگر شاخه های قریش برتریم زیرا ما فرزندان و خاندان محمدیم و کسی با ما در این نسب شریک نیست . (مرد که هیجان زده شده بود گفت:به شما خاندان مهر میورزیم بخدا !!)؛ امام فرمود: پس خود را آماده بلا کن. "

این رسالت راستین ائمه(ع) در مرزبانی مواضع فکری و فرهنگی عموما و امام باقر(ع) خصوصا بود که عینیت کونوا قوامین بالقسط شهدا ء لله به شمار میرود. و رسالت شیعه هم جز تبعیت نیست. ولایت جوش خوردگی به امام و آرمان امام است. به رفتار یحی بن ام طویل نگاه کنید که در عصر امام سجاد (ع) چگونه در جمع مردمی که همدل با امامشان نیستند فریاد زد :" من با شما کافرم و از شما و آنچه شما میپرستید بیزارم!! " و چقدر این معنا در کلام امام صادق نیز درس آموز همه ماست: " من لم یکن معنا کان علینا" ؛ هر کس با ما نیست علیه ماست.

دوره نوزده ساله امامت حضرت امام باقر(ع)از لحاظ سیاسی دوره انقراض امویان و ظهور عباسیان از یکسو و از سوی دیگر پیدایش داعیان و سرداران شورشگری چون ابومسلم خراسانی و ابوسلمه خلال و تاسیس شعبه ای از امویان در اسپانیا بود . و از نظر فرهنگی عصر شیوع ترجمه فلسفه های متعدد و گسترش مجادلات کلامی و ظهور مشایخ صوفی و زهاد و قلندران وابسته بدربار خلافت و تکریم فقها و قضات همدست و همداستان با مقامات رسمی بود که همه فقه و اندیشه و قضاوت و اخلاق طبق مصالح منبع قدرت حاکم تفسیر میشد و شکل میگرفت.

اینجا بود که رسالت " لئلا یزول الحق عن مقره و یغلب الباطل علی اهله " بزرگترین تدبیر بود . سلاح تدبیر در این شرائط همان کاری را میکرد که سلاح شمشیر در صدر اسلام. به رفتار امام علی(ع) نگاه کنید و ببینید که قیامش و سکوتش را در خطبه 61 نهج البلاغه چگونه ارزیابی میکند. ملاک امام تنها پیشگیری از رجعت مردم از اسلام است و بس.

نشر مبانی اعتقادی و نشر فقه و اخلاق و شاخص های تربیتی و رفتاری شیعه و نیز اجرای فلسفه تحرک در جامعه رعب زده ؛ خود تهدیدی جدی برای بانیان جهل مردم و جعل روایات بود از یکسو و نشان دادن فلسفه سیاست درست اسلامی و معرفی خصائص حاکم بر حق از مهمترین شاخصه های توجه به سیاست و حکومت در زندگی به ظاهر علمی و فرهنگی ائمه خصوصا امام باقر(ع) بود. شعر متعهد در این دوره شکوفا میشود و قصیده معروف هاشمیات کمیت اسدی متعلق به همین دوره بود که مردم با حقوق آل محمد آشنا میشوند.

برای درک درست این موضوع اجتماعی نگاه کنید به سخنرانی امام صادق(ع) در حضور امام باقر(ع) در ایام حج در منی که هشام بن عبد الملک خلیفه وقت هم حضور دارد. در این سخنرانی تاکید امام بر مسئله پیشوائی و امامت است. و اینکه پیشوایان بر حق و خلیفه های راستین خدا در زمین ایشانند نه دیگران و سعادت اجتماعی و رستگاری در پیروی از ایشان است نه دیگران؛ سخنانی که واکنش خلیفه در ان شرائط به مصلحت نبود و فقط منجر به تبعید ایشان به دمشق گردید. در دمشق هم بحثی در خصوص رهبری و نحوه اداره جامعه اسلامی بین امام صادق(ع) و هشام بن عبدالملک در محضر امام باقر (ع) در گرفت که منجر به چند روز زندانی شدن امام صادق(ع) گردید. در این گفتگو هشام با درشتی به امام(ع) گفت : "شما اولاد علی همیشه وحدت مسلمانان را شکسته از دعوت آنان بسوی خود میان انان رخنه و نفاق افکنده اید. ازنابخردی و نادانی خود را پیشوا و امام پنداشته اید . " و امام در پاسخش فرمود: " ای ادمها به کجا میروید؟ و چه سرانجامی برای تان در نظر گرفته اند؟ بوسیله ما بود که خداوند گذشتگان شما را هدایت کرد و بدست ما نیز خواهد بود که مهر پایان بکار شما میزنند.! "

همه اینها نشان میدهد که هدف اجرائی شدن احکام اسلام بود ولی عدم آمادگی و استقبال مردم مهمترین عامل بازدارنده امام بود. پس باید با این حساسیت که از تاریخ بیاموزیم و ضمن بیعت با امامت و ولایت ؛ امروز همه تلاشهایمان متمرکز بر حفظ نظامی باشد که خواستگاه ائمه و مراجع و رهبران دینی ما میباشد. جریان تفکر جدائی دین از سیاست نیز تدبیر ضد این ارمان است و حضور قدرتمندانه در عرصه دفاع از آرمان و ارزش و اصول نباید تحت تاثیراین تفکر باشد که با استراتژهای خسته کننده تلاش میشود نسل جوان از آرمان تاریخیش ببرد و حفظ جهت گیری های درست را نوعی بازی سیاسی تلقی نماید.

 بعبارت اخر درس بزرگی که از امام باقر (ع) ميگيريم اين است که در هر شرائطی بايد در راه اعتلای کلمه اسلام بکوشيم و برای استقرار و موفقيت نظامات اخلاقی و سياسی و دفاعيش کوشش کنيم. خواه در مسير توليد علم باشد يا در عرصه سياست.

بخوان بنام خدايت كه آفريد بشر
 
navar-gif
و لا تقف ما ليس لك به علم ازچيزي كه به آن علم نداري پيروي مكن - قرآن مجيد
سه‌شنبه ۱۳ دی ،۱۳۸٤

بنام خداوند جان و خرد

ایام شهادت امام جواد ع بر همه دوستان تسلیت و تعزیت باد

خطرات خط نفوذ

در نگاهی به زنجیره امامت و توجه به زندگی امامان شیعه با مقاطعی بر خورد میکنیم که درک درست از آن درس آموز و عبرت گیر است. گاهی برای درک درست یک موضوع یا بیان یک تهدید  چقدر باید استدلال نمود تا با معطوف نمودن نظرها به آن دلها و دماغها را با عوارض و اثرات آن آشنا نمود و حساسیت درک موضوع را گوشزد نمود ولی وقایعی در گذر ایام به سادگی در تفهیم آن به کمک انسان می آیند که خود جلوه گویا ترین توصیف از آن است.

نیم نگاهی به اخرین مقطع درخشش نور مظهر تمام نمای جود و بخشش خدا در زمین حضرت امام محمد تقی ع نهمین ستاره هدایت و راهیابی خود گویای همین واقعیت می باشد.     

 

راه امامت راه کرامت و فضیلت و راه علم و جود وتقوا و جهاد و سیاست و شجاعت است.  در هر برهه ای از زمان مظاهر تجلی آن متفاوت و به اقتضای شرائط عینی جامعه و تاریخ بوده است.  بدین سان میتوان گفت همانگونه که شجاعت نبرد علی ع در مقابل ناکثین و قاسطین و مارقین بر سر تاویل قران ادامه همان شجاعت علی ع در عرصه جهاد در جنگهای اسلامی عصر نبوی ص در برابر کفار و مشرکین بود؛ بدون تردید شجاعت امام حسن ع در نبرد مدائن و شجاعت امام حسین ع در کربلا وجه دیگری از این شجاعت است در عرصه نظامی ؛ ادامه این شجاعت در عرصه علمی در برابر منحرفین و معاندین از سایر ائمه علیهم السلام  خصوصا از امام باقر ع تا امام جواد ع ادامه همان راه و رسم و سیره است در مجالس مناظره . چنانچه اثرات مترتب بر تعیین سرنوشت آینده جامعه اسلامی , از نقش یکسانی با اثرات ناشی از صلح حدیبیه در عصر پیامبر ص برخوردار بوده است.

 

آیا فصاحت و بلاغت و زیبائی بیان امام علی ع در نهج البلاغه عین فصاحت و زیبائی کلام بلیغ امام سجاد ع در صحیفه سجادیه نیست؟ آیا توجه به منتقم نهائی و بشارت منجی آخرالزمان از امام صادق ع به بعد در کلام امامان شیعه حرکت بر یک مجور تاریخی نبود؟ آیا نیابت گذاری از زمان امام علی النقی ع, تا امام عصر عج – که امروز در چهره مرجعیت شیعه متبلور است؛ یک جریان هماهنگ در روش  و منش ائمه شیعی تلقی نمیشود؟

 

توجه به مراتب علمی و درایت و آگاهی ائمه معصومین علیهم السلام ؛ که تجلی علم الهی در اعصار مختلف بوده است, ما را در فهم مفهوم یکپارچگی پیکره امامت و ولایت در طول ادوار مختلف از زمان رحلت رسول گرامی اسلام ص تا امروز رهنمون میسازد. در این زمینه نیز به استناد العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء ؛ تفاوتی بین علم امام صادق ع در شصت سالگی با علم امام جواد ع در هشت سالگی وجود ندارد, چنانچه ظهور همین مراتب علمی در سن پنجسالگی به اذن الله در وجود نازنین امام عصر عج نیز مشاهده گردید.

اگر امر امام حسن عسگری ع به امام زمان عج را ببینیم که ناظر بر اظهار علم الهی خود در  تعیین تکلیف سوغات در سن پنجسالگی میباشد , به تشابه این موضوع با امر امام سجاد ع به امام باقر ع در کودکی نسبت به پاسخگوئی به سئوالات مردم بر میخوریم و نیک در می یابیم که این امر عینا تبلور امر امام علی ع به امام حسن ع در اوان کودکی بود که فرمود پاسخ سئوالات مردم را بدهد .

 

شیعه فلسفه مباحثات علمی امام صادق ع در شصت سالگی با علمای و دانشمندان و اندیشمندان خطوط فکری و مکاتب اعتقادی منحرف عصر خود و مباحثات علمی امام جواد ع ؛ با عالمان درباری در زمان حاکمیت سیاست تفکیک فرق اسلامی و تقویت ائمه اربعه شافعی و حنبلی و مالکی و حنفی در هشت سالگی را ؛ تجلی علم الهی در ظرف های زمانی و مکانی گوناگون ؛ بعنوان یک ضرورت تاریخی ارزیابی میکند؛  مظاهری که نشان دهنده این است که گویا یک اندیشه ارزشی است که در تاریخ بشری جریان دارد و انسان مخاطب یک تفکر کمال جو در تاریخ است و یک مکتب پرورشی است که بر همه نسل ها در همه عصرها هدفگذاری میکند.  

 

از این رو میشود گفت که نقش کلام و کلمات امامان و سلام و صلوات شیعیانشان در راستای یک جهت گیری واحد سياسی در مبارزه بوده است. احتجاج علمی خط رسواگری طراحان نیرنگ باز ضد شیعه و مخالفان ائمه ع بود. نفوذ کلمه در این صحنه ها همچون ضربه شمشیر بر پیکره قدرت سلطه و بنیانهای جاکمیت آنان بود. 

 

رفتار مخالفان این جریلن پیوسته نیز در تاریخ , مظهر یک تفکر با روشهای مختلف در تاریخ بوده است. مسموم کردن امامان شیعه از امام حسن مجتبی ع  تا امام حسن عسگری ع , که عموما مبتنی بر کمک خط نفاق بود, قابل تامل است ولی اعمال روش خاصی که در مورد امام مجتبی ع و امام جواد ع با تکیه بر بهره جوئی از مساعدت همسران  انجام گرفت,  خصوصا ؛ حاکی از قدرت خط نفوذ بود که بطور بدیعی تحقق یافت و بسیار عبرت آموز و آگاه کننده بود.

 

بروز و ظهور این روش مقابله با تحرکات سیاسی امامان شیعه  که با کنترل شدید از درون همراه بود؛ بمنزله یک علامت راه یاب برای همه کسانی است که در مبارزه حق و باطل زمان خود ؛ موظفند خط توطئه را تعقیب و پس از شناسائی ؛ با آن مقابله نمایند.  زیرا خطر ضربه های اساسی از ناحیه خط  نفوذ؛  بلحاظ غافلگیر کننده بودنش؛ به مراتب ازخطر خط مقاتله رویا رو؛  بیشتر و سهمگین تر میباشد. خطری که چهره های ماندگارانقلاب اسلامی نيز از تهديد آن در امان نبودند. نفوذ برای تهديد ؛ نفوذ برای تخريب شخصيت يا آرمان و .....

 

توجه به وجود القاب گوناگون در ائمه معصوم برای کاهش خطر در مبارزه سیاسی و دفع توطئه نسبت به کانون اصلی مبارزه سیاسی با غاصبان حاکم عصر خود؛ خصوصا انتخاب القابی مانند رضی – متوکل – متقی – مختار – منتخب – عالم – مرتضی – تقی – قانع – و امثال آن توسط امام جواد ع که در بین سایر امامان شیعه در عصر اختناق نیز مرسوم بود و حاوی نکته های حفاظتی بوده است؛ هم حاکی از شدت  اختناق و وجود شرائط سخت و دشوار سیاسی برای فعالیتهای آشکار و حضور محسوس کانون امامت در مبارزه بوده است و هم درس بزرگ ضد نفوذ به پیروان صادق آن ستارگان راهیابی و هدایت بوده است.

در خاتمه مایلم توچه دوستان گلم را به نامه امام رضا ع به امام جواد ع جلب کنم که برای همه ما سازنده و درس آموز میباشد.

 

" فرزند عزیزم "

" بمن خبر داده اند که چون از منزل بیرون میروی غلامانت از روی بخل و حسادت برای آنکه چیزی از تو بکسی نرسد و موجب بغض و حسد گردد ترا از درب کوچک اندرونی بیرون میبرندت تا کسی از تو مستفیض نگردد. اکنون بتو مینویسم بهمان حقی که بر تو دارم سوگند میدهم که آمد و شد خود را علنی و رسمی و از درب بیرونی و عمومی قرار ده و ..... درهم و دینار همراه خود  بردار تا هر کس از تو سئوال کند باو چیزی ببخش تا مردم از خیر تو بهره مند شوند و به عطایای تو خوشدل و مسرور گردند و دوستدار تو باشند."

 

بخوان بنام خدايت كه آفريد بشر
 
navar-gif


ghalam sere khodast

موسيقي متن


سرود ملي
نغمه ي ماندگار



و بما القيت اليه من الامر فى ليله القدر منتقما لك حتى  ترضى و بعود دينك به و على يديه جديدا غضا و يمحق الحق محضا و يرفض الباطل رفضا

ميزبان وبلاگ
وبلاگ من
  • خانه

  • دورنگار

  • پيام فوري درمسنجر
  • بايگاني

  • خرداد ماه 1384 - آرشيو

  • تير ماه 1384 - آرشيو

  • مرداد ماه 1384 - آرشيو

  • شهريورماه 1384 - آرشيو

  • مهرماه 1384 - آرشيو

  • آبان ماه 1384 - آرشيو

  •  

    ميزبان وبلاگ : پرشين‌بلاگ



    پرنده مهاجر
    vvvv
    هاشمي دوست داريم

    vvvv
    راهيان سفر عشق

    vvvv
    حرف هاي بي خود

    vvvv
    زيبا ببينيم و زيبا بيانديشيم

    vvvv
    مه ديده

    vvvv
    مريم(يک دنيا پدر)

    vvvv
    حاج حميد

    vvvv
    گلخانه -ن و القــــــلم

    vvvv
    همسفر مهتاب

    vvvv
    نجوا

    vvvv
    به رنگ عشق

    vvvv
    دل نوشته هاي يک فرشته

    vvvv
    سولفا

    vvvv
    علي ولي الله

    vvvv
    اقا محسني

    vvvv
    آيه هاي دلنشين

    vvvv
    در حريم رضا

    vvvv الناز زاهد

    vvvv حاج ممد

    vvvv حسين ظهوري

    vvvv لبگزه -سيد

    vvvv (همسفر(نسيم

    vvvv غريبه تنها

    vvvv پروانه ي سوخته(الياس)

    vvvv آبان

    vvvv عسل

    vvvv
    -
    - لوگوي گرامي بعدي
    - پايگاههاي قرآن
    - "پايگاههاي نهج البلاغه",
    - "پايگاههاي صحيفه سجاديه",
    - "مفاتيح الجنان",
    - "تفسير صوتي قران",
    - "قران با ترجمه انگليسي",
    - "ترجمه منظوم قرآن",
    - پايگاههاي منتخب سياسي
    - كليپ هاي زيبا
    - گفتگو با استاد
    - آئينه تاريخ
    - بعدي
    - سايتهاي مباحث حقوقي
    - سايتهاي مباحث مديريت
    - سايتهاي مباحث ادبيات
    - مراكز مطالعات استراتژيك - كتاب و كتابخانه
    - مجلات الكترونيك
    - قانون اساسي - سازمانهاي بين الدولي
    - كنوانسيونهاي بين المللي
    - سازمانهاي دولتي بين المللي
    - سازمانهاي غير دولتي بين المللي -

    ديگر نوشتارها

    بحثهاي سياسي آرشيو:


    بحث مناسبتهاي تاريخي آرشيو:


       

    شهدا يادمون باشند


    ابزار و امكانات

    v ماشين حساب
    v ديوار آتشين
    v ويروس ياب موبايل
    v ضد هك و ضد ويروس
    v بعدي


    اوقات شرعي
    به افق شهرهاي ايران

    ذخيره آدرس وبلاگ «

    تماس فوري با من

    ياهو ايدي ديکشنري آنلاين
     

    يا هو آيدي مترجم متن آنلاين
     
    :توضيحات
    قبل از درج متن براي ترجمه
    t/ :درج كنيد
    و براي ترجمه لغت
    d/: قبل از كلمه وارد نمائيد

    ñ

    ñ
    موزيك
    عليرضا افتخاري
    افسانه
    2-بهشتي
    3-بي تو اي آرام جان
    4-تا ربودي..
    5-دل را ببين

    6-پرنده هاي رها

    همايون شجريان
    1-رسم عاشقي

    محمد اصفهاني
    1-دلقك
    2-زين گونه ام
    3-بي تو هرگز
    4-اين غم پنهوني من
    5-به يادت

    6-دلواپسي
    7-با من بمون اي همسفر
    8-اندكي صبر..
    9-ماه غريبستان علي..
    10-تا من بديدم روي تو..

    11-دخترم دلخوشي بابا..
    12-ديدي چه آوري اي دوست
    13-خانه دل
    14-لبريز..

    مجيد اخشابي
    1-مهتاب
    2-همراز
    3-لوح سرنوشت
    4-مرز ترديد
    5-سيل اشك
    6-تيتر روزنامه
    7-ستاره ها
    8-شقايق

    کليپ فلش


    زن خوب
    آهاي خوشگل عاشق
    وطن-رضا رويگري
    ايران-آرين
    بي تو هرگز-مجتبي کبيري


    اسلام و علوم روز
    اسلام و مسائل سياسي
    اسلام و مسائل اجتماعي
    شخصيتهاي اسلامي
    جامعه شناسي
    اسلام و سياست
    ادبيات دفاع مقدس
    شخصيتهاي اسلامي
    روانشناسي
    انقلاب اسلامي
    جوانان
    بعدي1
    ادب و هنر
    غدير
    بانوان
    بعدي2
    بعدي3
    عاشورا
    خانواده
    بعدي5

    آموزش زبان انگليسي آموزش كامپيوتر ليست سايتهاي كاربردي